خلاصه داستان: ناصر، رزمندهای جوان، پس از عقد با عاطفه، حلقه ازدواجش را به او میسپارد و همراه سه تن از همرزمانش برای مأموریتی به جبهه اعزام میشود. آنها برای انجام عملیات شناسایی، با راهنمایی یک محلی از مسیرهای مخفی عبور میکنند. در این مسیر پرخطر، با سختیها و موانع بسیاری روبهرو میشوند که هرکدام آنها را در آستانه تصمیمهای سرنوشتساز قرار میدهد. «گذرگاه» روایتی انسانی از ایثار، تعهد و معناهای عمیق جنگ تحمیلی است.
خلاصه داستان: علی، معلمی جوان، به یکی از روستاهای پرتافتادهٔ سیستان میرود تا با یاری اهالی در آنجا مدرسه بسازد. او از همان ابتدا با مخالفت ببرک خان، قاچاقچی شروری که مخالف با سواد شدن اهالی است، روبهرو میشود. علی در قهوهخانهٔ روستا که صاحبش از ایادی ببرک خان است، منزل میکند. شاگرد قهوهچی که به ظاهر کر و لال است برای شناسایی قاچاقچیان به منطقه آمده است. بهزودی فرزند ببرک خان، قهوهچی و شاگردش و جوانان دیگر به علی علاقهمند میشوند و به او کمک میکنند. ببرک خان و یارانش موقع حمل مواد مخدر مورد هجوم ژاندارمها قرار میگیرند و دستگیر میشوند. قهوهچی در درگیری میمیرد و ببرک خان در واپسین لحظه فرزندش را به علی میسپارد.
خلاصه داستان: فیلم گذرگاه داستان ژان دیاز، یک فیلمساز فرانسوی را روایت میکند که درگیر پروژهای انیمیشنی درباره شخصیتی کارتونی میشود. او در مسیر خلق این اثر با چالشهای خلاقانه و شخصی متعددی روبهرو میشود که مرز میان واقعیت و خیال را کمرنگ میکند. این فیلم با فضایی سوررئال و روایتی غیرخطی، به کاوش در مفاهیم هویت، هنر و فرار از واقعیت میپردازد. ژان در تلاش برای تکمیل پروژه خود، با خاطرات گذشته و روابط پیچیده انسانی دستوپنجه نرم میکند. فیلم گذرگاه با استفاده از نمادپردازی بصری و موسیقی متن تأثیرگذار، تجربهای منحصربهفرد را برای مخاطب رقم میزند. داستان در نهایت به تأملی درباره قدرت تخیل و نقش هنر در زندگی مدرن تبدیل میشود.
خلاصه داستان: ناصر، رزمندهای جوان، پس از عقد با عاطفه، حلقه ازدواجش را به او میسپارد و همراه سه همرزمش برای یک مأموریت شناسایی به جبهه اعزام میشود. آنها با یک راهنمای محلی از مسیر مخفی حرکت میکنند اما راهنما توسط نیروهای عراقی کشته میشود و گروه مجبور میشود از جاده اصلی ادامه دهد. مأموریت، انهدام پل تدارکاتی در مسیر یک گذرگاه است که با موفقیت انجام میشود. اما قاسم و محمد که برای پوشش از لباس عراقیها استفاده کردهاند، به اتهام جاسوسی به جوخه اعدام سپرده میشوند. ناصر پس از شکنجه توسط دو سرباز عراقی ناراضی فرار میکند و احمد نیز موفق به فرار میشود. ناصر به دلیل بیماری بهعنوان جانباز مجهولالهویه بستری میشود اما احمد او را شناسایی میکند. پس از بهبودی، عاطفه حلقه ازدواج را به ناصر بازمیگرداند و این نماد عشق و پایداری در midst جنگ باقی میماند.
خلاصه داستان: سامان، پسر نوجوان یک خانواده، به دلیل بیماری نادر چشمی و مغزی در آستانه نابینایی و مرگ قرار دارد. پدرش که مردی سختکوش و درگیر مسائل مالی است، برای نجات جان او دست به هر کاری میزند. در این مسیر، مادر خانواده با فداکاری و عشق بیپایان خود، سعی در حفظ آرامش خانه دارد. پزشکان امید چندانی به بهبودی سامان نمیدهند، اما پدر مصمم است با فروش داراییها و قرض کردن پول، او را برای درمان به خارج از کشور ببرد. این تلاشها با موانع اداری، کمبود منابع و فشارهای روحی همراه است. در نهایت، خانواده با بحرانی عمیق روبرو میشود که پیوندهای عاطفی آنها را به چالش میکشد. فیلم سامان روایتی تأثیرگذار از عشق، ایثار و امید در برابر ناامیدی است.
خلاصه داستان: ناصر فرهمند، معلم ریاضی شهرستان، با اصرار همسرش خود را به مرکز منتقل میکند. از همان آغاز با مشکلات گوناگون مالی روبهرو میشود. فرزندشان گم میشود. دوست و همکار سالمند ناصر با تلاش بسیار کودک را مییابد و بر اثر خستگی و هیجان سکته میکند و میمیرد. ناصر تصمیم میگیرد به شهرستان بازگردد. زن ابتدا خانه را به اعتراض ترک میکند اما در پایان با همسر و فرزندش همراه میشود.