خلاصه داستان: بهمن فرمانآرا در این فیلم، داستان کارگردان پیری را روایت میکند که پس از بیست سال سکوت، سفارشی از تلویزیون ژاپن دریافت میکند تا فیلمی درباره مراسم تدفین خودش بسازد. او در حالی که با مرگ و تنهایی دستوپنجه نرم میکند، به خاطرات گذشته، عشقهای از دست رفته و معنای زندگی میپردازد. فیلم، روایتی تأملبرانگیز از مواجهه انسان با پایان زندگی و بازبینی هویت هنری و شخصی است.
خلاصه داستان: احلام، دانشجوی پزشکی، عاشق دکتر پرویز میشود و آرزوی ازدواج با او را دارد. اما سنتهای قبیلهای خانوادهاش او را به ازدواج با پسرعمویش فرهان ملزم میکند. احلام در برابر این سنتها میایستد و تلاش میکند راهی برای زندگی با معشوق خود بیابد. این کشمکش درونی و بیرونی، او را با چالشهای متعددی روبهرو میسازد.