خلاصه داستان: بتریک به همراه خانوادهاش در کنار باتلاقی در شمال هلند زندگی میکند. یک شب، غریبهای مرموز به خانه آنها حمله میکند و بتریک برای یافتن پاسخ، جستجوی خود را آغاز میکند. هرچه عمیقتر میرود، بیشتر متقاعد میشود که این حمله کار یک نیروی باستانی و مرگبار است که از اعماق باتلاق برخاسته است. او با اسراری تاریک روبهرو میشود که ریشه در گذشته خانوادهاش دارد. بتریک در این مسیر با موجوداتی فراطبیعی و خاطرات فراموششده مواجه میشود و باید برای نجات خانواده خود با نیروهای شریر مبارزه کند.
خلاصه داستان: نسیم دختری است که در کودکی به دلیل نزاع والدینش دچار مشکلات عصبی میشود و در نوجوانی به بیماری اماس مبتلا میگردد. او با وجود این چالشها، تحصیلات خود را در رشته عکاسی ادامه میدهد و تلاش میکند زندگی مستقلی برای خود بسازد. در این مسیر، با موانع اجتماعی و خانوادگی متعددی روبهرو میشود که هر یک او را به سمت درکی عمیقتر از زندگی و روابط انسانی سوق میدهد.
خلاصه داستان: داستان فیلم پسران ایکه درباره دو نوجوان ژاپنی به نامهای شون و ماساشی است که به انیمههای ابرقهرمانی علاقه زیادی دارند. آنها به طور اتفاقی یک انیمه جادویی پیدا میکنند که قدرتهای فوقالعادهای به آنها میدهد. اما این قدرتها آنها را به اهداف یک دانشمند دیوانه تبدیل میکند. در این میان، یک دانشجوی خجالتی آمریکایی به نام ویکتور نیز به آنها میپیوندد. این سه نفر باید یاد بگیرند که چگونه از قدرتهای جدید خود استفاده کنند و در برابر تهدیدهای بزرگ از جهان محافظت کنند. این فیلم ترکیبی از کمدی، ماجراجویی و عناصر انیمهای است.
خلاصه داستان: در سال 2026 میلادی، آسونا و تیم همراهش موفق میشوند تا کریتو را متقاعد کنند که برای شرکت در بازی جدیدی به نام اوردینال اسکیل به تیم بازگردد. اما کریتو پس از ورود به تیم به سرعت متوجه میشود که این بازی آنطور که به نظر میرسد ساده نیست. او به زودی یک توطئه بزرگ را در این بازی محبوب کشف میکند و با کمک دوستانش برای نجات همه وارد ماجرایی تازه میشود.
خلاصه داستان: سیما، معلمی تحصیلکرده و متاهل است که با همسر خود احمد، مردی عیاش و خوشگذران، زندگی میکند. روزی احمد به سیما میگوید باید همسر دوست مرحومش، صبا، را به روستای پدریاش و نزد خانوادهاش ببرد. علیرغم اصرار سیما برای همراهی با او، احمد به تنهایی عازم سفر میشود. اما در میان راه، احمد و صبا توسط پلیس دستگیر میشوند و سیما مجبور میشود ادعا کند که صبا خواهرزاده اوست و به این ترتیب با آنها همسفر میشود. در طول سفر، سیما متوجه ارتباطی پنهان میان احمد و صبا میشود و رازهایی فاش میگردد که زندگی خانوادگی آنها را به چالش میکشد.
خلاصه داستان: سگی به نام ترابل که در عمارتی مجلل زندگی میکند، پس از مرگ صاحب ثروتمندش ناگهان وارد دنیای واقعی میشود. او که به زندگی پرتجمل عادت کرده، حالا باید در خیابانهای شهر بزرگ زنده بماند و از دست فرزندان حریص صاحب سابقش که به دنبال ارثیه هستند فرار کند. در این مسیر، ترابل با دوستان جدیدی آشنا میشود و درسهای ارزشمندی درباره دوستی و شجاعت میآموزد.