خلاصه داستان: فیلم به هدف شلیک کن روایتی است از نسل امروز و دغدغههای جوانانی که در چنبره مشکلات کار و زندگی دستوپنجه نرم میکنند تا بقای خود را تضمین کنند. داستان در دو سوی نیک و بد جریان دارد و قهرمانان آن در تلاشاند تا مسیر درست زندگی را پیدا کنند. این اثر سینمایی به کارگردانی ناصر مهدیپور، با نگاهی اجتماعی به مسائل روز جامعه ایران، تلاش میکند تصویری واقعگرایانه از چالشهای جوانان ارائه دهد. بازیگرانی چون اشکان خطیبی، پژمان بازغی و پولاد کیمیایی در این فیلم به ایفای نقش پرداختهاند.
خلاصه داستان: در اواخر مهرماه ۱۳۵۹، همزمان با آغاز جنگ تحمیلی و در آستانه سقوط خرمشهر، یک گردان از پاسداران انقلاب اسلامی به فرماندهی مرتضی، مأموریت مییابند تا برای کمک به رزمندگان مدافع شهر، از تهران به سمت جبهههای جنوب حرکت کنند. مسیر پرخطر و پرپیچوخم، آنها را به منطقهای میرساند که درگیریهای سختی در جریان است. در این میان، آنها با غیرنظامیان و رزمندگان دیگری روبهرو میشوند که هرکدام سرنوشت و داستانی دارند. گروه برای رسیدن به ساحل و انجام مأموریت خود، باید از موانع طبیعی و انسانی بسیاری عبور کنند. این سفر، آزمونی برای ایمان، ایثار و همبستگی آنهاست و چهرهای انسانی از جنگ و مقاومت را به تصویر میکشد. تلاش برای نجات و همراهی با مردم بیپناه، بخش مهمی از این مأموریت است.
خلاصه داستان: ناتوان از بچهدار شدن، زوجی تصمیم میگیرند با پذیرفتن یک یتیم جوان که از کودکیای تراژیک جان سالم به در برده، خانوادهای برای خود بسازند. اما این عملِ عاشقانه زمانی به کابوسی هولناک بدل میشود که درمییابند خشونتهای گذشتهی فرزندخواندهشان بازگشته تا خانوادهی تازهآنها را ویران کند. این درام روانشناختی مرز باریک میان عشق و ترس را به تصویر میکشد و پرسشهایی درباره هویت، اعتماد و ماهیت شر در ذهن مخاطب برمیانگیزد. با نزدیکشدن رازهای تاریک به سطح، زوج جوان باید با حقیقتی روبرو شوند که ممکن است برای همیشه زندگیشان را دگرگون کند.
خلاصه داستان: یک شاگرد شیرینیپز بیخبر است که هر شب به یک شیطان مادهٔ وحشی تبدیل میشود. خانوادهاش همسایهشان را استخدام میکنند تا نسخهٔ شبانهٔ او را زیر نظر داشته باشد، در حالی که او در حین تلاش برای شکستن طلسمش، عاشق شخصیت روزانهٔ او میشود.
خلاصه داستان: در دنیایی پس از فروپاشی، ویروسی مرموز انسانها را به موجوداتی خشن و بیرحم تبدیل کرده است. مادری به نام الیزابت که فرزندش را در این بحران از دست داده، در کلبهای دورافتاده در میان کوهها پناه گرفته و در انزوا زندگی میکند. او با خاطرات تلخ گذشته دستوپنجه نرم میکند و تلاش میکند معنایی برای ادامه زندگی بیابد. یک روز، غریبهای زخمی و آشفته به کلبهٔ او پناه میآورد و ادعا میکند که نشانههایی از امید و درمان در جایی دور پیدا کرده است. الیزابت ابتدا مردد است، اما ناگزیر تصمیم میگیرد به او اعتماد کند. این دو در سفری خطرناک و پر از موانع، با گروههای آدمخوار و طبیعت خصمانه روبرو میشوند و در میان وحشت و ناامیدی، رابطهای عمیق و غیرمنتظره شکل میگیرد. فیلم «همه ما را ببخش» روایتی است از رستگاری، امید و انسانیت در دل تاریکی مطلق.
خلاصه داستان: در دوران امپراتوری آزتک، تراژدی زندگی «یوهوالی کواتل» را در بر میگیرد، هنگامی که پدرش به دست فاتحان اسپانیایی کشته میشود. برای هشدار دادن به پادشاه «مونتهزوما» و کاهن اعظم «یوکا» از خطری قریبالوقوع، یوهوالی به «تنوچتیتلان» میگریزد. در آنجا، زیر نظر استادش در معبد خدای خفاش «تسیناکان» آموزش میبیند و تجهیزات و سلاحهایی را برای مقابله با تهاجم اسپانیا و انتقام خون پدرش توسعه میدهد. در این مسیر، با شخصیتهای کلیدیای همچون «زن جگوار» جنگجو و فاتح اسپانیایی «هرنان کورتس» روبهرو میشود.