خلاصه داستان: جو بایلور، افسر پلیس تنزلیافته، به دلیل اتفاقی در گذشته، به مرکز تماس اضطراری ۹۱۱ منتقل شده است. او در یک شیفت کاری معمولی، تماسی از زنی به نام امیلی دریافت میکند که به شکلی مبهم از خطر صحبت میکند. جو که متوجه میشود امیلی ربوده شده، تلاش میکند با استفاده از اطلاعات محدود تماس و همکاریهای تلفنی، رد او را بگیرد. در این مسیر، او با گذشته خود نیز مواجه میشود و هر تصمیم او میتواند عواقب جبرانناپذیری داشته باشد. فیلم در یک بازه زمانی کوتاه و در فضایی بسته روایت میشود و تنش را از طریق دیالوگها و صداها منتقل میکند.
خلاصه داستان: فیلم سه طبقه روایتگر زندگی سه خانواده است که در طبقات مختلف یک آپارتمان در رم زندگی میکنند. هر طبقه داستانی جداگانه دارد: در طبقه اول، لوئیجی و سارا با همسایهای مشکلدار درگیرند که زندگیشان را تحت تأثیر قرار میدهد. در طبقه دوم، مونیکا پس از یک اتفاق ناگوار، با عذاب وجدان و مسئولیتپذیری دستوپنجه نرم میکند. در طبقه سوم، ویتوریو و همسرش با بازگشت پدری که سالها غایب بوده، روبهرو میشوند. این سه داستان بهتدریج به هم گره میخورند و رازهای پنهان هر خانواده بر ملا میشود. فیلم با نگاهی انسانی، به مفاهیم گناه، بخشش، عشق و همسایگی میپردازد و نشان میدهد که چگونه رویدادهای کوچک میتوانند زندگیها را دگرگون کنند.
خلاصه داستان: مایک میلز، ستارهی سابق rodeo که روزگار خوشی را پشت سر گذاشته، پس از سالها دوری از دنیای اسبسواری، حالا در مزرعهای ساده در تگزاس زندگی میکند. کارفرمای سابقش، هوارد پولک، از او میخواهد که به مکزیک برود و پسر نوجوانش، رافو، را که ظاهراً با مادر الکلیاش زندگی میکند، به آمریکا بازگرداند. مایک با اکراه این مأموریت را میپذیرد و به مکزیک سفر میکند. اما در آنجا با رافویی روبرو میشود که برخلاف انتظار، پسری خشن و بیقید نیست؛ بلکه نوجوانی آسیبپذیر است که به خروس جنگیاش به نام ماچو وابسته است و از پدرش متنفر است. مایک در مسیر بازگشت با موانع مرزی، پلیسهای فاسد و گذشتهی خودش مواجه میشود. سفر سادهی بازگرداندن یک پسر، به سفری درونی تبدیل میشود که در آن مایک و رافو هر دو به دنبال معنا و رستگاریاند. رابطهی گرم و پدرانهای میان آنها شکل میگیرد و هر یک از دیگری چیزی یاد میگیرند؛ مایک یاد میگیرد که گذشته اش را رها کند و رافو نیز معنای واقعی خانواده را کشف میکند.
خلاصه داستان: در یک شهر کوچک آمریکایی، یک کلاهبردار باتجربه به نام تدی موراکو پس از یک درگیری در یک بار، عمداً توسط پلیس تازهکار والری یانگ دستگیر میشود تا در سلول امن پلیس پناه بگیرد. اما نقشه او با ورود یک قاتل حرفهای مرموز به نام باب ویدیک که با هویت جعلی به همان ایستگاه پلیس مراجعه میکند، پیچیده میشود. ویدیک در واقع برای کشتن موراکو فرستاده شده و همین حضور او، ایستگاه پلیس کوچک را به میدان جنگی خونین تبدیل میکند. در حالی که شب به درازا میکشد، هر سه نفر درگیر بازی خطرناکی از دروغ، فریب و بقا میشوند و هیچکس نمیتواند به دیگری اعتماد کند. پلیسهای جوان و کمتجربه نیز ناخواسته در میان این آتشباری گرفتار میشوند و باید برای نجات جان خود و دیگران تصمیمهای سختی بگیرند.
خلاصه داستان: فیلم «چشمان تامی فی» روایتی از زندگی پر فراز و نشیب تامی فی باکر و همسرش جیم باکر، واعظان تلویزیونی آمریکایی، در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ است. این زوج از یک آغاز ساده و بیادعا، با اتکا به پیام عشق، امید و رفاه، موفق شدند بزرگترین شبکه پخش مذهبی جهان را بنا کنند و میلیونها نفر را به خود جذب کنند. تامی فی با شخصیت منحصربهفرد، صدای خاص و اشکهای معروفش، به چهرهای محبوب و اثرگذار تبدیل شد؛ اما شهرت و ثروت، آنها را به مسیر تجمل، قدرت و در نهایت رسوایی کشاند. این فیلم به شکلی صادقانه تلاش میکند چهره واقعی تامی فی را در پس پرده شهرت و جنجالها نشان دهد و به روابط پیچیده او با همسرش، کلیسا و جامعه بپردازد. در این مسیر، عشق، خیانت، طمع و ایمان در هم میآمیزند و تصویری تکاندهنده از یک زن پیشرو در دنیای رسانه و مذهب ارائه میدهند.
خلاصه داستان: یک روزنامهنگار مشهور لسآنجلس تایمز به زادگاهش در سواحل کالیفرنیا بازمیگردد. در مدت اقامت کوتاه او، یک شخصیت مرموز از گذشته ناگهان دوباره وارد زندگیاش میشود و تمام وجود او را تهدید میکند. این برخورد غیرمنتظره، خاطرات سرکوبشدهای را بیدار میکند و مرز میان واقعیت و توهم را برای او مبهم میسازد. او در تلاش برای کشف حقیقت، با رازهایی روبهرو میشود که نهتنها امنیت خودش، بلکه آرامش کل شهر را به خطر میاندازد. هر قدم او به عمق تاریکی گذشته میرود و او باید تصمیم بگیرد که تا کجا برای نجات خود و اطرافیانش پیش برود.