خلاصه داستان: سیصد سال پس از آنکه برنامههای اشتباه بشر زمین را ویران کرد، جنگلهای خودآگاه و بااحساس، نسل انسان را در محاصره گرفتهاند. آگیتو، پسر جوانی که در یکی از آخرین سکونتگاههای بشری زندگی میکند، بهطور اتفاقی دستگاهی باستانی را پیدا میکند که تولا، دختری از گذشته، در آن خفته است. تولا برای انجام مأموریتی به این زمان آینده فرستاده شده و بیداری او سرآغاز ماجرایی میشود که سرنوشت انسانها و جنگل را به هم گره میزند. آگیتو برای محافظت از او و کشف راز پیوند عمیقش با جنگل، سفری دشوار را آغاز میکند؛ سفری که در آن مرز میان دوست و دشمن چندان روشن نیست و او باید میان وفاداری به انسانها و درک طبیعت، راهی تازه بیابد.
خلاصه داستان: در دوران یخبندان، زمانی که زمین پوشیده از یخ و برف است و حیوانات در حال کوچ به مناطق گرمترند، ماموت بدخلقی به نام «منی» با تنبلی پرحرفی به نام «سید» و ببر دندانخنجری به نام «دیگو» آشنا میشود. این سه نفر که هیچکدام در ابتدا تمایلی به همکاری ندارند، ناگهان خود را در برابر یک مسئولیت بزرگ میبینند: بازگرداندن نوزاد انسان گمشده به پدرش. مسیر بازگشت پر از خطرات طبیعی و شکارچیان است و در طول این سفر، هر یک از آنها مجبور میشوند با ترسها و تعصبات خود روبهرو شوند. دیگو که در ابتدا نقشهای شوم در سر دارد، بهتدریج پیوندی عمیق با گروه پیدا میکند. منی نیز که از تنهایی رنج میبرد، درس بزرگ دوستی و همدلی را میآموزد. این انیمیشن کلاسیک با طنزی شیرین و شخصیتهای دوستداشتنی، داستانی درباره همکاری، فداکاری و معنای واقعی خانواده را روایت میکند.
خلاصه داستان: روزی دو پسر بچه به نامهای «چاک» و «فلای» به کنار دریا میروند و خواهر کوچک چاک به نام «استلا» را نیز با خود به آنجا میبرند. آنها به شکلی تصادفی سر از آزمایشگاه یک دانشمند حواسپرت درمیآورند. استلا از معجونی که دانشمند ساخته مینوشد و تبدیل به یک ستاره دریایی میشود. فلای و چاک نیز برای اینکه به دنبال او بروند از معجون مینوشند. دانشمند به آنها میگوید که اگر ظرف ۴۸ ساعت از معجون پادزهر ننوشند برای همیشه ماهی باقی میمانند و در این میان آنها باید راهی برای بازگشت به شکل انسانی خود پیدا کنند، در حالی که با خطرات دنیای زیر آب دست و پنجه نرم میکنند.
خلاصه داستان: پس از نابودی امپراتور پالپاتین، رز، ری، فین، پو و چوباکا تصمیم میگیرند برای استراحت به یک سفر تفریحی بروند. اما بهزودی متوجه میشوند که در طول تاریخ کهکشان، شخصیتهای دیگری نیز تلاش کردهاند تعطیلات خود را سپری کنند و همیشه این تلاشها با مشکلات و ماجراهای عجیب همراه بوده است. از لردهای سیث گرفته تا شورشیان، همه تجربههای خندهداری از تعطیلات داشتهاند. حالا گروه ما باید یاد بگیرد که تعطیلات در دنیای جنگ ستارگان هرگز ساده نیست و برای لذت بردن باید با چالشهای تازهای روبرو شوند.
خلاصه داستان: «ارواح سرگردان» فیلمی در ژانر ترسناک و معمایی به کارگردانی راوی شانکار شارما و محصول سال ۲۰۰۴ سینمای هند است. آمیتاب باچان و دیمپل کاپادیا در این فیلم به ایفای نقش پرداختهاند. داستان از آنجا آغاز میشود که ساندرا برای استخدام پرستار برای فرزندانش به آژانس کاریابی نامه مینویسد. سه نفر برای این کار درخواست میدهند و در نهایت یکی از آنها استخدام میشود. خانه آنها قوانین خاصی دارد که پرستار باید از آنها پیروی کند. روزی دختر خانواده به پرستار میگوید که حضور شخص دیگری را نیز در خانه حس میکند و همین موضوع، رازهای تاریکی را در دل این خانه قدیمی آشکار میسازد.
خلاصه داستان: سه خوک به نامهای ریچارد، میسون و سندی، بچهگرگی را که در آستانه در خانهشان رها شده است، پیدا میکنند و تصمیم میگیرند او را مانند یکی از اعضای خانواده بزرگ کنند. سالها میگذرد و بچهگرگ که حالا لوکی نام دارد، وارد دوران نوجوانی میشود. او که از هویت واقعی خود بیخبر است، به تدریج نشانههایی از طبیعت گرگینه در خود میبیند و با پرسشهایی درباره تعلق و تفاوت روبهرو میشود. در همین حال، گرگ بدنامی به نام بیگ باد برای دزدیدن لوکی و استفاده از او در نقشههای شومش به جنگل بازمیگردد. خوکها برای محافظت از برادر خواندهشان باید با گذشتهای که از آن فرار کردهاند روبهرو شوند و معنای واقعی خانواده را دوباره کشف کنند. این انیمیشن کمدی-خانوادگی با نگاهی تازه به داستان کلاسیک سه خوک کوچک، روایتی مفرح و در عین حال پرمعنا از پذیرش تفاوتها و اهمیت همدلی ارائه میدهد.