خلاصه داستان: فیلم مروا به کارگردانی کریم فائقیان، روایتگر داستانی در بستر آیینهای سنتی تعزیه در شهر بوشهر است. در این فیلم، شمرخوان گروه تعزیه به دلیل مشکلاتی که برایش پیش میآید، دیگر نمیتواند در مراسم شرکت کند. این اتفاق، گروه تعزیه را با چالشی جدی مواجه میسازد و تلاشها برای یافتن جایگزین و برگزاری هرچه بهتر مراسم، محور اصلی داستان را شکل میدهد. فیلم به تضاد میان سنت و مدرنیته، پایبندی به آیینها و روابط انسانی در بستر یک جامعه کوچک میپردازد. مروا با فضاسازی بومی و توجه به جزئیات فرهنگی، تصویری از زندگی و باورهای مردم جنوب ایران ارائه میدهد.
خلاصه داستان: روایت اسطورهای جمشید، پادشاه باستانی ایران، در دوران شکوه و آبادانی هفتصدسالهاش است. او با فرزانگی و دادگری، مردمان را به نیکویی و آبادانی میرساند و آرامش و آسایش را برای همگان به ارمغان میآورد. اما این سعادت دیرپای، با پیدایش خودپسندی در وجود او رنگ میبازد. جمشید که خود را فراتر از یک شاه میبیند، در نهایت دعوی خدایی میکند و با این گناه بزرگ، نظم و برکت را از سرزمین خود میزداید و سرنوشت خود و قومش را به تباهی میکشاند. نمایشی از بلندپروازی، غرور و سقوط انسانی.
خلاصه داستان: جون دیگر عاشق ویکتور نیست، اما برایش سخت است که احساس کند در حال دروغ گفتن به اوست. آلیس، بهترین دوست او، به او اطمینان میدهد که خودش نسبت به شریکش اریک احساس هیجان ندارد، اما رابطهشان بدون مشکل پیش میرود. آلیس هیچگونه
خلاصه داستان: درامی دلانگیز که در منطقهای روستایی از ایرانِ پس از جنگ جریان دارد. این داستان گرم و انسانی، زندگی زنی جوان و اندیشمند را دنبال میکند که در نقش رهبری برای جامعهاش ظاهر میشود، و همچنین مردی جوان و بهظاهر سادهدل که دلباختهی دختری محلی است. فیلم با نگاهی آرام و شاعرانه به آیینها و سنتهای آنان در دل طبیعت میپردازد. با وجود آسیبهای جبرانناپذیری که به زندگیشان وارد شده است، امید و عشق در میان شخصیتها جاری میشود و آنان را به سوی آیندهای روشنتر سوق میدهد.
خلاصه داستان: یک سوارکار رودئو که نمیخواهد پایان دوران حرفهایاش را بپذیرد، در حالی که با آسیب مغزی و طوفانی ناگهانی دستوپنجه نرم میکند، به این فکر فرو میرود که چگونه رسیدن به رؤیاهایش تا این اندازه دشوار شده است. او درگیر خاطرات گذشته و فشارهای حال حاضر است و باید میان حفظ هویت و پذیرش واقعیت، تصمیمی سرنوشتساز بگیرد. در این مسیر، روابطش با نزدیکانش دستخوش تغییر میشود و او را به مرز فروپاشی میکشاند.
خلاصه داستان: در راه رفتن به یک دورهمی خانوادگی، خانواده هرینگ دچار یک سانحه شدید رانندگی میشوند و وقتی به هوش میآیند، خود را در زیرزمینی تاریک و وحشتناک مییابند. چیزی آنجا همراه آنهاست؛ در قفسی زندانی؛ و تشنه گوشت انسان. با یک ناظر مرموز که مانند صاحب حیوان از آن موجود نگهداری میکند، خانواده باید با یکدیگر متحد شوند تا راهی برای شکست دادن هر دو و فرار پیدا کنند.