خلاصه داستان: آدیتی پس از مرگ همسرش، تنها با پسر خردسالش راج، زندگی سختی را آغاز میکند. او برای فراهم کردن آیندهای بهتر، راج را به مدرسهای شبانهروزی میفرستد و خودش در تنهایی غرق میشود. سالها بعد، راج جوان برای تحصیل به شهر بازمیگردد و با دختری به نام پوجا آشنا میشود. عشق میان آنها شکل میگیرد، اما آدیتی که هنوز از فقدان همسرش رنج میبرد، به سختی با این رابطه کنار میآید. در این میان، رازهایی از گذشته برملا میشود که زندگی همه را دگرگون میکند. فیلم احساس داستانی عاشقانه و خانوادگی است که به پیوندهای عاطفی، فداکاری مادرانه و گذشت از گذشته میپردازد.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره جیووانی، یک روانکاو موفق در شهری ساحلی در ایتالیا، و خانوادهاش است. او با همسرش پائولا و دو فرزندش، آندرهآ و ایرنه، زندگی آرامی دارد. اما یک روز، آندرهآ در یک حادثه غرقشدگی جان خود را از دست میدهد. این فاجعه زندگی خانواده را زیر و رو میکند. جیووانی که همیشه به دیگران کمک میکرد، حالا در مواجهه با غم خودش درمانده است. هر یک از اعضای خانواده به شیوهای متفاوت با سوگ کنار میآیند: پائولا در افسردگی فرو میرود، ایرنه عصبانی و منزوی میشود، و جیووانی درگیر احساس گناه و پرسشهای بیپاسخ میشود. در این میان، نامهای از سوی دوست دختر ناشناس آندرهآ میرسد که زندگی آنها را دگرگون میکند و آنها را به سفری برای التیام و بازسازی روابطشان میبرد.
خلاصه داستان: آرزوهای زمین داستان معلم جوانی است که برای تدریس به روستایی دورافتاده میرود. او در آشنایی با اهالی روستا، با ماجرای دلدادگی دو جوان روبهرو میشود و تصمیم میگیرد در مسیر تحقق آرزوهایشان به آنها کمک کند. این فیلم با نگاهی انسانی و اجتماعی، ارزشهای خانوادگی و امید را در بستر زندگی روستایی به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: داستان در شهری عظیم و آیندهنگرانه به نام متروپلیس روایت میشود؛ جایی که انسانها و رباتها در کنار هم زندگی میکنند، اما طبقات اجتماعی به شدت از هم جدا هستند. «کنیچی»، پسر جوانی که برای دیدار با عمویش «شونساکو بن»، کارآگاه خصوصی، به این شهر آمده، به طور اتفاقی با «تیما»، رباتی مرموز و پیشرفته، آشنا میشود. تیما که به دنبال هویت واقعی خود است، رازهایی را در دل دارد که میتواند نظم شهر را بر هم بزند. همزمان «دوک رِد»، حاکم مستبد متروپلیس، قصد دارد از تیما به عنوان ابزاری برای تحقق نقشههای شوم خود استفاده کند. کنیچی و بن باید پیش از آنکه شهر در آتش جنگ و هرجومرج فرو رود، حقیقت را کشف کنند و تیما را از چنگال دسیسهگران نجات دهند.
خلاصه داستان: در یک مرداب دورافتاده، غول سبزرنگی به نام شرک زندگی آرام و تنهایی دارد. اما آرامش او با تبعید شدن موجودات افسانهای به مردابش توسط لرد فارکوادِ ظالم به هم میریزد. شرک برای پسگرفتن حریم خصوصی خود، همراه با یک الاغ سخنگو و پرحرف به نام دانی، راهی قلعهای میشود که شاهزادهخانم فیونا در آن اسیر است. او مأمور میشود فیونا را نجات دهد تا لرد فارکواد موافقت کند موجودات را از مردابش بیرون ببرد. اما در طول مسیر، راز تاریکی از فیونا فاش میشود و شرک و همراهانش درگیر ماجراهایی عاشقانه و خندهدار میشوند که همه چیز را تغییر میدهد.
خلاصه داستان: شیرین قوامی و مینا ایرانی، دو دانشجوی روزنامهنگار، برای پایاننامه خود درباره آسیبهای اجتماعی کلانشهر تهران گزارشی تصویری و جسورانه تهیه میکنند. همزمان، قاتلی زنجیرهای دختران چشمآبی را هدف قرار میدهد. شیرین و مینا همراه با آقا رحمت، آبدارچی اداره، و فرهاد، پسر جوانی که به آنها کمک میکند، به این پرونده حساس میشوند. اما کنجکاوی آنها پیامدهای خطرناکی دارد؛ مینا به قتل میرسد و شیرین در تلاش برای یافتن حقیقت، با تهدیدهایی روبهرو میشود. داستان با تعلیق و پیچشهای معمایی پیش میرود و به بررسی ترس، اعتماد و عدالت در شهری میپردازد که هر گوشهاش رازی نهفته دارد.