خلاصه داستان: در حالی که توسط روانپزشک پلیس بازجویی میشود، «تابیتا» که تقریباً در حالت کاتاتونیک قرار دارد، تلاش میکند توضیح دهد چرا او و دو نفر از دوستان دوران کودکیاش توسط یک قاتل زنجیرهای تحت تعقیب هستند. حقیقتی که در آستانه برملا شدن است، سه راز تراژیک از گذشتهی آنها را به هم گره میزند. دو نفر از دوستانِ پسر آن دخترها نیز ناخواسته به هدف این بازی مرگبار تبدیل میشوند.
خلاصه داستان: در حاشیهی شهر، مالک با گاریاش بار مسافران را جابهجا میکند. او مردی خسته و کمحرف است که روزگارش با کار و تکاپو میگذرد. روزی نورا، زنی جوان و مرموز، با باری سنگین به او مراجعه میکند و همین آشنایی، مسیر زندگی مالک را تغییر میدهد. نورا در پی رسیدن به مقصدی است و مالک، ناخواسته، همراه او میشود. در طول مسیر، رازهایی از گذشتهی هر دو برملا میشود و مرز میان عشق و جنون، واقعیت و خیال، کمرنگ میگردد. داستان در فضایی رئالیستی و با نگاهی اجتماعی روایت میشود و به تنهایی انسان در دنیای مدرن میپردازد.
خلاصه داستان: فیلم به هدف شلیک کن روایتی است از نسل امروز و دغدغههای جوانانی که در چنبره مشکلات کار و زندگی دستوپنجه نرم میکنند تا بقای خود را تضمین کنند. داستان در دو سوی نیک و بد جریان دارد و قهرمانان آن در تلاشاند تا مسیر درست زندگی را پیدا کنند. این اثر سینمایی به کارگردانی ناصر مهدیپور، با نگاهی اجتماعی به مسائل روز جامعه ایران، تلاش میکند تصویری واقعگرایانه از چالشهای جوانان ارائه دهد. بازیگرانی چون اشکان خطیبی، پژمان بازغی و پولاد کیمیایی در این فیلم به ایفای نقش پرداختهاند.
خلاصه داستان: فیروز، دزد خردهپایی است که همراه دوستانش نقشه دزدی از خانهای را میکشد. آنها شبانه وارد خانه شده و فرشی را به سرقت میبرند، اما بیخبر از این که این فرش ارزشی برابر با ده رقمی (یک میلیارد تومان) دارد. پس از لو رفتن ماجرا، فیروز و دوستانش درگیر ماجراهای پیچیدهای میشوند که آنها را به ورطه خطر میاندازد. این دزدی ساده، زندگی همه آنها را دستخوش تغییر میکند و در مسیر فروش فرش، با آدمهای عجیبی روبهرو میشوند. فیلم «ده رقمی» روایتی کمدی از تلاش این گروه برای رهایی از این موقعیت پرهیجان است که با چاشنی طنز، به موقعیتهای بامزه و غیرمنتظرهای میرسد.
خلاصه داستان: معلم مهربان آمری به تازگی کار خود را در آکادمی معتبر سعادت آغاز کرده و قصد دارد تیم فوتبال مدرسه را آموزش دهد. همه چیز خوب پیش میرود تا اینکه توسط تیم رقیب به اسارت گرفته میشود. او مجبور است فرار کند تا بتواند دوباره کنار بچهها باشد، اما در مسیر فرار دچار حادثهای میشود که باعث از دست رفتن حافظهاش میگردد. وظیفهای که پیش رو دارد، بازیابی حافظهاش است تا بتواند دوباره تیم خود را هدایت کند.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره دو خانواده همسایه است که زندگیهای متفاوتی دارند؛ یکی آرام و خوشبخت و دیگری پرتنش و آشفته. پارسا، پسر کوچک خانواده دوم، با پرتاب وسیلهای به حیاط همسایه، زنجیرهای از اتفاقات را رقم میزند که به تدریج روابط میان اعضای هر دو خانواده را دستخوش تغییر میکند. این اتفاق ساده، نه تنها از جدایی والدین پارسا جلوگیری میکند، بلکه زمینهساز تحکیم بنیاد خانواده و نزدیکی بیشتر آدمها میشود. فیلم با نگاهی امیدوارانه به زندگی، ارزشهای خانوادگی و اهمیت گفتگو و همدلی را به تصویر میکشد.