خلاصه داستان: سمی، نوجوانی سیزدهساله، پس از از دست دادن مادرش درگیر خشم و سرکشی شده است. او در آستانه نوجوانی، با رفتارهای پرخاشگرانه و انزوا، پدر و برادرش را نگران کرده است. در یک اردوی تابستانی، سمی بهطور اتفاقی با مارگو، شعبدهباز میانسال و بداخلاقی آشنا میشود که در یک نمایش کوچک محلی کار میکند. مارگو که خود نیز با گذشتهای تلخ دستوپنجه نرم میکند، ابتدا از نزدیکی سمی گریزان است، اما بهتدریج میان آنها پیوندی غیرمنتظره شکل میگیرد. سمی با یادگیری ترفندهای شعبدهبازی، راهی برای تخلیه احساساتش پیدا میکند و مارگو نیز از طریق این رابطه، با آسیبهای قدیمیاش روبرو میشود. این دو در سفر کوچکشان بهسوی یک مسابقه شعبدهبازی، با یکدیگر به درک تازهای از زندگی، سوگ و امید میرسند. فیلم شگفتانگیز و سیاهچاله داستانی لطیف و تأثیرگذار درباره التیام زخمهای عاطفی است.
خلاصه داستان: ژاپن، 1944. هیرو اونودا، سرباز 22 سالهٔ اطلاعاتی، با دستوری عجیب به جزیرهٔ لوبانگ در فیلیپین فرستاده میشود: زنده بمان و مأموریت را ادامه بده، حتی اگر امپراتوری سقوط کند. او و گروه کوچکش سالها پس از پایان جنگ جهانی دوم به جنگ چریکی ادامه میدهند و از تسلیم شدن سرباز میزنند. این فیلم روایت واقعی دهها هزار روز تنهایی، وفاداری و توهم در دل جنگل است.
خلاصه داستان: برادران «تمپلتون» حالا بزرگ شدهاند و از هم فاصله گرفتهاند؛ «تیم» پدری خانهدار است و «تد» مدیرعامل یک شرکت موفق. اما یک بچه رئیس تازهنفس با رویکردی مدرن، بار دیگر آنها را دور هم جمع میکند و از یک ماجرای خانوادگی جدید الهام میگیرد. آنها برای مقابله با یک تهدید پنهان در مدرسهای خاص، به کمک یک معجون جادویی دوباره کودک میشوند و باید با همکاری هم، راز این توطئه را کشف کنند و بار دیگر ثابت کنند که هیچچیز قویتر از پیوند خانوادگی نیست.
خلاصه داستان: آدلا و همسرش جوآن در تگزاس زندگی میکنند. جوآن مشغول کار در مزارع یک خانواده ثروتمند است و همواره رهبر اصلی آنها را تحت تاثیر قرار میدهد اما با فرا رسیدن صبح و اتمام پاکسازی، گروهی از جنایتکاران ماسکدار به خانواده تاکر حمله میکنند و قصد دارند قوانین پاکسازی را زیر پا بگذارند. آدلا و جوآن به همراه خانواده تاکر مجبور میشوند برای بقا فرار کنند و با خطرات زیادی روبرو شوند.
خلاصه داستان: یک زوج جوان به نامهای تینا و بن برای کشف یک خانهی متروکه که در کف یک دریاچه در جنوب فرانسه واقع شده، به آن منطقه سفر میکنند. آنها قصد دارند یافتههای خود را در شبکههای اجتماعی به اشتراک بگذارند و از این مکان مرموز فیلمبرداری کنند. اما پس از ورود به این خانهی عجیب و غریب که زیر آب مدفون شده، متوجه میشوند که تنها نیستند. روحی تاریک و خاطرات تلخ گذشته در این خانه کمین کرده و آنها را به دام میاندازد. هرچه بیشتر در اتاقهای خیس و تاریک کاوش میکنند، رازهای هولناکتری آشکار میشود و مرز بین دنیای زندگان و مردگان کمرنگتر میگردد.
خلاصه داستان: گروهی از مسافران زمان از سال ۲۰۵۱ به زمان حال میآیند تا به انسانها هشدار دهند که تا سی سال آینده، بشر در جنگی علیه گونهای از بیگانگان به نام «دمسفیدها» شکست میخورد. تنها امید آنها این است که گروهی از سربازان و غیرنظامیان به آینده سفر کنند و به جنگ بپیوندند. دن فورستر، زیستشناس و کهنهسرباز جنگ، برای نجات آینده دخترش به این مأموریت فراخوانده میشود. او در سفری پرمخاطره با چالشهای غیرمنتظرهای روبهرو میشود و رازهایی درباره منشأ بیگانگان و راه شکست آنها کشف میکند.