خلاصه داستان: فیلم گذرگاه داستان ژان دیاز، یک فیلمساز فرانسوی را روایت میکند که درگیر پروژهای انیمیشنی درباره شخصیتی کارتونی میشود. او در مسیر خلق این اثر با چالشهای خلاقانه و شخصی متعددی روبهرو میشود که مرز میان واقعیت و خیال را کمرنگ میکند. این فیلم با فضایی سوررئال و روایتی غیرخطی، به کاوش در مفاهیم هویت، هنر و فرار از واقعیت میپردازد. ژان در تلاش برای تکمیل پروژه خود، با خاطرات گذشته و روابط پیچیده انسانی دستوپنجه نرم میکند. فیلم گذرگاه با استفاده از نمادپردازی بصری و موسیقی متن تأثیرگذار، تجربهای منحصربهفرد را برای مخاطب رقم میزند. داستان در نهایت به تأملی درباره قدرت تخیل و نقش هنر در زندگی مدرن تبدیل میشود.
خلاصه داستان: پنجاه و هفت سال پس از نابودی ناوگان تجاری نوسترومو، الن ریپلی در حالی که در خواب عمیق فضایی به سر میبرد، توسط یک تیم نجات پیدا میشود. بازگشت او به زمین با ناباوری مقامات شرکت وِیلند-یوتانی مواجه میشود؛ هیچکس داستان او درباره موجودی بیگانه و مرگبار را باور نمیکند. اما زمانی که ارتباط مستعمرهای انسانی در همان سیاره قطع میشود، ریپلی بهعنوان مشاور به همراه گروهی از تفنگداران استعماری به سوی آن سیاره اعزام میشود. مأموریت آنها در ابتدا تحقیق و نجات بازماندگان است، اما بهزودی به نبردی نابرابر برای بقا در برابر لانهای از بیگانگان تبدیل میشود. ریپلی باید با ترسهای خود روبرو شود و برای محافظت از تنها بازمانده انسانی، دختری به نام نیوت، با مادر بیگانه روبرو گردد.
خلاصه داستان: سامان، پسر نوجوان یک خانواده، به دلیل بیماری نادر چشمی و مغزی در آستانه نابینایی و مرگ قرار دارد. پدرش که مردی سختکوش و درگیر مسائل مالی است، برای نجات جان او دست به هر کاری میزند. در این مسیر، مادر خانواده با فداکاری و عشق بیپایان خود، سعی در حفظ آرامش خانه دارد. پزشکان امید چندانی به بهبودی سامان نمیدهند، اما پدر مصمم است با فروش داراییها و قرض کردن پول، او را برای درمان به خارج از کشور ببرد. این تلاشها با موانع اداری، کمبود منابع و فشارهای روحی همراه است. در نهایت، خانواده با بحرانی عمیق روبرو میشود که پیوندهای عاطفی آنها را به چالش میکشد. فیلم سامان روایتی تأثیرگذار از عشق، ایثار و امید در برابر ناامیدی است.
خلاصه داستان: صبريه، بيوه جواني است كه همسرش را در آبادان از دست داده و همراه با مهاجران جنگ با پدر و مادر و فرزندش در اقامتگاهي در تهران ساكن شدهاست. مادر او، ننه هاجر، بيمار است. حبيب، جوان مجردی كه راننده تاكسی است، ننه هاجر را به بيمارستان میبرد. صبريه و حبيب با هم آشنا مي شوند. صبريه براي تأمين معاش خانواده در يك خياط خانه مشغول كار مي شود و براي آن كه به موقع به محل كار برسد حبيب وعده مي گذارد كه او را هر روز به محل كارش برساند.
خلاصه داستان: ناصر فرهمند، معلم ریاضی شهرستان، با اصرار همسرش خود را به مرکز منتقل میکند. از همان آغاز با مشکلات گوناگون مالی روبهرو میشود. فرزندشان گم میشود. دوست و همکار سالمند ناصر با تلاش بسیار کودک را مییابد و بر اثر خستگی و هیجان سکته میکند و میمیرد. ناصر تصمیم میگیرد به شهرستان بازگردد. زن ابتدا خانه را به اعتراض ترک میکند اما در پایان با همسر و فرزندش همراه میشود.
خلاصه داستان: لندن، سال ۱۸۹۷. وقتی خفاشی، اسباببازیسازی به نام «فیلورشام» را میرباید، دختر پریشانحال او، «آلیوین»، تصمیم میگیرد از کارآگاه بازل معروف کمک بگیرد. بازل، موش کارآگاه نابغهای که از روشهای شرلوک هولمز الهام گرفته، به همراه دستیار وفادارش دکتر داسون، وارد ماجرایی پرمخاطره میشود. او درمییابد که این آدمربایی به نقشههای شوم پروفسور رتیگان، دشمن قسمخوردهاش، مرتبط است. رتیگان قصد دارد با کمک یک ربات ملکه لندن را به قتل برساند و کشور را به آشوب بکشد. بازل و داسون با همراهی آلیوین و یک سگ خیابانی بامزه، در میان خیابانهای تاریک و دودآلود لندن به دنبال ردی از رتیگان میگردند. آنها با موانع و تلههای بسیاری روبهرو میشوند، اما هوش و شجاعت بازل آنها را به برج ساعت معروف لندن میرساند، جایی که نبرد نهایی میان خیر و شر رقم میخورد.