خلاصه داستان: فروغ کیا، فیلمسازی میانسال، پس از جدایی از همسرش با پسر نوجوانش معین زندگی میکند. او برای ساخت مستندی درباره «مادران کامل» با زنان مختلفی گفتوگو میکند و در این مسیر با چالشهای شخصی و حرفهای خود روبهرو میشود. دکتر رهبر، او را تشویق به ادامه کار میکند، اما رابطه فروغ با معین پیچیدهتر میشود. این فیلم بهتدریج لایههای پنهان زندگی زنی مستقل را آشکار میسازد که میان عشق، مسئولیت و هنر سرگردان است.
خلاصه داستان: فیلم جهان پهلوان تختی روایت تلاشهای یک کارگردان (با بازی فریبرز عربنیا) و همسرش (با بازی نیکی کریمی) است که قصد دارند پروژه ناتمام علی حاتمی درباره زندگی غلامرضا تختی، کشتیگیر نامدار ایرانی، را به سرانجام برسانند. آنها در مسیر تحقیق درباره این اسطوره ورزشی، به دنبال یافتن حقیقت درباره مرگ او هستند و با اسناد، خاطرات و روایتهای مختلفی روبهرو میشوند. این فیلم با تلفیق مستند و درام، به بازخوانی بخشهایی از زندگی شخصی و ورزشی تختی میپردازد و تلاش میکند تصویری انسانی از این قهرمان ملی ارائه دهد. داستان فیلم، ما بین جستوجوی امروز و فلاشبکهایی از گذشته، در جریان است.
خلاصه داستان: در نمای پایانی فیلمی که در یکی از روستاهای شمال ایران فیلمبرداری میشود، قرار است مرگ پیرمردِ نقش اول، همراه با فرود فرشتهای از بالای درخت تصویربرداری شود. برخلاف سایر سکانسها که در هوای ابری گرفته شدهاند، این صحنه نیازمند هوایی آفتابی است. گروه فیلمبرداری آماده میشود، اما منتظرند تا خورشید از میان ابرها بیرون بیاید و لحظهای که همه انتظارش را میکشند فرا رسد. در این میان، روابط انسانی و چالشهای پشت صحنه، داستانی لطیف و تأملبرانگیز را میسازند.
خلاصه داستان: در زمان حکومت رضاشاه، یک قشون نظامی به همراه دو مستشار روسی به لرستان اعزام میشود تا از سرکشی عشایر جلوگیری کند. قشون با عشایر درگیر میشود و مردی به نام سالار را برای جاسوسی میان عشایر مأمور میکنند. عشایر با سرگردانی خود و خانوادهشان به رفتن به شهر تن میدهند.
خلاصه داستان: عباس، بسیجی شهرستانی که ترکش خمپارهای را از دوران جبهه کنار شاهرگ گردنش دارد، به اصرار همسرش نرگس برای معاینه به تهران میآید و در خیابان با همرزم سابقش کاظم روبهرو میشود که با اتومبیلش مسافرکشی میکند. پزشک وضعیت عباس را بحرانی تشخیص میدهد و توصیه میکند هرچه زودتر برای درآوردن ترکش به لندن برود. کاظم برای تأمین هزینه سفر عباس، حاضر میشود اتومبیلش را بفروشد. در آژانس هواپیمایی، خریدار پول را به موقع نمیرساند و کاظم ناچار میشود سوییچ و مدارک اتومبیل را گرو بگذارد، اما رئیس آژانس نمیپذیرد. کاظم عصبانی شده، شیشه دفتر را میشکند و پس از خلع سلاح یک مأمور، مشتریان آژانس را گروگان میگیرد تا مسئولان ترتیب سفر فوری او و عباس به لندن را بدهند. آژانس محاصره میشود و اصغر، همرزم دیگر، به آنها میپیوندد. احمد و سلحشور به عنوان نمایندگان نیروهای امنیتی وارد آژانس میشوند و بحران اوج میگیرد.
خلاصه داستان: محمود نویسندهای است که مدتهاست کمکار بوده و برای نوشتن باقیماندهٔ کتاب جدیدش به باغ پدریاش در دماوند پناه آورده است. او در آنجا با خاطرات کودکی، عشق نخستین و رازهای خانوادگی روبهرو میشود. درخت گلابی قدیمی که برای او سرشار از خاطره است، آن سال میوه نداده و این بیثمری، استعارهای از زندگی و خلاقیت او میشود. بازگشت به گذشته و مواجهه با افرادی که روزگاری در زندگیاش نقش داشتند، او را به بازاندیشی در انتخابها و روابطش وا میدارد. فیلم درخت گلابی روایتی لطیف و تأملبرانگیز از عشق، حسرت و جستجوی معنا در میانهٔ سالهای میانی زندگی است.