خلاصه داستان: پیتون وستلیک، دانشمندی نابغه، در حال کار بر روی فرمولی برای تولید پوست مصنوعی است. تبهکارانی به رهبری رابرت دیوراند به آزمایشگاه او حمله کرده و او را به طرز وحشیانهای مضروب میکنند. پیتون که به طرز معجزهآسایی از مرگ نجات یافته، بر اثر سوختگی شدید چهرهاش را از دست میدهد و دچار اختلال روانی میشود. او با استفاده از پوست مصنوعی، نقابهایی میسازد که میتواند ظاهر دیگران را تقلید کند، اما این پوست فقط برای ۹۹ دقیقه دوام میآورد. پیتون که حالا خود را «مرد تاریکی» مینامد، در تلاش است تا از کسانی که زندگیاش را نابود کردهاند، انتقام بگیرد و در عین حال از معشوقهاش جولی محافظت کند.
خلاصه داستان: پیرزنی که در سرای سالمندان زندگی میکند به خانه برمیگردد تا روزهای پایانی عمرش را در خانهاش و کنار فرزندانش که هر کدام گوشهای به زندگی خود مشغولند بگذراند. گرمی حضور مادر در خانه، فرزندان را به دور هم جمع میکند و در این مجال فیلم به معرفی شخصیتهای داستان میپردازد.
خلاصه داستان: ریحانه زنی جوان و مستقل است که به دلیل اختلافهایش با همسرش، تصمیم میگیرد خانه را ترک کند و به خانه پدری بازگردد. اما در آنجا نیز با مخالفت برادرش مواجه میشود که به دلیل مشکلات مالی، قصد دارد او را وادار به ازدواج با مردی دیگر کند. ریحانه که تن به این اجبار نمیدهد، راهی خانه خواهرش میشود؛ اما گویی آرامش در هیچیک از این خانهها نصیب او نمیشود و او باید با چالشهای تازهای دستوپنجه نرم کند. داستان فیلم روایتگر تلاش زنی برای یافتن استقلال و احترام در جامعهای سنتی است.
خلاصه داستان: لیلا و بهرام، دو خواهر و برادر کوچک، همراه با مادرشان در خانهای اجارهای زندگی میکنند و از دست صاحبخانهٔ بداخلاق و خسیسشان، که به «خورخور» معروف است، به ستوه آمدهاند. مادر آنها تصمیم میگیرد با گرفتن وام مسکن، خانهای بخرد تا بچهها از آزارهای خورخور رهایی یابند. اما خورخور که بیرون از شهر زندگی میکند، نقشههایی در سر دارد تا آنها را از رسیدن به آرامش بازدارد. در این میان، ماجراهای شیرین و پرماجرایی پیش میآید که بچهها را وارد دنیایی از تخیل و کنجکاوی میکند. آنها در تلاش برای حفظ رویاهایشان و مقابله با موانع، درسهایی از شجاعت، دوستی و امید میآموزند. فیلم با فضایی گرم و کودکانه، روایتی ساده اما جذاب از تلاش یک خانواده برای ساختن آیندهای بهتر ارائه میدهد.
خلاصه داستان: دکتر متینی در سالهای پیش از انقلاب، جزو دانشجویان مبارز بوده اما با طرح و توطئه پدرزنش که از سران ساواک بوده، به همرزمانش خیانت کرده و از این رهگذر به زندگی مرفهی دست یافته است. پس از انقلاب، همسرش به همراه خانواده خود به خارج از کشور رفته و متینی برای جبران گذشته و رهایی از عذاب وجدان، درگیر ماجراهایی میشود که مرگ و عشق را در مسیر زندگیاش رقم میزند. فیلم روایتی از تقابل عاطفه و سیاست، وفاداری و خیانت، و تلاش انسانی برای بازخرید هویت از دست رفته است.
خلاصه داستان: فیلم کلوزآپ به کارگردانی عباس کیارستمی، بر اساس یک پرونده واقعی و مستند ساخته شده است. حسین سبزیان، جوانی بیکار و عاشق سینما، به دلیل شباهت چهرهاش به محسن مخملباف، خود را به جای او معرفی میکند و به خانوده آهنخواه راه مییابد تا به بهانه ساخت فیلم از آنها پول بگیرد. او پس از مدتی به اتهام کلاهبرداری دستگیر میشود و محاکمه او در دادگاه آغاز میشود. کیارستمی دوربین خود را به دادگاه میبرد و خودِ حسین سبزیان و قاضی پرونده در برابر دوربین قرار میگیرند. این فیلم مرز میان واقعیت و خیال را به چالش میکشد و پرسشهایی درباره هویت، هنر و صداقت مطرح میکند. در پایان، ملاقات واقعی سبزیان با محسن مخملباف، لحظهای تأثیرگذار و در عین حال تلخ را رقم میزند.