خلاصه داستان: فیلم «کشور من، والدین من» شامل چهار اپیزود مجزا به کارگردانی وو جینگ، جانگ زئی، شو ژنگ و شن تنگ است. هر اپیزود داستان خانوادهای را در یکی از دورههای تاریخی چین روایت میکند. در اپیزود اول، پدری در دهه ۱۹۵۰ برای ساختن یک پل جان خود را فدا میکند. اپیزود دوم در دهه ۱۹۶۰ به تلاش یک مادر برای نجات فرزندش در بحبوحه فقر میپردازد. اپیزود سوم در دهه ۱۹۷۰ داستان یک پسر نابینا و مادرش را روایت میکند. اپیزود چهارم در آیندهای نزدیک، رابطه یک پدر و پسر را در زمینه فناوری نشان میدهد. این فیلم به ارزشهای خانوادگی و فداکاری والدین میپردازد.
خلاصه داستان: در دنیای اکوستریا، جادو به طرز مرموزی از بین رفته و پونیها نیز به جای اتحاد، از یکدیگر جدا شدهاند. سانی، پونی جوان و خوشبین، باور دارد که با بازگرداندن جادو میتواند دوباره همه را متحد کند. او به همراه دوستانش، ایززی، زیپ و پری، سفری پرماجرا را آغاز میکند تا منشأ این بحران را بیابد. در این مسیر، آنها با چالشهای زیادی روبهرو میشوند و درمییابند که تفاوتها نباید مانع دوستی شود. این انیمیشن با پیامهای آموزنده درباره همدلی و امید، روایتی تازه از دنیای پونیها ارائه میدهد.
خلاصه داستان: ایوان هانسن، نوجوانی دبیرستانی است که از اختلال اضطراب اجتماعی رنج میبرد و در برقراری ارتباط با دیگران مشکل دارد. او به توصیهٔ درمانگرش، نامههایی برای خودش مینویسد تا اعتمادبهنفسش را تقویت کند. یکی از این نامهها به دست همکلاسیاش، کانر مورفی میافتد که پسری منزوی و آشفته است. چند روز بعد، کانر خودکشی میکند و خانوادهٔ او نامه را اشتباه برداشت میکنند و تصور میکنند که ایوان دوست صمیمی پسرشان بوده است. ایوان که در گرداب این سوءتفاهم گرفتار شده، بهجای روشن کردن حقیقت، وارد یک دروغ بزرگ میشود و بهتدریج به کانون توجه خانوادهٔ مورفی و کل مدرسه تبدیل میشود. این دروغ هرچند به او محبوبیت میبخشد، اما او را با بحران هویت و احساس گناه عمیقی روبهرو میکند. فیلم روایتگر سفر پرتلاطم ایوان بهسوی پذیرش خود و جبران اشتباهاتش است.
خلاصه داستان: مایسابل لاسا، بیوهٔ یک سیاستمدار باسکی که توسط تروریستهای اِتا کشته شده، یازده سال بعد با درخواست ملاقات با یکی از قاتلان همسرش مواجه میشود. او که در مسیر عدالت ترمیمی گام برداشته، تصمیم میگیرد با وجود درد طاقتفرسا، با این مرد در زندان دیدار کند. این ملاقات، آغاز سفری احساسی و انسانی است که مرزهای بخشش، انتقام و همدردی را به چالش میکشد. فیلم بر اساس داستانی واقعی، روند دگرگونی هر دو طرف را در فضایی پرتنش و صمیمی به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در یک شهر کوچک و دورافتاده در غرب آمریکا، کلانتر هیکی، زنی مصمم و باتجربه، با یک پرونده پیچیده و خونین روبهرو میشود که آرامش منطقه را بر هم زده است. او که سالهاست نظم را در این ناحیه برقرار کرده، بهزودی درمییابد که این جنایت دستکمی از یک نقشه حسابشده توسط باندی محلی به رهبری یک جنایتکار بیرحم ندارد. در حالی که شهر در ترس و وحشت فرو میرود، کلانتر هیکی با کمک یک شاهد کلیدی و همکارانش تلاش میکند ریشه این خشونت را بیابد و عدالت را برقرار کند. اما هر قدم او را به ورطهای از خطر و فساد نزدیکتر میکند و او مجبور میشود با گذشته تاریک خود نیز روبهرو شود.
خلاصه داستان: مارشال، گیلبرت و ایمی سه دوست هستند که به طور تصادفی یک مومیایی را در زیرزمین خانه همسایه پیدا میکنند و او را بیدار میکنند. آنها باید این مومیایی را که «هارولد» نام دارد، تا پیش از پایان هالووین به تابوتش بازگردانند. در این مسیر، آنها با چالشها و ماجراهای خندهداری مواجه میشوند و یاد میگیرند که دوستی و همکاری چقدر مهم است.