خلاصه داستان: هدر پس از سالها دوری، در یک کافه با کارلا، دوست دوران کودکیاش، دیدار میکند. این ملاقات که در ابتدا ساده به نظر میرسد، به گفتگویی عجیب و پرتنش تبدیل میشود. هدر که از ظاهر موفقی برخوردار است، از درون با مشکلات و پوچی زندگی اش دست و پنجه نرم میکند، در حالی که کارلا در فقر و آشفتگی به سر میبرد. در این نشست، هدر پیشنهادی کاملاً غیرمنتظره و اخلاقاً بحثبرانگیز به کارلا میدهد؛ پیشنهادی که اگر کارلا بپذیرد، میتواند زندگی هر دوی آنها را برای همیشه دگرگون کند. اما این تصمیم، عواقب سنگینی دارد که هیچکدام از آنها در ابتدا درک نمیکنند.
خلاصه داستان: تعطیلات زمستانی در سرزمین توت فرنگی فرا رسیده است و استرابری شورتکیک مشتاق است جشن «وینتر سویرل» را با دوستانش برگزار کند. اما با نزدیک شدن روز جشن، یک دزد شیرینی مخفیانه شروع به دزدیدن خوراکیهای جشن میکند و برنامهها را به هم میریزد. استرابری و دوستان بریاش - از جمله لیمون مرنگ، بلوبری مافین و اورنج بلوسوم - باید با همفکری و همکاری، دزد را شناسایی کنند و جشن را نجات دهند. این ماجراجویی پر از آواز و رقص، اهمیت دوستی، همکاری و بخشش را به تصویر میکشد و نشان میدهد که با اتحاد میتوان بر هر مشکلی غلبه کرد.
خلاصه داستان: نویسنده جوانی به نام بن میکرز برای یافتن الهام برای کتاب جدیدش به زادگاهش، شهر کوچک یروزالمز لات، بازمیگردد. اما به زودی متوجه میشود که ساکنان شهر یکی پس از دیگری ناپدید میشوند و رازهایی تاریک در دل شب پنهان است. او با کمک چند تن از اهالی، از جمله سوزان نورتون، معلم مدرسه مت بورک و کشیش جوان، در برابر نیرویی شیطانی که شهر را تسخیر کرده میایستد. این مبارزه نه تنها بقای آنها، بلکه سرنوشت کل شهر را رقم میزند.
خلاصه داستان: داستان آگنی، یک یوتیوبر فداکار محیط زیست، روایت میشود که در جستجوی یک ابرانسان به نام میتران است تا از او فیلمبرداری کرده و به عنوان محتوایی جذاب برای کانال خود منتشر کند. در طول این جستجوها، آگنی با دیکی کریشناو، رهبر بخش ۹ از انجمن مخفی «جامعه سیاه» که گفته میشود اقتصاد هند را از پشت پرده کنترل میکند، روبرو میشود. این رویارویی، او را درگیر حوادثی پیچیده و هیجانانگیز میکند و مسیر زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد. آگنی در این مسیر با تهدیدات جدیدی مواجه میشود و باید برای بقا و یافتن حقیقت بجنگد.
خلاصه داستان: تایلر ریک، مأمور سابق نیروهای ویژه، پس از آنکه در بنگلادش از مرگ گریخت، حالا با یک مأموریت تازه و دشوار روبهرو شده است. او و تیمش باید زنی را به همراه دو فرزندش از یک زندان فوقامنیتی در گرجستان نجات دهند. آنچه در ابتدا یک نجات ساده به نظر میرسد، به یک عملیات پیچیده و طاقتفرسا تبدیل میشود که مرزهای گرجستان را درنوردیده و به یک درگیری تمامعیار علیه یک سازمان تبهکار بینالمللی بدل میگردد. تایلر در این مسیر نه تنها با دشمنان بیرونی، بلکه با خاطرات تلخ گذشته و زخمهای التیامنیافتهاش نیز دستوپنجه نرم میکند. این دنباله پرتعلیق، اکشن را به اوج تازهای میرساند و مخاطب را درگیر نبردهای نفسگیر و تعقیبوگریزهای تماشایی میکند. شخصیتهایی که به تایلر ملحق میشوند، هرکدام انگیزههای پنهانی دارند و او باید بفهمد در این بازی خطرناک به چه کسی میتواند اعتماد کند.
خلاصه داستان: فیلم هرگز نگو هرگز داستان یک قهرمان سابق بوکس به نام یانگ گوانگ را روایت میکند که پس از یک شکست تلخ، به روستایی دورافتاده در چین میرود. او با گروهی از کودکان یتیم و بیخانمان آشنا میشود که در فقر و ناامیدی زندگی میکنند. یانگ با الهام از گذشته خود، تصمیم میگیرد قوانین سنتی را کنار بگذارد و به این کودکان بوکس و انضباط را آموزش دهد. او آنها را به مبارزه با مشکلات زندگی و باور به تواناییهایشان ترغیب میکند. این مسیر پر از چالشها و مقاومتهای اجتماعی است، اما یانگ با پشتکار خود، امید را به آنها بازمیگرداند و آنها را برای آیندهای بهتر آماده میکند. این فیلم دربارهی ایمان، تلاش و معنای واقعی پیروزی در زندگی است.