خلاصه داستان: در حالی که جیسون بورن هویت خود را افشا کرده و برنامههای مخفیانه سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا را برملا ساخته، ریاضتها و پیامدهای عملیاتهای «تردستون» و «بلکبریر» گریبانگیر آژانس میشود. اریک بایر، مدیر برنامههای سری، دستور حذف تمام عوامل و دانشمندان مرتبط با این پروژهها را صادر میکند تا ردپای آژانس را پاک کند. اما آرون کراس، عامل ویژهای که در برنامهی دیگری به نام «آوتکام» پرورش یافته، از این کشتار برنامهریزیشده جان سالم به در میبرد. او که اکنون هدف اصلی آژانس است، برای زنده ماندن و درک هویت واقعی خود، به مارتا شرینگ، دکترای ژنتیک که در توسعه داروهای تقویتی این برنامهها نقش داشته، پناه میبرد و آن دو سفری پرمخاطره را برای فرار از تعقیبکنندگان آغاز میکنند.
خلاصه داستان: داستان فیلم مرد یخی در عصر یخبندان، حدود ۵۳۰۰ سال پیش، روایت میشود. کلاب، رئیس یک قبیله کوچک، همراه با پسرش برای شکار به کوهستان میرود. هنگام بازگشت، او ویرانی کامل قبیلهاش را میبیند؛ زن و مرد و کودک همگی قتلعام شدهاند و تنها فرزند او زنده مانده است. کلاب که از این فاجعه شوکه و خشمگین شده، تصمیم میگیرد انتقام بگیرد. او در سفری سخت و طاقتفرسا از میان کوههای پوشیده از برف و یخ، با طبیعت خشن و حیوانات وحشی دستوپنجه نرم میکند و تنها سلاحش، نیزهای ساده و ارادهای آهنین است. در این مسیر، او نهتنها با دشمنانش، بلکه با زخمهای روحیاش نیز روبهرو میشود و برای بقا و تحقق انتقام، باید از تمام توان جسمی و روحی خود استفاده کند.
خلاصه داستان: دختری که تمام عمر با بدشانسی دستوپنجه نرم کرده، بهطور تصادفی توسط روحی انتقامجو تسخیر میشود. این روح که از زندگی اشتباهش خشمگین است، ابتدا به نظر میرسد که شانس را به زندگی او آورده و همهچیز را به نفعش تغییر میدهد. اما بهتدریج مشخص میشود که روح اهداف دیگری در سر دارد و قصد دارد از بدن او برای انتقام از کسانی که در گذشته به او ظلم کردهاند استفاده کند. دختر باید راهی برای رهایی از این تسخیر بیابد، اما هرچه بیشتر تلاش میکند، درگیرتر میشود. او با کمک افرادی که به او اعتماد دارند، سعی میکند حقیقت را درباره روح و انگیزههایش کشف کند. در این میان، مرز بین واقعیت و توهم کمرنگ میشود و او باید تصمیم بگیرد که به چه کسی اعتماد کند.
خلاصه داستان: اِما و لیام هر دو در اول ژانویه به دنیا آمدهاند، اما زندگیشان مسیرهای کاملاً متفاوتی را طی کرده است. اِما زنی جاهطلب و پرانرژی است که برای رسیدن به موفقیت تلاش میکند و مدام با حسرتهای گذشتهاش دستوپنجه نرم میکند. لیام اما روحیهای آرام و فلسفی دارد و در جستجوی معنای عمیقتر زندگی است. سرنوشت این دو را در یک کافهٔ دنج در یک روز سال نو به هم گره میزند. در حالی که هر دو با سؤالاتی دربارهٔ آینده و انتخابهایشان روبهرو هستند، آشناییشان به سفری تازه برای کشف خود و معنی عشق تبدیل میشود. این ملاقات اتفاقی، نقطهٔ عطفی در زندگی هر دوی آنهاست و آنها را به بازنگری در اولویتها و آرزوهایشان وا میدارد.
خلاصه داستان: وید ویلسون که از زندگی غیرنظامی خود خسته شده و روزهایش را با کسالت سپری میکند، به عنوان ددپول، مزدوری با اخلاقیات انعطافپذیر، هنوز با هویت سابق خود درگیر است. اما زمانی که دنیای او با یک تهدید وجودی جدی مواجه میشود، وید مجبور میشود با اکراه به سراغ ولورین برود، قهرمانی که حتی بیشتر از او تمایلی به همکاری ندارد. این دو شخصیت متضاد که هرکدام زخمهای عمیقی از گذشته دارند، باید اختلافات خود را کنار بگذارند و در سفری پرمخاطره و پر از اکشن، با دشمنان مشترکی روبرو شوند. در این مسیر، آنها نه تنها با نیروهای بیرونی، بلکه با شیاطین درونی خود نیز دست و پنجه نرم میکنند. داستان ترکیبی از طنز گزنده ددپول و خشم مهارشده ولورین است که در نهایت به یک اتحاد ناخواسته اما قدرتمند منجر میشود. این فیلم به بررسی مفاهیمی مانند رستگاری، دوستی و پذیرش گذشته میپردازد و لحظات احساسی را در دل اکشنی بیوقفه جای میدهد.
خلاصه داستان: سپیده، دختر جوانی که قرار است با نامزدش کیومرث و برادرش چنگیز برای خرید حلقه ازدواج به طلافروشی برود، ناگهان در میان انتخاب حلقه، شاهد رفتار غیرمنتظره چنگیز میشود که اسلحه میکشد و از صاحب مغازه میخواهد طلاها را در ساکی بریزد. با مقاومت طلافروش، چنگیز به او شلیک میکند و همه را در بهت و وحشت فرو میبرد. این حادثه زندگی سپیده را زیر و رو میکند و او را در میان یک بحران خانوادگی و اخلاقی قرار میدهد. فیلم «گروگان» روایتی از تنشهای پنهان در روابط خانوادگی، تصمیمهای ناگهانی و عواقب انتخابهایی است که گاهی از کنترل خارج میشوند.