خلاصه داستان: یک زن جوان آمریکایی به امید اینکه بتواند در کلیسا کار کند، به شهر واتیکان سفر می کند و در یک یتیم خانه مشغول به کار می شود. او به زودی با دختربچه ای عجیب و مرموز روبرو می شود و رازی هولناک را کشف می کند که با گذشته تاریک کلیسا و تولد موجودی شیطانی مرتبط است. مارگارت، زن جوان، هرچه بیشتر در این مکان کاوش می کند، با نشانه ها و وقایع فراطبیعی مواجه می شود که او را به سمت حقیقتی وحشتناک درباره هویت خود و نقشش در توطئه ای شیطانی سوق می دهد. او باید بین ایمان و حقیقت یکی را انتخاب کند و در برابر نیروهای تاریکی که قصد دارند او را نابود کنند، بایستد.
خلاصه داستان: در آستانهٔ انتخابات ریاستجمهوری فرانسه، پاریس در تبوتاب شورشها و درگیریهای خیابانی است. در این میان، گروهی از جوانان خردهجنایتکار پس از یک سرقت نافرجام که به کشتهشدن یکی از اعضا میانجامد، برای فرار از دست پلیس به حومهٔ شهر پناه میبرند و در مسافرخانهای دورافتاده اقامت میکنند. اما این مسافرخانه به دست خانوادهای نئونازی و آدمخوار اداره میشود که قصد دارند مهمانان ناخوانده را قربانی آیینهای وحشیانهی خود کنند. دختر جوان گروه، با شجاعت و مقاومت، باید برای بقا با این خانوادهی دیوانه بجنگد و از چنگال آنها بگریزد.
خلاصه داستان: وید ویلسون که از زندگی غیرنظامی خود خسته شده و روزهایش را با کسالت سپری میکند، به عنوان ددپول، مزدوری با اخلاقیات انعطافپذیر، هنوز با هویت سابق خود درگیر است. اما زمانی که دنیای او با یک تهدید وجودی جدی مواجه میشود، وید مجبور میشود با اکراه به سراغ ولورین برود، قهرمانی که حتی بیشتر از او تمایلی به همکاری ندارد. این دو شخصیت متضاد که هرکدام زخمهای عمیقی از گذشته دارند، باید اختلافات خود را کنار بگذارند و در سفری پرمخاطره و پر از اکشن، با دشمنان مشترکی روبرو شوند. در این مسیر، آنها نه تنها با نیروهای بیرونی، بلکه با شیاطین درونی خود نیز دست و پنجه نرم میکنند. داستان ترکیبی از طنز گزنده ددپول و خشم مهارشده ولورین است که در نهایت به یک اتحاد ناخواسته اما قدرتمند منجر میشود. این فیلم به بررسی مفاهیمی مانند رستگاری، دوستی و پذیرش گذشته میپردازد و لحظات احساسی را در دل اکشنی بیوقفه جای میدهد.
خلاصه داستان: در یک شب طوفانی، زنی جوان به نام زن با مردی غریبه در یک بار آشنا میشود و پس از یک گفتوگوی کوتاه، تصمیم میگیرد با او به خانهای دورافتاده برود. اما آنچه به نظر یک ماجرای زودگذر میرسد، به سرعت به یک کابوس ترسناک تبدیل میشود. مرد که معلوم میشود یک قاتل زنجیرهای است، او را تعقیب میکند و زن برای نجات جانش مجبور میشود در جنگلی تاریک فرار کند. در این میان، یک شکارچی باتجربه و همسرش به طور اتفاقی در مسیر او قرار میگیرند و تلاش میکنند به او کمک کنند، اما هویت واقعی زن و مرد، پیچیدگیهای غیرمنتظرهای را آشکار میسازد. فیلم با ساختاری غیرخطی روایت میشود و هر صحنه، لایهای تازه از حقیقت را برملا میکند. داستان پر از پیچوخمهای روانشناختی و لحظات نفسگیر است و بیننده را تا آخرین دقایق در ابهام و دلهره نگه میدارد.
خلاصه داستان: در فیلم بازی قاتل، جو فلود، آدمکشی کهنهکار، پس از آنکه پزشک به او خبر میدهد به بیماری کشندهای مبتلا شده و زمان زیادی ندارد، تصمیم میگیرد با سفارش قتل خودش به گروهی از آدمکشان حرفهای، مرگ را به شکلی کنترلشده بپذیرد. اما خیلی زود متوجه میشود تشخیص پزشک اشتباه بوده و او در حقیقت سالم است. حالا فلود باید با لشکری از همکاران سابقش که برای گرفتن جایزه سراغ او آمدهاند مقابله کند و در عین حال از زنی که به او دل بسته نیز محافظت نماید. این ماجرای پرتعقیب و خونین، ترکیبی از اکشن پرهیجان و لحظات کمدی موقعیت است که در لوکیشنهای اروپایی فیلمبرداری شده و تماشاگر را تا پایان همراه خود نگه میدارد.
خلاصه داستان: نویسنده جوانی به نام بن میکرز برای یافتن الهام برای کتاب جدیدش به زادگاهش، شهر کوچک یروزالمز لات، بازمیگردد. اما به زودی متوجه میشود که ساکنان شهر یکی پس از دیگری ناپدید میشوند و رازهایی تاریک در دل شب پنهان است. او با کمک چند تن از اهالی، از جمله سوزان نورتون، معلم مدرسه مت بورک و کشیش جوان، در برابر نیرویی شیطانی که شهر را تسخیر کرده میایستد. این مبارزه نه تنها بقای آنها، بلکه سرنوشت کل شهر را رقم میزند.