خلاصه داستان: جرج بیلی مردی مهربان و مردمدوست است که تمام عمر خود را وقف شهر کوچک بدفورد فالز کرده و آرزوهای شخصیاش را برای کمک به دیگران کنار گذاشته است. در آستانه کریسمس، بحران مالی و فشارهای زندگی او را به آستانه ناامیدی میکشاند و در اندیشه خودکشی فرو میبرد. در همین لحظه، فرشتهای به نام کلارنس که هنوز بال پرواز به دست نیاورده، مأمور میشود به زمین بیاید و از او محافظت کند. کلارنس برای نجات جرج، زندگی او را طوری به او نشان میدهد که انگار هرگز متولد نشده است. جرج در این سفر عجیب میبیند که بدون او، زندگی همه آدمهای شهر دگرگون و تلخ شده است. این تجربه ماورایی به جرج میفهماند که هر زندگی چقدر ارزشمند است و او در قلب تکتک اهالی شهر چه جایگاه بزرگی دارد. کلارنس در نهایت موفق میشود جرج را به زندگی واقعی بازگرداند و او ارزش دوستی، خانواده و امید را دوباره کشف کند.