خلاصه داستان: پاتریک بیتمن، مدیر جوان و ثروتمند بانک سرمایهگذاری در نیویورک، در دهه ۱۹۸۰ زندگی ظاهراً بینقصی دارد؛ اما در پشت این نقاب، او به تدریج به قتلهای زنجیرهای روی میآورد. بیتمن درگیر وسواسهای فکری، رقابتهای پوچ اجتماعی و توهمهای خشونتبار میشود و مرز میان واقعیت و خیال برای او کاملاً در هم میآمیزد. این درام روانشناختی تاریک، پوچی و مصرفگرایی افراطی طبقه مرفه را در آینهای هولناک به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: دو خواهر نوجوان به نامهای بریجت و جینجر، که در حومهای آرام اما پر از تنش زندگی میکنند، به مرگ و خشونت علاقهای غیرعادی دارند. آنها که همیشه با هم هستند، قرار است مراسم عجیبی را برای خودکشی مشترک ترتیب دهند، اما نقشهشان با یک اتفاق وحشتناک به هم میخورد: جینجر توسط موجودی ناشناس و مرگبار گاز گرفته میشود. پس از آن، جینجر دچار تغییرات جسمی و روحی عجیبی میشود؛ بدنش زخم میشود، اشتهایش به گوشت خام افزایش مییابد و خلقوخویاش تند و خطرناک میگردد. بریجت که شاهد تحول خواهرش است، تلاش میکند تا درمانی برای او پیدا کند و جلوی تبدیل کامل جینجر به هیولایی را بگیرد، اما زمان کوتاه است و رازهای تاریک محله نیز بر پیچیدگی ماجرا میافزاید. در این میان، رابطهی دو خواهر که همیشه جداییناپذیر بودند، به آزمونی سخت کشیده میشود. آیا بریجت میتواند خواهرش را نجات دهد یا باید او را برای همیشه از دست بدهد؟
خلاصه داستان: در سال ۱۹۲۲، کارگردان اسطورهای فیلم صامت، اف. و. مورنو، در حال ساخت فیلم ترسناک «نوسفراتو» است. برای دستیابی به واقعگرایی بینظیر، او بازیگر مرموزی به نام مکس شرک را برای نقش خونآشام استخدام میکند. اما خدمه و بازیگران کمکم متوجه میشوند که شرک رفتار عجیبی دارد و از نور روز بیزار است. مورنو با آگاهی از راز وحشتناک، پیمانی فاوستی با این موجود بسته تا فیلمش را کامل کند، حتی اگر به قیمت جان اعضای گروه تمام شود. تنش میان وسواس هنری و مرگومیر واقعی بالا میگیرد.
خلاصه داستان: داستان فیلم دربارهٔ دختری به نام امانگل است که در روستایی دورافتاده زندگی میکند. پدرش برای تأمین معاش خانواده، او را مجبور میکند موهایش را بتراشد و لباس پسرانه بپوشد تا بتواند به عنوان کارگر در کارگاه قالیبافی شهری دور مشغول به کار شود. امانگل در کسوت پسرانه با چالشها و ماجراهای تازهای روبهرو میشود و در مسیر حفظ هویت پنهان خود، با رنجهای کار کودکان و بیعدالتیهای اجتماعی آشنا میگردد. این سفر، روایتی تأثیرگذار از تلاش برای بقا و جستجوی آزادی در جهانی است که برای دختران جای چندانی باز نمیگذارد.
خلاصه داستان: مرتضی، رزمنده ایرانی، در پی درگیری شدید با نیروهای عراقی در جنگلی در خاک عراق به اسارت آنان درمیآید. سامی جابر، فرمانده عراقی، دستور میدهد او را به اردوگاهی متروک و دور از چشم صلیب سرخ منتقل کنند. اردوگاه شرایط بسیار بدی دارد و اسرا به چند گروه تقسیم شدهاند. مرتضی قصد فرار دارد و این موضوع را با دیگران در میان میگذارد، اما بیشتر اسرا به دلایل گوناگون با نقشه او مخالفت میکنند. او باید میان ایمان، شجاعت و واقعیتهای تلخ اسارت، راهی برای رهایی بیابد.
خلاصه داستان: پارتی روایتگر روزنامهنگار جوانی است که به دلیل انتشار مطلبی در نشریهاش به زندان میافتد. این اتفاق زندگی او و دوستان نزدیکش را دگرگون میکند و آنها را به تکاپو برای آزادیاش میاندازد. در این میان، روابط و وابستگیهای انسانی در بوته آزمایش قرار میگیرد. هر یک از شخصیتها با انگیزهها و محدودیتهای خود روبهرو میشوند و این تلاش جمعی، پرده از لایههای پنهان دوستی و وفاداری برمیدارد. داستان با نگاهی تیزبینانه به جامعه و روابط پیچیده آن، مخاطب را با خود همراه میکند.