خلاصه داستان: اسکاتی فرگوسن، کارآگاه بازنشسته سانفرانسیسکویی که از بلندی هراس دارد، توسط دوست قدیمیاش گوین السپت مأمور میشود تا مراقب همسر مرموز او، مادلین، باشد. اسکاتی که شیفته مادلین شده است، او را در شهر دنبال میکند و به رازی تاریک و وسواسی پی میبرد. این تعقیب و گریز ذهنی، او را به ورطهای از هویت، خیانت و جنون میکشاند و مرز بین واقعیت و توهم را برای همیشه درهم میشکند.