خلاصه داستان: فیلم بگذار برف ببارد، یک تریلر روانشناختی مهیج درباره «میا»، اسنوبوردسوار جوانی است که به همراه نامزدش برای یک سفر کوهستانی به منطقهای دورافتاده و برفی میرود. اما این سفر بهسرعت به کابوسی وحشتناک تبدیل میشود؛ آنها در طوفان برف گرفتار شده و از یکدیگر جدا میافتند. حال میا باید بهتنهایی در میان برف و سرمای کشنده، راهی برای زندهماندن پیدا کند. او خیلی زود متوجه میشود که تنها خطر، طبیعت وحشی نیست؛ فردی دیوانه با نقابی سیاه او را تعقیب میکند و قصد جانش را دارد. میا در این نبرد نابرابر برای بقا، باید هم با سرما و بیپناهی دستوپنجه نرم کند و هم از دست مهاجمی که هیچچیز از او نمیداند، فرار کند. هر قدم در این برف سفید میتواند آخرین قدم باشد و اعتماد به هیچکس، ممکن است مرگبارترین اشتباه زندگیاش باشد.
خلاصه داستان: برندان بکت، تکتیرانداز کهنهکار، به همراه مأمور زیرو برای متوقف کردن یک تاجر اسلحه که قصد فروش سلاحی فوقالعاده مرگبار را دارد، به کستا وردی اعزام میشود. او باید رهبری گروهی از سربازان نخبه را در برابر یک میلیشای بیرحم بر عهده بگیرد. در این مأموریت، بکت با چالشی تازه روبهرو میشود: آموزش به یک تکتیرانداز بیتجربه و هدایت او در میدان نبرد. با کاهش زمان و مهمات، تیم باید از همه موانع عبور کند تا نهتنها مأموریت را به انجام برساند، بلکه جان خود را نیز نجات دهد.
خلاصه داستان: گدای خونین روایتگر زندگی مردی است که روزگار خود را با گدایی در خیابانهای شلوغ میگذراند. او که به ظاهر هیچچیز از دنیا نمیخواهد، ناگهان درگیر حادثهای غیرمنتظره میشود که تمام برنامههای سادهاش را به هم میریزد. در پی این اتفاق، او وارد ماجراهایی پرفرازونشیب میشود که گاه خندهدار و گاه تأملبرانگیزند. شخصیتهای فرعی هرکدام نقشی کلیدی در پیشبرد داستان دارند و از دل همین موقعیتهای طنزآمیز، لایههای عمیقتری از جامعه به تصویر کشیده میشود. فیلم با نگاهی طنز به مسائل اجتماعی، مخاطب را با خود همراه میکند و در نهایت به پرسشی اساسی درباره هویت و ارزشهای انسانی میرسد.
خلاصه داستان: خانوادهای در ترکیه به خانهای قدیمی نقل مکان میکنند اما به زودی متوجه حضور نیرویی شیطانی در آن میشوند. این نیرو با هدف کشتن اعضای خانواده، آنها را یکی پس از دیگری تسخیر میکند. در تلاش برای نجات، آنها با واقعیتهای وحشتناکی درباره گذشته خانه و نفرینی که بر آن سایه افکنده روبرو میشوند.
خلاصه داستان: کوبرا، مرد جوانی که در آستانه ازدواج است، ناگهان توسط نیرویی ناشناخته تسخیر میشود و رفتارهای عجیب و خشونتآمیزی از خود نشان میدهد. ابرو، روانپزشک و دوست قدیمی کوبرا، برای درمان او وارد میشود. ابرو که در ابتدا به دنبال توجیهی علمی برای این پدیده است، با مشاهده نشانههایی فراتر از دانش پزشکی، ناگزیر به همکاری با یک جنگیر میشود. تلاشهای آنها برای نجات کوبرا در حالی ادامه مییابد که نیروی شیطانی مقاومت میکند و رازهای تاریکی از گذشته بر ملا میشود. هرچه به حقیقت نزدیکتر میشوند، خطر بزرگتر میشود و همه چیز به گونهای وحشتناک از کنترل خارج میشود.
خلاصه داستان: جلال، نویسندهای حدوداً سیساله در یک مجله، پس از بروز اختلاف با دوستدخترش از آپارتمانشان بیرون میشود. او در جستجوی مکانی برای سکونت، به خانهای قدیمی و مخروبه میرسد که یک اتاق برای اجاره دارد. هنگام بازدید، از وضعیت بههمریخته اتاق بیزار میشود، اما در حالی که قصد ترک خانه را دارد، دختری را در همسایگی میبیند که توجه او را جلب میکند. نظرش تغییر میکند و اتاق را اجاره میکند، بیآنکه بداند اتفاقات عجیب و مرموزی در انتظار اوست. با ورود به این خانه، جلال بهتدریج با رازهایی تاریک و رویدادهایی فراطبیعی روبهرو میشود که زندگیاش را دگرگون میکند.