خلاصه داستان: پانصد سال از فرمانروایی Veltol بر یک ملت جاودانه گذشته است؛ فرمانروایی که زمانی قدرتی تعیینکننده داشت، اما اکنون در زمانی کاملاً متفاوت چشم باز میکند. او در سال 2099 بیدار میشود؛ دورهای که تمدن به کمک فناوریهای پیشرفته، شهرهای آیندهنگر و آسمانخراشهای عظیم چهرهای تازه پیدا کرده است. در این جهان، عناصر جادویی نیز در کنار دستاوردهای علمی حضور دارند و همین ترکیب، محیطی ناشناخته برای Veltol میسازد. او باید با شرایط جدید، جامعه متفاوت و واقعیتی که پس از قرنها با آن روبهرو شده است کنار بیاید؛ در حالی که مسیر ماجراجوییاش آرامآرام شکل میگیرد.
خلاصه داستان: در فیلم من همینم که هستم 2، نوجوانی از گوانگدونگ برای تأمین هزینه درمان پدرش راهی شانگهای میشود. او بهطور اتفاقی وارد باشگاه رزمی «چوان وو» میشود و فرصت حضور در مسابقات بزرگ کونگفو را پیدا میکند. گیون در این مسیر فقط با رقبای قدرتمند روبهرو نیست؛ فقر و تردیدهای درونی نیز مسیرش را دشوار میکنند. تلاش برای پیشرفت در میدان مبارزه، او را وادار میکند تواناییها و انگیزههایش را بهتر بشناسد. داستان، مسیر سخت این نوجوان را دنبال میکند و بدون آشکار کردن نتیجه نهایی مسابقات، بر تلاش، پایداری و مبارزه با محدودیتها تمرکز دارد.
خلاصه داستان: فیلم ماهاواتار ناراسیما داستان تقابل هیرانیاکاشیَپ، موجودی شیطانی و تشنه انتقام، با ویشنو را روایت میکند. هیرانیاکاشیَپ برای رسیدن به هدف خود اعلام میکند که خداست و میکوشد همه را به پرستش خود وادار کند. در این میان، پسرش پرهلاد برخلاف خواسته پدر، همچنان به ویشنو وفادار میماند. این باور، خانواده و جهان اطراف آنها را وارد بحرانی بزرگ میکند. با شدت گرفتن درگیری، نیرویی شگفتانگیز و متفاوت در برابر هیرانیاکاشیَپ قرار میگیرد؛ نیرویی که با تعادل میان انسان و حیوان، مسیر داستان را به سوی رویارویی سرنوشتساز پیش میبرد.
خلاصه داستان: فیلم کله پوک ها داستان آقای و خانم تویت را روایت میکند؛ زوجی عجیب، بدخلق و بیرحم که از لطافت و زیبایی بیزارند. آنها در دنیایی غیرعادی، میان نوشیدنیهای اسرارآمیز و شوخیهای دیوانهوار زندگی میکنند و با شیطنتهایشان باغهای اطراف را به آشوب میکشند. رفتارهای آزاردهنده این زوج، نظم محیط را بر هم میزند و ماجراهایی کمدی و پرتحرک به وجود میآورد. در ادامه، پرسشی مهم پیش روی آنها قرار میگیرد: آیا محبت و دوستی میتواند از نیرنگها و ترفندهایشان قدرتمندتر باشد؟ پاسخ این پرسش، مسیر داستان را شکل میدهد.
خلاصه داستان: در شهر باستانی جینلینگ، ژانآئو گربهای جنگجو و بدون دم است که وظیفه محافظت از خاندان ژنرال کو را بر عهده دارد. وقتی مردم به حیوان تبدیل میشوند و ولیعهد ناپدید میشود، او همراه با بائو ژنگ، بازپرس جوان، و کو ژو، دختر ژنرال، وارد پروندهای پیچیده میشود. جستوجوی این سه نفر آنها را با نشانههایی نگرانکننده از درون امپراتوری روبهرو میکند؛ نشانههایی که به رازهای پنهان و تاریک پیوند خوردهاند. ژانآئو باید در کنار همپیمانانش مسیر حقیقت را دنبال کند، بیآنکه از خطرهای ناشناخته و دشمنان پنهان غافل بماند.
خلاصه داستان: دنیای الفی زمانی دستخوش تغییر میشود که او با گروهی تازه از الفکینها آشنا میشود؛ گروهی پیشرفته و فنی که زندگیشان با سرگرمی، هیجان و تجربههای متفاوت گره خورده است. این گروه تازه، تفاوت زیادی با جامعه الفی دارد و همین تفاوت میتواند زمینهساز برخوردها و سوءتفاهمهای مختلف شود. در میان این ماجرا، دوستی هلوی با بو، جوانترین عضو گروه جدید، اهمیت ویژهای پیدا میکند. هلوی تلاش میکند از این دوستی برای نزدیکتر شدن دو گروه الفکین استفاده کند؛ گروههایی که بیش از ۲۵۰ سال از یکدیگر فاصله داشتهاند. آیا این ارتباط میتواند راهی برای آشتی آنها باز کند؟