خلاصه داستان: در شهری که موشها در آرامش زندگی میکنند، ناگهان یک گربه سیاه مرموز به نام «اسمشو نبر» ظاهر میشود و آرامش را بر هم میزند. موشها تصمیم میگیرند شهر را ترک کنند و به جایی امن بروند. پدرها و مادرها راه سخت و کوتاه را برای آمادهسازی شهر جدید انتخاب میکنند، در حالی که بچهها به همراه معلم و آشپزباشی راه طولانیتر و پر ماجراتری را در پیش میگیرند. در این سفر، هر گروه با چالشها و خطرات مختلفی روبرو میشود و درسهای ارزشمندی درباره همکاری، شجاعت و دوستی میآموزند.
خلاصه داستان: تیمور، تاجر ثروتمندی که سالها در اروپا زندگی کرده، پس از انقلاب و با آغاز جنگ تحمیلی به ایران بازمیگردد. فرزندش امید، همزمان با اوج جنگ، به خواست پدر برای انجام یک معامله تجاری راهی باختران میشود. اما پس از بازگشت، امید که تحت تأثیر بردباری و از خودگذشتگی مردم جنگزده قرار گرفته، تصمیم میگیرد به جبهه برود. فیلم «طغیان» روایتگر تحول درونی یک جوان است که در تقابل میان منافع شخصی و مسئولیت اجتماعی قرار میگیرد.
خلاصه داستان: زینال بندری، قاچاقچی سابقهدار تریاک، توسط ستوان احمد، رئیس اداره مبارزه با مواد مخدر، دستگیر و روانه زندان میشود. اما با پرداخت رشوه، محکومیت خود را به حبس تقلیل میدهد و پس از یک سال، به دلیل خوشرفتاری، آزاد میشود. او که قصد انتقام از ستوان احمد را دارد، به باند قاچاق مواد مخدر میپیوندد و درگیر ماجراهای تازهای میشود. این درگیریها او را به مسیری میکشاند که سرنوشتش را برای همیشه تغییر میدهد. فیلم تاراج، روایتی از تقابل خیر و شر، و تلاش برای رستگاری در دنیای تاریک مواد مخدر است.
خلاصه داستان: در یکی از روستاهای استان خراسان، آمریکاییها زبالههای اتمی را که در آنجا مدفون شده است منفجر میکنند. در نتیجه تشعشعات شیمیایی ناشی از انفجار، چوپان جوانی به نام محمد به بیماری مرموزی مبتلا میشود. او که از ناهنجاریهای جسمی و روحی رنج میبرد، با واکنشهای متفاوتی از سوی اهالی روستا و خانوادهاش روبهرو میشود. محمد در تلاش برای یافتن درمان و مقابله با پیامدهای این فاجعه، با چالشهایی روبهرو میشود که زندگیاش را دگرگون میکند. داستان به بررسی تأثیرات مخرب آلودگیهای هستهای بر زندگی انسانها و جامعه میپردازد و سرنوشت محمد به نمادی از قربانیان بیگناه چنین حوادثی تبدیل میشود.
خلاصه داستان: تابستان ۱۹۴۳، فلوریان نوجوان به دنبال پیدا کردن یک تفنگ قدیمی به نیروهای مقاومت شوروی میپیوندد تا در برابر نیروهای آلمانی بایستد. او به همراه گلیشا، دختری جوان، وارد جنگلی میشود که قرار است نقطه عطف زندگیاش باشد. اما آنچه در پیش است، نه نبرد قهرمانانه، بلکه رویارویی با وحشت مطلق جنگ است. وقتی ارتش آلمان روستای کوچک آنها را محاصره میکند، فلوریان شاهد قتلعام وحشیانه ساکنان بیگناه میشود و در میان جنازهها، بمبارانها و آتشسوزیها، کودکیاش برای همیشه از بین میرود. فیلم «بیا و بنگر» روایتی خام و تکاندهنده از بیمعنایی و فاجعه جنگ جهانی دوم است که در آن مرز میان واقعیت و کابوس محو میشود و چهره واقعی خشونت را در برابر چشمان تماشاگر قرار میدهد.
خلاصه داستان: داستان فیلم دربارهٔ واله معصومی، جوانی است که به یک گروه مارکسیستی پیوسته و علیه رژیم پهلوی فعالیت میکند. او در جریان این فعالیتها توسط ساواک دستگیر و زندانی میشود. در زندان، واله با یک زن و شوهر مبارز مسلمان آشنا میشود و همحزبیهایش نیز در بیرون از زندان با او در ارتباط هستند. این آشناییها و برخوردها، تردیدهایی در باورهای ایدئولوژیک او ایجاد میکند و او را به بازاندیشی در مسیر و اعتقاداتش وا میدارد. فیلم به تضادهای فکری و تحول درونی یک جوان انقلابی در بستر فضای سیاسی آن دوران میپردازد.