خلاصه داستان: ادموند موری، پدری جدا از همسرش، در حال رانندگی در ارتفاعات اسکاتلند است که با تماس هولناک همسر سابقش مواجه میشود: پسر هفت سالهشان از اردوگاه تابستانی ناپدید شده است. او بلافاصله به محل حادثه میشتابد و با فرا رسیدن پلیس، مشخص میشود که پسرشان ربوده شده است. ادموند که از نقش پدری خود غافل بوده، در یک نبرد نفسگیر با زمان و با تکیه بر مهارتهای کهنهاش، تلاش میکند تا ردی از پسرش پیدا کند. این جستجوی پرشور او را به لایههای تاریکی از گذشته و روابط پیچیدهاش میکشاند و او باید با حقیقتهایی تلخ روبهرو شود.
خلاصه داستان: در شهر کوچک و دورافتادهای در نبراسکا، محصولات کشاورزی بهطور مرموزی نابود میشوند و آینده کودکان به خطر میافتد. بزرگسالان شهر که ناتوان از حل مشکل هستند، با بیمسئولیتی خود خشم کودکان را برمیانگیزند. کودکان تحت تأثیر یک موجود شیطانی در مزارع ذرت، دست به قیام میزنند و بزرگسالان را قتلعام میکنند. در این میان، یک زوج جوان در سفر خود به این شهر میرسند و با وحشتی فراتر از تصور روبهرو میشوند. آنها باید راهی برای فرار از این کابوس بیابند و راز تاریک مزارع ذرت را کشف کنند. این بازسازی مدرن، داستانی کلاسیک از استیون کینگ را با فضایی جدید و ترسناک روایت میکند.
خلاصه داستان: حمید افشاری، منشی دادگستری، به پسرش قول داده است که یک کامپیوتر مدل بالا برایش بخرد. اما تأمین هزینه این خرید برای او کار سادهای نیست. او درگیر پروندهای میشود که مسیر زندگیاش را تغییر میدهد و او را وارد ماجرایی غیرمنتظره میکند. تلاش او برای به دست آوردن پول و عمل به وعدهاش، او را با چالشهای تازه و موقعیتهای طنزآمیزی روبهرو میسازد.
خلاصه داستان: «مینا» بازیگر جوان تئاتر است که به دستور یک مرد ناشناس ربوده میشود. «راجن»، پسر جوانی از خانوادهای اشرافی، با شنیدن صدای کمکخواهی مینا به نجاتش میشتابد و میان آن دو علاقهای عمیق شکل میگیرد. اما پدر راجن که با پیوند پسرش با یک بازیگر زن مخالف است، تلاش میکند مانع این ازدواج شود. در این میان، ماجراهای عاشقانه و چالشهای خانوادگی، مسیر زندگی آنها را دستخوش تغییر میکند.
خلاصه داستان: فتحی، صاحب یک فروشگاه عتیقهفروشی، مردی بسیار خسیس و دنیادوست است. او در عالم خواب، روح شریک قدیمی خود را میبیند که او را به سفری عبرتآموز در دل گذشته، حال و آینده میبرد. این مکاشفههای شبانه، پرده از حقایق تلخ و شیرین زندگی او برمیدارد و او را با پیامدهای رفتار و انتخابهایش روبهرو میکند. فتحی پس از این بیداری، گویی آدم دیگری شده است و در مسیر تازهای قرار میگیرد؛ اما آیا میتواند باورهای کهنه خود را کنار بگذارد و معنای واقعی زندگی را بیابد؟
خلاصه داستان: آنوشکا شتی در نقش خانم شتی، زنی جوان و مستقل در لندن است که به دلیل تجربههای تلخ گذشته، مصمم است هرگز ازدواج نکند و زندگی خود را بدون وابستگی عاطفی ادامه دهد. در سوی دیگر، آقای پولیشتی (با بازی ناوین پولیشتی) مردی خوشبین و رمانتیک از حیدرآباد هند است که آرزوی یافتن عشق واقعی و تشکیل خانواده را دارد. مسیر این دو شخصیت کاملاً متضاد به شکلی غیرمنتظره به هم گره میخورد. آنها در حالی که هر یک در پی تعریف خود از خوشبختی هستند، با چالشها و سوءتفاهمهای متعددی روبهرو میشوند. این برخورد نه تنها نگرشهای آنان را زیر سؤال میبرد، بلکه آنان را به سفری برای شناخت خود و معنای واقعی عشق میکشاند؛ سفری که در آن تفاوتهای فرهنگی، اجتماعی و شخصیتی، نقشی کلیدی در تغییر نگاهشان ایفا میکند.