خلاصه داستان: لندن، سال ۱۸۹۷. وقتی خفاشی، اسباببازیسازی به نام «فیلورشام» را میرباید، دختر پریشانحال او، «آلیوین»، تصمیم میگیرد از کارآگاه بازل معروف کمک بگیرد. بازل، موش کارآگاه نابغهای که از روشهای شرلوک هولمز الهام گرفته، به همراه دستیار وفادارش دکتر داسون، وارد ماجرایی پرمخاطره میشود. او درمییابد که این آدمربایی به نقشههای شوم پروفسور رتیگان، دشمن قسمخوردهاش، مرتبط است. رتیگان قصد دارد با کمک یک ربات ملکه لندن را به قتل برساند و کشور را به آشوب بکشد. بازل و داسون با همراهی آلیوین و یک سگ خیابانی بامزه، در میان خیابانهای تاریک و دودآلود لندن به دنبال ردی از رتیگان میگردند. آنها با موانع و تلههای بسیاری روبهرو میشوند، اما هوش و شجاعت بازل آنها را به برج ساعت معروف لندن میرساند، جایی که نبرد نهایی میان خیر و شر رقم میخورد.
خلاصه داستان: رضوانه پس از سالها دوری، باخبر میشود دخترش گلبوته صاحب فرزندی شده است. او همراه با برادرش رحمت، سوار بر مادیان، راهی روستایی میشود که دخترش در آنجا زندگی میکند. در طول این سفر، خاطرات گذشته در ذهنش مرور میشود: روزهایی که سیلاب محصولاتشان را نابود کرد و او را با چهار فرزند یتیم در شرایطی سخت رها نمود، و نیز ازدواج اجباری گلبوته که به دلیل فقر و تنگدستی رخ داد. این فیلم روایتی از عشق مادرانه، فداکاری و تلاش برای بقا در دل طبیعت خشن و بیرحم است.
خلاصه داستان: داستان فیلم شیر سنگی در منطقه بختیاری و در بستر درگیریهای عشایری و قبیلهای اوایل قرن چهاردهم شمسی روایت میشود. جسد یک انگلیسی که با داس کشته شده، روی لولههای نفت پیدا میشود. کوهیار، پسر رئیس طایفه علییار، و خدامراد، که مجسمه شیر سنگی میسازد، جسد را میبینند و دفن میکنند. این اتفاق ساده، زمینهساز اختلافات و تعارضاتی میشود که زندگی اهالی منطقه را تحت تأثیر قرار میدهد. فیلم با نگاهی واقعگرایانه به آداب و رسوم بختیاری، داستانی درباره قدرت، سنت و تغییرات اجتماعی را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در شهری ناشناخته، شهروندان با تماسهای تلفنی مرموزی مواجه میشوند که آنها را به مرگ تهدید میکند. این تماسها که از سوی شخص یا اشخاص ناشناس برقرار میشود، وحشت و دلهره را در دل اهالی میاندازد. در این میان، چند شخصیت با واکنشهای متفاوت، تلاش میکنند راز این زنگها را کشف کنند. فیلم با فضاسازی معمایی و گاه طنزآمیز، به بررسی ترسهای جمعی و واکنش آدمها در برابر یک تهدید ناشناخته میپردازد.
خلاصه داستان: سروان کلالی، عضو قدیمی حزب توده ایران، پس از سالها تحمل زندان، آزاد میشود و به دنبال دیدار با همسر و دخترش است. اما او در کنار این اشتیاق، تصمیمی جدی نیز دارد: او باید به سراغ کسانی برود که به او و آرمانهایش خیانت کردهاند. این سفر بازگشت، او را درگیر مسیری پیچیده از روابط انسانی، گذشتههای تلخ و رازهای پنهان میکند. فیلم با نگاهی عمیق به مفاهیم وفاداری، خیانت و عدالت، روایتی تأملبرانگیز از جامعهای در گذار ارائه میدهد. محمدعلی نجفی با کارگردانی دقیق خود، فضایی پرتنش و معنادار خلق کرده است. بازیهای قطبالدین صادقی و مهناز افشار به عمق شخصیتها میافزاید. این اثر سینمایی به دلیل پرداختن به موضوعات سیاسی و اجتماعی، در زمان خود بازتابهای گستردهای داشت.
خلاصه داستان: سرهنگ ابراهیم علیاصغرلو، افسر چترباز، طی عملیاتی در کردستان به دست اعضای کومله دستگیر میشود. او چند بار اقدام به فرار میکند، اما هر بار دستگیر و به «اتاق یک» منتقل میشود، اتاقی که ویژه نگهداری محکومان به اعدام است. در این اتاق، چهار زندانی دیگر نیز نگهداری میشوند. ابتدا بین سرهنگ و دو مسئول ایدئولوژیک گروه، بحث و جدل درمیگیرد، اما به تدریج هر پنج نفر به هم نزدیک میشوند و با نقشهای که سرهنگ طرحریزی میکند، از زندان میگریزند.