خلاصه داستان: انجی پس از مرگ ناگهانی شریک زندگیاش، پت، با دنیایی از تنهایی و ابهام مواجه میشود. آنچه بیش از همه او را نگران میکند، آینده آپارتمانی است که بیش از سه دهه با پت در آن زندگی کردهاند. اما انجی در این مسیر سخت تنها نیست؛ او میتواند روی حمایت دوستان و خانوادهای که خودش انتخاب کرده حساب کند. این همراهان دلسوز به او کمک میکنند تا با غم از دست دادن کنار بیاید و معنای تازهای برای زندگی در سالهای پایانی عمرش پیدا کند. فیلم همه چیز خوب میشه روایتی لطیف از عشق، از دست دادن و قدرت ترمیمکننده روابط انسانی است.
خلاصه داستان: مانوئل پس از سالها همراه با مادرش به خانه سابقشان در یک محله طبقهمتوسط بازمیگردد. پریادارشینی و دوستانش که به نیت او مشکوک هستند، با کنجکاوی و وسواس، شروع به جمعآوری سرنخهایی از رفتار و گذشته او میکنند. آنها یقین دارند که مانوئل ممکن است رازی شوم را پنهان کرده باشد. هرچه بیشتر به اطراف خانه و خاطرات قدیمی میکنند، ابهامات بیشتری بروز میکند. این تعقیب و گمانهزنی به تدریج مرز بین واقعیت و پارانویا را محو میکند و پای رازی میافتد که همه را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: در سال ۱۳۷۰، در روزهای پایانی جنگ ایران و عراق، امیر و مریم تصمیم گرفتهاند زندگی مشترک خود را آغاز کنند. اما در روز عروسی، شهر تهران مورد حمله موشکی دشمن قرار میگیرد و مردم به پناهگاهها پناه میبرند. مریم با وجود خطرات، اصرار دارد که مراسم برگزار شود. امیر که در حال خنثیسازی موشکهای عملنکرده است، پس از پایان مأموریت به خانه بازمیگردد و در کمال شگفتی متوجه میشود که همه کسانی که شاهد خنثیسازی موشکها بودند، برای تبریک به مراسم آمدهاند. این فیلم روایتی انسانی از عشق، فداکاری و همبستگی در بحرانهای جنگ است.
خلاصه داستان: هنگامی که دختری نابغه و نهساله که در یک کارگاه استثماری کار میکند، فرصتی برای رفتن به مدرسه پیدا میکند، مجبور میشود تصمیمی دشوار برای آیندهی خود و خواهرش بگیرد. آنوجا، با بازی آنانیا شانباگ، در میان فقر و امید، میان ماندن در کنار خواهر بزرگترش و رفتن به دنیای آموزش و روشنایی، یکی را برمیگزیند. این فیلم کوتاه درام به کارگردانی آدام جی. گریوز، نگاهی صمیمانه و تأثیرگذار به معصومیت از دست رفته و قدرت انتخاب در شرایط سخت دارد.
خلاصه داستان: بنوآ جوانی است که در بدهی گرفتار شده و برای رهایی از این وضعیت تصمیم میگیرد از والدین ثروتمندش کمک بگیرد. نقشه او این است که آنها را متقاعد کند با امیلی، دوست مدلش، ازدواج خواهد کرد. اما وقتی این زوج برای دیدار با خانواده راهی مراکش میشوند، امیلی درست در مسیر فرودگاه نقشه را برهم میزند و سفر را لغو میکند. بنوآ که نمیخواهد برنامهاش خراب شود، تصمیم میگیرد راننده پرحرف اوبرش، فیونا، را بهجای او همراه خود ببرد. این فقط یک آخر هفته است... اما هر اتفاقی ممکن است رخ دهد.
خلاصه داستان: گروهی از همخانهها در یکی از کلانشهرهای آمریکا بهطور ناخواسته مردی بیگناه را میکشند و در مسیری خطرناک از فریب و پنهانکاری گرفتار میشوند. آنها برای پوشاندن این جنایت، وارد بازی پیچیدهای از دروغ و خیانت میشوند که هر یک از آنها را به نقطهای میکشاند که دیگر راه بازگشتی وجود ندارد.