خلاصه داستان: در سال ۲۷۷۲، شهر اکمی پس از برخورد یک شهابسنگ مرموز دگرگون میشود و گروهی از نوادگان شخصیتهای کلاسیک لونی تونز به ابرقهرمانانی با قدرتهای ماورایی تبدیل میشوند. این تیم که «لوناتیکها» نام دارد، به رهبری باگز بانی آینده، با نام مستعار اِیس بانی، در برابر تهدیدهای گوناگونی که آرامش شهر را بر هم میزند، میایستد. هر یک از اعضا تواناییهای ویژهای دارند: سرعت فوقالعاده، قدرت بدنی بالا، پرواز و کنترل انرژی. آنها با همکاری یکدیگر و استفاده از هوش ذاتیشان، مأموریتهای دشواری را برای نجات شهروندان و حفظ عدالت انجام میدهند. در این ماجراها، لوناتیکها با دشمنان عجیب و خطرناکی روبهرو میشوند که قصد نابودی شهر را دارند و باید با تدبیر و اتحاد بر آنها غلبه کنند. این انیمیشن ترکیبی از اکشن، ماجراجویی و کمدی است و برای نوجوانان و جوانان جذابیت زیادی دارد.
خلاصه داستان: سایه، مهندس معمار، و یوسف، مهندس راه و ساختمان، پس از سالها زندگی مشترک، به بنبست رسیدهاند. سایه که از بیتوجهیها و مشکلات مکرر خسته شده، برای طلاق اقدام میکند، اما در مسیر ملاقات با وکیل، به اشتباه به مطب یک روانشناس میرود. او که در ابتدا قصد ترک مطب را دارد، با پیشنهاد روانشناس مواجه میشود تا داستان آشنایی و فراز و نشیبهای زندگی مشترکش با یوسف را بازگو کند. در جلسات بعدی، یوسف نیز به این گفتگوها دعوت میشود و دو طرف از زاویه دید خود، روایتهای متفاوتی از اتفاقات ارائه میدهند. این مرور خاطرات، لایههای پنهان سوءتفاهمها و قضاوتهای عجولانه را آشکار میسازد. فیلم «آتش بس» با نگاهی به پیچیدگیهای روابط انسانی، تلاش میکند تصویری واقعگرایانه از چالشهای یک ازدواج شهری ارائه دهد و نشان دهد که گاه صلح و ادامه مسیر، نیازمند درک متقابل و عبور از منیتهاست.
خلاصه داستان: گارفیلد، گربهٔ نارنجیِ تنبل و خوشخوراک، این بار همراه با جان و لیز راهی لندن میشود تا زندگی تازهای را آغاز کند. در آنجا با گربهای به نام پرنس ۱۲ آشنا میشود که شبیه خودش است و وارث یک قلعهٔ بزرگ شده است. اما لرد دارگیس، وارث حسود و بدذات، نقشه میکشد تا پرنس ۱۲ را از سر راه بردارد و گارفیلد ناخواسته وارد ماجرایی پرماجرا و بامزه میشود. او باید جای پرنس ۱۲ را بگیرد و در عین حال هویت واقعی خود را حفظ کند. این فیلم کمدی و خانوادگی پر از لحظههای خندهدار و درسهای کوچک دربارهٔ دوستی و مهربانی است.
خلاصه داستان: سانی کراکت و ریکاردو تابز دو کارآگاه مخفی پلیس فلوریدا هستند که در دنیای خطرناک قاچاق مواد مخدر نفوذ میکنند. پس از یک مأموریت حساس که به فاجعه میانجامد، آن دو به یک شبکه قاچاق بینالمللی در میامی و هاوانا میپیوندند تا سرکردهای به نام مونتویا را شناسایی کنند. کراکت عاشق ایزابل، معشوقه مونتویا، میشود و این رابطه وفاداری او را به چالش میکشد. در همین حال، تابز نیز درگیر تعارضات شخصی و خطرات ناشی از هویت پنهان خود میشود. این دو مأمور باید در یک بازی مرگبار از بقای خود محافظت کنند و در عین حال مأموریت خطرناک خود را به سرانجام برسانند؛ اما هر قدم آنها میتواند آخرین قدم باشد.
خلاصه داستان: ایتان هانت، مامور ویژه صحرای آیلین، پس از سالها تلاش برای زندگی عادی با نامزدش جولیا، دوباره به دل عملیات کشیده میشود. زمانی که شاگرد سابقش لیندسی فاریس در بوداپست ربوده میشود، ایتان مجبور میشود به تیمش بازگردد و با اوون داوین، دلال اسلحهای بیرحم و باهوش، روبهرو شود. داوین که به «خارپشت» معروف است، به دنبال دستگاهی به نام «پای خرگوش» است و برای رسیدن به آن دست به هر جنایتی میزند. ایتان و تیمش در یک سفر پرخطر از برلین تا شانگهای، باید جلوی داوین را بگیرند و در عین حال از جولیا محافظت کنند. در این میان، خیانتهایی در درون سازمان CIA رخ میدهد و ایتان نمیداند به چه کسی اعتماد کند. او باید بین عشقش به جولیا و وظیفهاش به عنوان یک مامور، یکی را انتخاب کند. این فیلم پر از صحنههای تعلیقآور، تعقیب و گریزهای نفسگیر و پیچشهای داستانی است که تماشاگر را تا پایان میخکوب میکند.
خلاصه داستان: پس از وقایع فیلم نخست، کارن دیویس در بیمارستانی در توکیو بستری است و خواهرش آبری برای مراقبت از او به ژاپن میآید. اما نفرین خانهٔ خیابان سایگن همچنان قربانی میگیرد و آبری درگیر رازهای شوم آن میشود. همزمان، سه دانشآموز آمریکایی ساکن توکیو با این خانه مرموز روبهرو میشوند و هر یک به شکلی طعمهٔ خشم کایاکو و تاکئو قرار میگیرند. آبری برای نجات خود و یافتن حقیقت، با خبرنگاری به نام ایسون هممسیر میشود و لایههای تازهای از گذشتهٔ این خانه را کشف میکند. داستان در دو خط موازی پیش میرود و سرانجام هر دو به نقطهای مشترک میرسند؛ جایی که هیچکس از چنگال خشم فراطبیعی در امان نیست.