خلاصه داستان: در کرالای جنوب هند، خانوادهای آرام درگیر تحقیقات پلیس درباره ناپدید شدن مرموز چند گردشگر میشود. رازهای پنهان و دروغهای خانوادگی کمکم برملا میشود و هر یک از اعضای خانواده در هالهای از ابهام فرو میروند. کارآگاه پرونده با کنار هم چیدن سرنخهای پراکنده، به خانه این خانواده و باغ پر از گل کاغذی آن میرسد؛ جایی که به نظر میرسد پاسخ بسیاری از پرسشها در آن دفن شده است. فیلم با فضاسازی تعلیقی، مخاطب را به دل یک معمای پیچیده میبرد و لایههای پنهان شخصیتها را یکییکی آشکار میکند.
خلاصه داستان: وقتی قاتل زنجیرهای مرموزی به نام «قاتل چشمهای قلبی» در سیاتل، زوجهای عاشق را در شب ولنتاین به قتل میرساند، دو همکار که شب تعطیل را برای اضافهکاری در محل کار ماندهاند، به اشتباه هدف این قاتل قرار میگیرند. آنها که هیچ رابطه عاشقانهای با هم ندارند، حالا باید در حالی که برای نجات جانشان فرار میکنند، نقش یک زوج عاشق را بازی کنند. این سوءتفاهم مرگبار، آنها را در یک شب پر از تعقیب و گریز، تنش و موقعیتهای کمدی قرار میدهد و آنها را مجبور میکند برای بقا به یکدیگر اعتماد کنند.
خلاصه داستان: درو و آلیسا دو دوست صمیمی هستند که در آپارتمانی مشترک در لسآنجلس زندگی میکنند و رویای راهاندازی کسبوکار خود را دارند. یک روز صبح، آنها متوجه میشوند که دوستپسر آلیسا نه تنها آنها را ترک کرده، بلکه اجارهبهای آنها را نیز با خود برده است. حالا آنها در آستانه اخراج قرار دارند و تنها چند ساعت فرصت دارند تا پول اجاره را پیدا کنند. در این مسیر پرماجرا و پرخنده، آنها با موقعیتهای عجیب و آدمهای غیرمنتظرهای روبهرو میشوند. این تعقیبوگریز شهری، دوستی آنها را در برابر چالشهای تازهای قرار میدهد و آنها را مجبور میکند دست به کارهایی بزنند که هیچوقت فکرش را نمیکردند.
خلاصه داستان: پس از اخراج از واحد ویژهاش، یک پلیس سرسخت و پرمشکل به نام آنتوان بستاندی، به دلیل روشهای غیرمتعارف و سرکشیهایش، حالا در یک اداره پلیس عادی مشغول به کار است. اما آرامش نسبی او با قتلهای مرموز و زنجیرهای که همکاران سابقش را در واحد نخبه هدف قرار میدهد، به هم میریزد. آنتوان که عمیقاً با این مأموران پیوند خورده، با وجود ممنوعیت رسمی، تحقیقات شخصی خود را آغاز میکند. او در این مسیر با رازهایی تلخ از گذشته واحد مواجه میشود و باید میان وفاداری به دوستان قدیمی و عدالت، یکی را برگزیند. هرچه به حقیقت نزدیکتر میشود، خطر بیشتری او و عزیزانش را تهدید میکند و پرده از توطئهای برمیدارد که فراتر از یک انتقام ساده است.
خلاصه داستان: یک مزدور حرفهای به نام لوکاس برای انجام یک مأموریت ساده وارد یک هواپیمای مسافربری میشود: یافتن و تحت نظر گرفتن یک هدف مشخص. اما خیلی زود متوجه میشود که این پرواز عادی نیست و گروهی از آدمکشهای حرفهای با نقشهای پیچیده در هواپیما حضور دارند. وقتی هدف، زنی جوان با اطلاعات حساس، مورد سوءقصد قرار میگیرد، لوکاس چارهای جز شکستن قوانین مأموریت و محافظت از او ندارد. حالا او باید در فضای بسته و پرتنش هواپیما، با دشمنانی که هر کدام انگیزههای پنهانی دارند بجنگد و راز این توطئه بزرگ را کشف کند.
خلاصه داستان: کیارا ماسترویانی، بازیگر زن، در میانه بحران هویتی و در آستانه پنجاهسالگی، خود را به شکلی عجیب شبیه پدر فقیدش، مارچلو ماسترویانی، میبیند. او که تحت تأثیر این شباهت و فشارهای ذهنی قرار گرفته، تصمیم میگیرد برای مدتی هویت مارچلو را بر خود بگیرد و مانند او زندگی کند. این سفر عجیب و تأملبرانگیز، او را به پاریس و ایتالیا میکشاند و در طول مسیر با مادرش کاترین دنو و دوستان قدیمی پدرش روبرو میشود. فیلم «مارچوی من» (Marcello Mio) با ترکیب واقعیت و خیال، به درونمایههای هویت، میراث خانوادگی، هنر و رهایی از انتظارات دیگران میپردازد. کیارا در این سفر نه تنها با خاطرات پدر، بلکه با جنبههای پنهان شخصیت خودش نیز مواجه میشود و در نهایت باید تصمیم بگیرد که میخواهد چه کسی باشد.