خلاصه داستان: ماجان، زنی از طبقه متوسط جامعه ایرانی، با همسر و دو فرزندش زندگی میکند. پسر کوچک او، احسان، به بیماری خاصی مبتلاست و نیاز به مراقبت دائمی دارد. ماجان با عشقی بیپایان از احسان مراقبت میکند، اما همسرش، که نمیتواند با این وضعیت کنار بیاید، احسان را باری بر دوش خانواده میبیند و اصرار دارد که او را به آسایشگاه بسپارند. این اختلاف نظر، شکاف عمیقی در زندگی مشترک آنها ایجاد میکند. ماجان در تقابل میان عشق مادرانه و فشارهای همسرش، و درگیر شدن با احساس گناه و تنهایی، تلاش میکند راهی برای حفظ آرامش خانواده و آینده فرزندش بیابد. فیلم به روابط پیچیده انسانی، معنای فداکاری و مفهوم واقعی خانواده میپردازد.
خلاصه داستان: امیر جوانی رؤیایی است که مدام از عاشق شدنش میگوید، اما هیچکس حرفش را جدی نمیگیرد. تا اینکه روزی او را بر فراز یک برج میبینند و تازه همه متوجه میشوند که این بار ماجرا جدی است. این اتفاق عجیب، زندگی امیر و اطرافیانش را دستخوش تغییر میکند و او را در مسیری پر از کشمکشهای عاشقانه و موقعیتهای طنزآمیز قرار میدهد. فیلم نوک برج به کارگردانی کیومرث پوراحمد، با نگاهی طنز به پیچیدگیهای عشق و باورهای آدمها، روایتی شیرین و تماشایی را پیش روی مخاطب میگذارد.
خلاصه داستان: دختری جوان به نام پرل (مروارید) در مزرعهای دور افتاده همراه با خانواده خود زندگی میکند. پرل وظیفه دارد تا هر روز به پدر بیمار خود تحت نظر مادر سختگیرش، رسیدگی کند. اما امید به داشتن یک زندگی پر زرق و برق، جاه طلبیها و وسوسههای درونی پرل به مرور زمان تاثیرات وحشتناکی بر روی او گذاشته و باعث شکلگیری شخصیتی شرور در وجود وی میشود که...
خلاصه داستان: میا، دختری هجده ساله که به دلیل بیماری قلبی مادرزادی، مدت زیادی از زندگیاش باقی نمانده است، تصمیم میگیرد پیش از پایان سفر زندگی، به دنبال مادر بیولوژیکی خود در اسپانیا بگردد. در این مسیر، با کایل، جوانی آمریکایی آشنا میشود که خودش نیز درگیر مشکلات خانوادگی و عاطفی است. کایل که در آستانه سفر به اروپاست، بهاجبار همراه میا میشود. این دو در طول سفر، با موقعیتهای غیرمنتظره و گفتگوهای عمیق، از پیشداوریهای اولیه فاصله میگیرند. سفر جادهای آنها در میان مناظر اسپانیا، به سفری برای خودشناسی و درک معنای زندگی، عشق و رها کردن گذشته تبدیل میشود. هر کدام از آنها در این مسیر، حقیقتی را درباره خود کشف میکنند.
خلاصه داستان: در طول یک روز سرنوشتساز، یک تاجر فاسد و همسر اجتماعیاش برای نجات دخترشان از دست یک جنایتکار بدنام به رقابت میپردازند. آنها باید در یک بازی خطرناک حقیقت و فریب شرکت کنند و در حالی که رازهای تاریک گذشتهشان برملا میشود، برای بقا و نجات فرزندشان بجنگند.
خلاصه داستان: آنیا، نامزد امت، پس از مرگ مادر امت، رفتاری عجیب و نگرانکننده از خود نشان میدهد. او ادعا میکند که روح مادر امت به بدنش منتقل شده و با لحن و خاطراتی که تنها مادر امت میدانسته، او را به چالش میکشد. امت که درگیر سوگواری و احساس گناه است، باید میان واقعیت و توهم سرگردان شود و برای نجات آنیا، با عمیقترین آسیبهای روحی خود روبهرو شود. این درگیری روانی، مرزهای عشق و جنون را محو میکند و امت را در موقعیتی قرار میدهد که هر انتخابی ممکن است عواقب جبرانناپذیری داشته باشد.