خلاصه داستان: رویای آمریکایی داستان واقعی ژرمی، کارمند پشت پیشخوان یک فروشگاه ویدئو، و بونا، کارگر نظافتچی فرودگاه است که بدون هیچ آشنایی، پارتی، پول یا تسلط کامل به زبان انگلیسی، به مدیر برنامههای ستارگان NBA تبدیل میشوند. این دو نفر که از هیچ شروع کردند، با پشتکار و تلاش بیوقفه، مسیری غیرممکن را طی میکنند و به یکی از موفقترین مدیران ورزشی جهان تبدیل میشوند. روایتی انگیزشی و واقعی از ارادهای که میتواند سرنوشت را تغییر دهد.
خلاصه داستان: در فیلم به جنگل خوش آمدید، گروهی از کارمندان یک شرکت در یک اردوی تیمسازی به جزیرهای دورافتاده فرستاده میشوند. اما ماجرا از کنترل خارج میشود؛ رئیس آنها، شخصیتی مرموز به نام استورم روتشیلد، آنها را در جنگلی خطرناک رها میکند. در این میان، یک سرباز سابق به نام دریک که قصد تسخیر جزیره را دارد، با کمک یک کارمند زیرک به نام کریس، تلاش میکند تا گروه را نجات دهد. در حالی که افراد گروه با اختلافات و ترسهایشان دستوپنجه نرم میکنند، ناگهان با یک ببر گرسنه و خلافکاران مسلح روبهرو میشوند. آنها باید یاد بگیرند که برای زنده ماندن، به یکدیگر اعتماد کنند و در این مسیر، خندههای بسیاری نیز به همراه دارد.
خلاصه داستان: وقتی یکی از نقشههای هامدینگر به شکلی غیرمنتظره به هم میریزد، خانه یکی از بچهگربههای زبالهگرد ویران میشود و راکی مسئولیتی بزرگتر از توانش را بر عهده میگیرد. در حالی که این بچهگربه دردسرهای بیشتری از آنچه انتظار میرود به وجود میآورد، راکی یاد میگیرد که حتی قهرمانها هم گاهی به کمک دیگران نیاز دارند.
خلاصه داستان: گروهی از گردشگران جوان برای تجربهای متفاوت به باتلاقهای دورافتادهٔ لوئیزیانا سفر میکنند. اما ماجراجویی آنها به کابوسی مرگبار تبدیل میشود، وقتی با اسب آبی عظیمالجثهای روبهرو میشوند که از یک مرکز پرورش غیرمجاز فرار کرده و حالا قلمروی خود را در این آبهای تاریک و پیچیده ساخته است. این حیوان که زمانی اهلی بوده، حالا به موجودی وحشی و بیرحم تبدیل شده و هر غریبهای را بهعنوان تهدید میبیند. گردشگران که راه خود را گم کردهاند، باید برای زنده ماندن در باتلاق، با یکدیگر همکاری کنند و راهی برای فرار از این شکارچی بیامان بیابند. هر لحظه ممکن است آبهای آرام به صحنهٔ حملهای مرگبار تبدیل شوند و هیچکس نمیداند چه کسی زنده خواهد ماند.
خلاصه داستان: داستان درباره ساتیا و ویجی، زوجی است که درگیر فراز و نشیبهای رابطهشان هستند. وقتی ویجی، ساتیا را به خاطر تعللش در خواستگاری و ابراز رسمی عشقش مورد سؤال قرار میدهد، ساتیا تصمیم میگیرد مکانی خاص در ساحل پیدا کند تا عشقش را به زیباترین شکل ممکن به او اعتراف کند.
خلاصه داستان: فرنچ در پایان دوران محکومیت خود در زندان، با خبر مرگ پدرش مواجه میشود. او که از گذشته پرماجرا و خشونتبار خود فاصله گرفته بود، پس از آزادی به دنبال راهی برای تأمین هزینههای زندگی است. دوست قدیمیاش سو، او را به یک مجموعهدار بدهی معرفی میکند که به دنبال شریکی برای وصول مطالبات است. فرنچ که چارهای جز پذیرش این پیشنهاد ندارد، همراه با بو، یک وصولکننده باتجربه و خشن، وارد دنیای تبهکاران لسآنجلس میشود. در این مسیر، آنها با بدهکارانی روبهرو میشوند که هر کدام داستانی دارند و فرنچ درمییابد که کار او فقط گرفتن پول نیست؛ بلکه پایانی بر بدهکاریهای پنهان و خطرناک است.