خلاصه داستان: فیلم «تد کاف» روایتی دراماتیک از زندگی تد کزینسکی، ریاضیدان نابغهای است که پس از سالها تدریس در دانشگاه برکلی، از جامعه صنعتی مدرن بیزار شده و به کلبهای دورافتاده در جنگلهای مونتانا پناه میبرد. او که بعدها با نام «یونابامبر» شناخته شد، به دلیل مخالفت شدید با فناوری و صنعتگرایی، دست به اقدامات افراطی میزند و بستههای انفجاری برای افراد مرتبط با دانشگاهها و شرکتهای هواپیمایی ارسال میکند. فیلم با تمرکز بر سالهای تنهایی، افکار فلسفی و انزوای او، تلاش میکند انگیزههای ذهنی و تحولات روحی این شخصیت پیچیده را به تصویر بکشد. شارلتو کوپلی در نقش اصلی، چهرهای خسته و درونگرا از کزینسکی ارائه میدهد. داستان به آرامی پیش میرود و مخاطب را به درون ذهن او میبرد؛ جایی که ترس از پیشرفت فناوری و بیگانگی با دنیای مدرن، او را به سمت خشونت سوق میدهد. این فیلم نه یک بیوگرافی کلاسیک، بلکه کاوشی روانشناختی در تنهایی و افراط است.
خلاصه داستان: ژاکوب استور، ناخدای یک کشتی تجاری، در یک کافه با دوستش شرط میبندد که با اولین زنی که وارد کافه میشود ازدواج کند. چند لحظه بعد، لیزی وارد میشود و ژاکوب به او پیشنهاد ازدواج میدهد. لیزی میپذیرد و آن دو زندگی مشترکشان را آغاز میکنند، اما خیلی زود ژاکوب درگیر حسادت و بیاعتمادی میشود. او که از گذشته لیزی چیزی نمیداند، مدام به او شک میکند و این شکها زندگیشان را به کام تلخی میکشاند. داستان در بستر اروپای دهه ۱۹۲۰ روایت میشود و به پیچیدگیهای روابط انسانی، تنهایی و ماهیت عشق میپردازد. این فیلم بر اساس رمانی از میلان فوست طراحی شده و روایتی آرام و عمیق از یک ازدواج پرتنش ارائه میدهد.
خلاصه داستان: آنا که در کودکی توسط قاتل افسانهای مودی نجات یافت، به ماهرترین قاتل قراردادی جهان تبدیل شده است. او که در ویتنام بزرگ شده و توسط مودی آموزش دیده، حالا در لندن به عنوان یک قاتل حرفهای کار میکند. اما وقتی مودی به طرز وحشیانهای در خانهاش کشته میشود، آنا که او را مانند پدرش میدانست، تصمیم میگیرد انتقام او را بگیرد. او در مسیر انتقام با راسل، یک قاتل مرموز و بیرحم آشنا میشود که رازی تاریک را پنهان کرده است. آنا برای یافتن حقیقت مرگ مودی، باید در دنیای خطرناک قاتلان بینالمللی قدم بگذارد و با گذشتهای که فکر میکرد پشت سر گذاشته، روبرو شود. این سفر انتقام، او را به ویتنام بازمیگرداند، جایی که همه چیز آغاز شد.
خلاصه داستان: عایشه، زنی جوان از سنگال، برای ساختن آیندهای بهتر برای خود و پسر کوچکش به نیویورک مهاجرت میکند. او به عنوان پرستار بچه در خانه یک زوج سفیدپوست مرفه که در آپارتمانی مدرن در منهتن زندگی میکنند، استخدام میشود. عایشه امیدوار است از این راه بتواند هزینه آمدن پسرش به آمریکا را فراهم کند. اما با گذر زمان، حضور یک نیروی مرموز و ترسناک هم در رویاهایش و هم در واقعیت جان میگیرد. او درگیر دنیایی از نمادها و فرهنگ عامه آفریقایی میشود که به تدریج مرز میان خیال و واقعیت را برایش محو میکند. عایشه باید میان رویاهایش برای آیندهای بهتر و کابوسهایی که او را تعقیب میکنند، تعادل برقرار کند.
خلاصه داستان: هنگامی که یک بیماری ناشناخته بیشتر جمعیت جهان را از بین میبرد، لوکاس، مردی که خونش به طرز مرموزی مصون است، برای مطالعه و یافتن درمان جدا میشود. اما ترس از امنیت همسر باردارش، او را بر آن میدارد تا قرنطینه را بشکند و به دنیایی قدم بگذارد که اکنون توسط موجودات آلوده و وحشی تسخیر شده است. او در این سفر خطرناک، باید با بقایای جامعهای روبرو شود که در هرج و مرج فرو رفته و در عین حال راز مقاومت خود را کشف کند.
خلاصه داستان: داستان فیلم دربارهٔ جان کاپلان، دلال آثار هنری، و مایکل روبینو، رئیس باند مافیای نیویورک است. آنها در دنیای فاسد تجارت هنر، برای به دست آوردن قدرت، پول و عشق وارد رقابت و درگیریهای مرگباری میشوند. در این میان، یک نقاشی گمشده از اندی وارهول، همهٔ معادلات را بر هم میزند و هر یک از شخصیتها برای رسیدن به آن دست به هر کاری میزنند. این درام جنایی پرتنش، لایههای تاریک دنیای هنر و مافیا را روایت میکند.