خلاصه داستان: رابرت بیلوت، وکیل تازهوارد یک شرکت حقوقی بزرگ، در جریان تحقیقات درباره مرگ مشکوک دامهای یک کشاورز در ویرجینیای غربی، به شواهدی از آلودگی گسترده آب توسط شرکت شیمیایی دوپانت پی میبرد. او که در ابتدا فقط به دنبال یک پرونده ساده است، با کشف مستندات داخلی شرکت مبنی بر استفاده از ماده شیمیایی PFOA در تولید تفلون و تأثیر مخرب آن بر سلامت انسان، تصمیم میگیرد با وجود مخالفتهای فراوان و فشارهای مالی و روحی، سالها از زندگی خود را وقف مبارزه با این غول صنعتی کند. پروندهای که او آغاز میکند، به یکی از بزرگترین و طولانیترین دعاوی حقوقی زیستمحیطی در تاریخ آمریکا تبدیل میشود و زندگی شخصی و حرفهای بیلوت را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. اما او هرگز از تلاش خود دست نمیکشد و به دنبال اثبات این است که حتی قدرتمندترین شرکتها نیز باید در برابر قانون پاسخگو باشند.
خلاصه داستان: در این قسمت از ماجراهای سوپرمن، کلارک کنت با تهدیدی تازه از سوی لکس لوتر روبهرو میشود؛ لکس با استفاده از یک موی سوپرمن، موجودی هستهای به نام «مرد هستهای» میسازد تا کنترل تسلیحات جهانی را به دست گیرد. سوپرمن که از خطر جنگ هستهای هراس دارد، تلاش میکند با اقدام خود، سلاحهای هستهای جهان را نابود کند، اما این تصمیم پیامدهای پیچیدهای برای او و بشریت دارد. در همین حال، او با لیس، خبرنگار جوانی که عاشق او شده، و نیز با تهدیدهای جدیدی از فضا مواجه میشود. داستان بر تعارض میان آرمانهای صلحطلبانه سوپرمن و واقعیتهای سیاسی و نظامی جهان تمرکز دارد و او را در موقعیتی اخلاقی قرار میدهد که باید بین قدرت خود و مسئولیت جهانیاش توازن برقرار کند.
خلاصه داستان: یک سرباز نخبه ارتش هند به نام آرجون شرما در جریان یک عملیات ضدتروریستی به شدت مجروح و از ناحیه نخاع فلج میشود. دولت هند در یک طرح محرمانه به نام «پروژه ابرسرباز» از او دعوت میکند تا با استفاده از فناوری پیشرفته و هوش مصنوعی، به یک ابرسرباز تبدیل شود. آرجون با ترکیبی از مهارتهای رزمی خود و قابلیتهای سایبرنتیکی، بار دیگر به میدان مبارزه بازمیگردد تا در برابر تهدیدات تروریستی که امنیت ملی کشورش را هدف گرفتهاند، بایستد. اما در این مسیر با چالشهای پیچیدهای روبهرو میشود که مرز بین میهنپرستی و فداکاری را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: در جنگلهای تاریک ناتینگهام، کلانتر ظالم و بیرحم، با لشکری از مزدوران، به خانه رابین و خانوادهاش یورش میبرد. در این حمله وحشیانه، عزیزان رابین به قتل میرسند و او به تنهایی از مرگ میگریزد. رابین که از این فاجعه در هم شکسته و آکنده از خشم است، سوگند یاد میکند انتقام خونینای از کلانتر و همه عاملان این جنایت بگیرد. او به دل جنگل میزند و با گروهی از یاغیان و مطرودان جامعه متحد میشود. رابین در این مسیر، نه تنها برای انتقام شخصی، بلکه برای عدالت خواهی و نجات مردم ستمدیده ناتینگهام از ظلم و جور کلانتر، وارد نبردی مرگبار میشود. محاصرهای که او برپا میکند، سرنوشت همه را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: نوروال، مرد جوانی است که پس از سالها بیخبری، از پدرش نامهای دریافت میکند که او را به خانهای دورافتاده کنار اقیانوس دعوت میکند. نوروال که از این دعوت شگفتزده و کمی نگران است، تصمیم میگیرد به دیدار پدر برود. او که رابطهای سرد و قطع شده با پدرش داشته، امیدوار است این سفر فرصتی برای ترمیم رابطهشان باشد. اما از همان ابتدای ورود، فضای عجیب و رفتارهای غیرعادی پدر، شک و تردید را در دل نوروال ایجاد میکند. خانهای که خالی از هرگونه نشانهای از زندگی است و پدری که حرفهای ضد و نقیض میزند، نوروال را در موقعیتی پیچیده و پر از معما قرار میدهد. او به تدریج درمییابد که آنچه در این خانه انتظارش را میکشد، هیچکدام از تصوراتش نیست و رازهای تاریکی در کمین اوست.
خلاصه داستان: جودی کریمن پس از پیروزی در مسابقه سخنرانی، به شهرت رسیده و حالا زندگی اش تغییر کرده است. او که حالا محبوب ترین دختر مدرسه شده، باید با فشارهای جدید و انتظارات دیگران کنار بیاید. اما این شهرت باعث فاصله گرفتن او از دوستان و خانواده اش می شود و جودی را با چالش های تازه ای روبه رو می کند. او در حالی که سعی دارد به رویاهایش ادامه دهد، باید روابطش را بازسازی کند و یاد بگیرد که خود واقعی اش را فراموش نکند.