خلاصه داستان: دِرِک داینامو، پسر باهوش ده ساله، بهترین دوستش سوپر دایناسور را دارد؛ یک تیرکس مهندسیشده با هوش انسانی و قدرتهای باورنکردنی. این دو در ماجراجوییهای هیجانانگیز برای محافظت از زمین در برابر تهدیدات مختلف همکاری میکنند. سوپر دایناسور با استفاده از زره و تجهیزات پیشرفته، تواناییهای رزمی فوقالعادهای دارد. دِرِک نیز با دانش علمی و شجاعت خود، نقش کلیدی در تیم ایفا میکند. داستان حول محور دوستی، خانواده و مسئولیتپذیری میچرخد و هر قسمت ماجرایی جدید را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: فیلم نقاب برگرفته از داستانی واقعی است. داستان دختری را روایت میکند که برای تأمین معاش خانوادهاش مجبور میشود در یک مدرسه روستایی به عنوان سرایدار کار کند. او با وجود سختیها و نگاههای تحقیرآمیز، با پشتکار و مهربانی به تدریج جای خود را در دل دانشآموزان و اهالی روستا باز میکند. این اثر به زیبایی مبارزه با پیشداوریهای اجتماعی و قدرت اراده را به تصویر میکشد.
خلاصه داستان: در شهری که حیوانات در آن با هم زندگی میکنند، یک خرگوش جوان به نام جودی هاپس آرزوی پلیس شدن دارد. او با وجود تبعیضها و کلیشهها، به آکادمی پلیس میپیوندد و به عنوان اولین افسر خرگوش در شهر زوتوپیا مشغول به کار میشود. اما در اولین روز مأموریت، با یک پرونده پیچیده و مرموز روبهرو میشود که او را مجبور میکند با یک روباه حیلهگر به نام نیک وایلد همکاری کند. این دو در مسیر کشف حقیقت، با چالشها و موانع زیادی مواجه میشوند و در نهایت به یک توطئه بزرگ در شهر پی میبرند.
خلاصه داستان: میریام، زنی جوان و تنها، در خانهای قدیمی و دورافتاده زندگی میکند. آرامش او با حضور موجودی ماوراءالطبیعه به نام گابلین برهم میخورد. گابلین که در ابتدا بیآزار به نظر میرسد، به تدریج قدرت خود را بر احساسات میریام اعمال میکند و او را به سوی ترس و ناامیدی سوق میدهد. میریام برای نجات جان خود و حفظ قلمرو ذهنیاش، باید با این موجود اهریمنی روبرو شود و رازهای تاریک خانه را کشف کند.
خلاصه داستان: فیلم خوابگردها داستان پسر جوانی را روایت میکند که در تنهایی یک خانه قدیمی، خاطرات مبهمی از دوران کودکی و تنها همبازیاش را مرور میکند. این خاطرات مانند خوابگردی در ذهن او جاری میشوند و مرز میان واقعیت و خیال را محو میکنند. او در این سفر ذهنی، با تصاویری از گذشته روبرو میشود که هر کدام رازهایی از زندگیاش را فاش میکنند. فیلم با فضایی شاعرانه و بصری، به کاوش در تنهایی، حافظه و تأثیر خاطرات بر هویت انسان میپردازد.
خلاصه داستان: فیلم رفتن داستان فرشته و نبی است، زوجی جوان که در آستانه مهاجرتی سرنوشتساز قرار دارند. فرشته که آرزوی زندگی بهتر در خارج از کشور را دارد، نبی را برای همراهی تحت فشار میگذارد، اما نبی به دلایل خانوادگی و عاطفی مردد است. این تردیدها و تنشهای پنهان، لایههای عمیقتری از رابطهشان را آشکار میکند. هر کدام از آنها با گذشتهای پر از خاطرات و وابستگیهایی دستوپنجه نرم میکنند که تصمیمگیریشان را دشوارتر میسازد. در این میان، موانع بیرونی مانند مشکلات مالی و اداری نیز بر پیچیدگی اوضاع میافزاید. فیلم رفتن با نگاهی شاعرانه و واقعگرا، لحظات تلخ و شیرین یک انتخاب دشوار را به تصویر میکشد و مخاطب را با پرسشهایی درباره عشق، تعلق و آینده رها میکند.