خلاصه داستان: وید ویلسون که از زندگی غیرنظامی خود خسته شده و روزهایش را با کسالت سپری میکند، به عنوان ددپول، مزدوری با اخلاقیات انعطافپذیر، هنوز با هویت سابق خود درگیر است. اما زمانی که دنیای او با یک تهدید وجودی جدی مواجه میشود، وید مجبور میشود با اکراه به سراغ ولورین برود، قهرمانی که حتی بیشتر از او تمایلی به همکاری ندارد. این دو شخصیت متضاد که هرکدام زخمهای عمیقی از گذشته دارند، باید اختلافات خود را کنار بگذارند و در سفری پرمخاطره و پر از اکشن، با دشمنان مشترکی روبرو شوند. در این مسیر، آنها نه تنها با نیروهای بیرونی، بلکه با شیاطین درونی خود نیز دست و پنجه نرم میکنند. داستان ترکیبی از طنز گزنده ددپول و خشم مهارشده ولورین است که در نهایت به یک اتحاد ناخواسته اما قدرتمند منجر میشود. این فیلم به بررسی مفاهیمی مانند رستگاری، دوستی و پذیرش گذشته میپردازد و لحظات احساسی را در دل اکشنی بیوقفه جای میدهد.
خلاصه داستان: در یک شب طوفانی، زنی جوان به نام زن با مردی غریبه در یک بار آشنا میشود و پس از یک گفتوگوی کوتاه، تصمیم میگیرد با او به خانهای دورافتاده برود. اما آنچه به نظر یک ماجرای زودگذر میرسد، به سرعت به یک کابوس ترسناک تبدیل میشود. مرد که معلوم میشود یک قاتل زنجیرهای است، او را تعقیب میکند و زن برای نجات جانش مجبور میشود در جنگلی تاریک فرار کند. در این میان، یک شکارچی باتجربه و همسرش به طور اتفاقی در مسیر او قرار میگیرند و تلاش میکنند به او کمک کنند، اما هویت واقعی زن و مرد، پیچیدگیهای غیرمنتظرهای را آشکار میسازد. فیلم با ساختاری غیرخطی روایت میشود و هر صحنه، لایهای تازه از حقیقت را برملا میکند. داستان پر از پیچوخمهای روانشناختی و لحظات نفسگیر است و بیننده را تا آخرین دقایق در ابهام و دلهره نگه میدارد.
خلاصه داستان: در فیلم بازی قاتل، جو فلود، آدمکشی کهنهکار، پس از آنکه پزشک به او خبر میدهد به بیماری کشندهای مبتلا شده و زمان زیادی ندارد، تصمیم میگیرد با سفارش قتل خودش به گروهی از آدمکشان حرفهای، مرگ را به شکلی کنترلشده بپذیرد. اما خیلی زود متوجه میشود تشخیص پزشک اشتباه بوده و او در حقیقت سالم است. حالا فلود باید با لشکری از همکاران سابقش که برای گرفتن جایزه سراغ او آمدهاند مقابله کند و در عین حال از زنی که به او دل بسته نیز محافظت نماید. این ماجرای پرتعقیب و خونین، ترکیبی از اکشن پرهیجان و لحظات کمدی موقعیت است که در لوکیشنهای اروپایی فیلمبرداری شده و تماشاگر را تا پایان همراه خود نگه میدارد.
خلاصه داستان: نویسنده جوانی به نام بن میکرز برای یافتن الهام برای کتاب جدیدش به زادگاهش، شهر کوچک یروزالمز لات، بازمیگردد. اما به زودی متوجه میشود که ساکنان شهر یکی پس از دیگری ناپدید میشوند و رازهایی تاریک در دل شب پنهان است. او با کمک چند تن از اهالی، از جمله سوزان نورتون، معلم مدرسه مت بورک و کشیش جوان، در برابر نیرویی شیطانی که شهر را تسخیر کرده میایستد. این مبارزه نه تنها بقای آنها، بلکه سرنوشت کل شهر را رقم میزند.
خلاصه داستان: گروهی از مهاجران فضایی جوان، در میان وقایع فیلم اول و دوم مجموعه بیگانه، به یک ایستگاه فضایی متروکه میرسند. آنها به دنبال فرصتی برای زندگی بهتر، وارد این ایستگاه رها شده میشوند، اما به زودی با مخوفترین و وحشتناکترین شکل حیات در سراسر کیهان روبرو میشوند. در این فضای بسته و تاریک، هر گوشهای میتواند خطرناک باشد و هیچکس در امان نیست. این رویارویی، آنها را در یک نبرد نفسگیر برای بقا قرار میدهد؛ نبردی که در آن نه تنها باید با موجودی بیرحم، بلکه با رازهای هولناک ایستگاه نیز دست و پنجه نرم کنند. بیگانه: رومولوس داستانی است درباره ترس، امید و ارادهای که در تاریکی مطلق به چالش کشیده میشود.
خلاصه داستان: فیلم آخرین روزهای جنایت آمریکا در آیندهای نزدیک روایت میشود؛ جایی که دولت آمریکا برای مقابله قطعی با تروریسم و جرمهای خیابانی، قصد دارد سیگنالی آزمایشی را در سراسر کشور پخش کند که هرگونه فعالیت مجرمانه را به شکلی غیرممکن میسازد. در این فاصله زمانی کوتاه، گراهام بریک، سارق سابق بانک که به تازگی از زندان آزاد شده، با شنیدن خبر این طرح، فرصت را برای انجام یک سرقت بزرگ و تاریخی غنیمت میشمارد. او همراه با همدستانش، شلی تانگو و لو ریکر، نقشهای پیچیده میچیند تا پیش از فعال شدن سامانه دولتی، آخرین و بزرگترین جنایت عمرشان را رقم بزنند. اما این نقشه با چالشهای پیشبینینشدهای از سوی پلیس و رقبای خطرناک روبرو میشود. تنش، خشونت و تعقیبوگریزهای نفسگیر، بخشی از فضای دلهرهآور این فیلم اکشن و جنایی است.