خلاصه داستان: جوزف و همسرش آن و دخترشان رن در دل جنگلهای دورافتاده و یخزده زندگی میکنند و با شکار حیوانات برای پوست آنها امرار معاش میکنند. آرامش این خانواده منزوی وقتی به هم میریزد که جوزف متوجه میشود یک گرگنما (وولورین) در حال شکار در محدوده قلمرو آنهاست و به دامهایشان حمله میکند. او برای محافظت از خانواده و تأمین معاش، تصمیم میگیرد این شکارچی مرموز را ردیابی و از بین ببرد. در همین حین، آن با مردی زخمی به نام رابرت روبرو میشود که ادعا میکند مورد حمله گرگها قرار گرفته است. با ورود این غریبه به زندگی آنها، رازهایی تیره و تار فاش میشود و مرز بین شکارچی و شکار به شکلی هولناک محو میگردد. این درام روانشناختی و پرتعلیق، سقوط تدریجی یک خانواده را در برابر وحشیگری طبیعت و تاریکی درون انسان به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: چند سال پس از وقایع هولناک فیلم اول، نورمن نوردستروم، مرد نابینا و کهنهسرباز جنگ، در خانهای دورافتاده با دختری یازدهساله به نام فینیکس زندگی میکند و سعی دارد گذشته تاریک خود را پشت سر بگذارد. اما آرامش او زمانی به هم میریزد که گروهی ناشناس به خانه حمله میکنند و فینیکس را میربایند. نورمن که دیگر نمیتواند بیتفاوت بماند، برای نجات او وارد یک نبرد نفسگیر میشود و در این مسیر رازهایی از گذشته خود و هویت واقعی فینیکس برملا میشود. او باید با استفاده از مهارتهای رزمی و آگاهی دقیق از محیط اطراف، در برابر مهاجمانی بیرحم بایستد و حقیقتی را بپذیرد که زندگیاش را برای همیشه تغییر میدهد.
خلاصه داستان: در جنگلهای سرسبز جورجیا، خرس سیاه بزرگی به طور تصادفی محمولهای از کوکائین را کشف و مصرف میکند. این اتفاق، خرس آرام را به موجودی وحشی و غیرقابل پیشبینی تبدیل میکند که هر کسی را در مسیرش نابود میکند. حالا گروهی از گردشگران، مأموران پلیس و یک مادر شجاع برای نجات فرزندانشان باید با این تهدید مرگبار روبهرو شوند. آنها درگیر ماجرایی پر از هرجومرج، خون و خشونت میشوند و درک میکنند که برای زنده ماندن باید با یکدیگر همکاری کنند. این فیلم ترکیبی از ژانر کمدی سیاه و هیجانانگیز است که بر اساس یک داستان واقعی عجیب در دهه ۱۹۸۰ ساخته شده و با فضاسازی خاص و طنز تلخ، تجربهای متفاوت از فیلمهای حیات وحش ارائه میدهد.
خلاصه داستان: یک روانپزشک به نام الیزابت درگیر پروندهای عجیب میشود؛ بیمار جوانی به نام آسا به او مراجعه میکند و داستانی باورنکردنی از تسخیر شدن توسط یک وجود باستانی تعریف میکند. در ابتدا الیزابت این روایت را هذیان میپندارد، اما به تدریج با وقوع رویدادهایی فراطبیعی در اطراف خود، به حقیقت ماجرا پی میبرد. او درمییابد که با نیرویی شیطانی و کهن روبهروست که از بدنی به بدن دیگر منتقل میشود و قربانیان خود را به بازی میگیرد. حال الیزابت باید برای نجات خود و اطرافیانش با این موجود باستانی مقابله کند، اما هر گامی که برمیدارد او را عمیقتر به یک کابوس روانشناختی و ترسناک میکشاند و مرز میان واقعیت و توهم برای او کمرنگتر میشود.
خلاصه داستان: خانوادهای آسیبدیده پس از حدود دو دهه، بار دیگر در خانه روستایی دورافتادهای که زمانی محل زندگی آنها بود گرد هم میآیند. هر یک از اعضای خانواده بار سنگینی از آسیبهای روانی و رازهای پنهان را با خود حمل میکنند. در طول این دیدار دوباره، زخمهای قدیمی سر باز میکنند و حقیقتهایی که سالها دفن شده بودند، به تدریج آشکار میشوند. این برخورد، آنها را ناگزیر میکند که با گذشته تاریک خود و گناهانی که هر یک مرتکب شدهاند روبرو شوند. اما آیا این مواجهه میتواند به التیام و رستگاری بیانجامد یا فقط فاجعه را عمیقتر میکند؟
خلاصه داستان: پس از آخرین جنایات قاتلی با ماسک روح، چهار بازمانده، سامانتا، تارا کارپنتر و دوقلوها چاد و میندی میکس، همه چیز را در شهر وودزبورو پشت سر گذاشته تا زندگی جدیدی را در شهر نیویورک آغاز کنند اما اوضاع آنطور که آنها تصور میکردند پیش نرفته و…