خلاصه داستان: فیلم مزاحم (The Intruder) محصول سال ۲۰۲۰، داستان مردی جوان و پارانوئید به نام تایلر را روایت میکند که به تدریج به این باور میرسد که هر شب کسی وارد خانهاش میشود. این وسواس فکری زندگی روزمره او را مختل کرده و رابطهاش با اطرافیان، به ویژه دوست دخترش، دستخوش تنش میشود. او در تلاش برای یافتن حقیقت، با نشانههایی مواجه میشود که شک و تردید او را بیشتر میکند. مرز میان واقعیت و توهم در ذهن او کمرنگ میشود و او باید میان ترسهایش و واقعیت بیرونی یکی را انتخاب کند. این فیلم با فضاسازی تعلیقآمیز و بازیهای روانشناختی، تجربهای هیجانانگیز و پر از ابهام را برای مخاطب فراهم میآورد.
خلاصه داستان: عطا برای دزدیدن طلا به خانهای قدیمی میرود. او متوجه حضور یک مادر پیر و نابینا میشود. مادر نابینا، عطا را با پسرش رضا که در جبهه است، اشتباه میگیرد. عطا مشغول جمع کردن طلاها میشود که دو نفر از رزمندگان، درب خانه را میزنند. آنها هم فکر میکنند عطا یکی از دوستان رضا است و خبر شهادت رضا را به او میدهند. عطا حرفی به مادر شهید نمیزند، طلاها را سر جایش میگذارد و برمیگردد.
خلاصه داستان: فیلم کوتاه «به تو از دور» روایتی احساسی از جدایی و دلتنگی است. داستان درباره افرادی است که به دلایل مختلف از یکدیگر دور افتادهاند و در تلاشاند تا با وجود فاصله، ارتباط خود را حفظ کنند. این اثر با نگاهی شاعرانه به مفهوم دوری، لحظاتی از زندگی شخصیتها را به تصویر میکشد که در آنها خاطرات مشترک، نامهها و صداهای آشنا، پلی میان گذشته و حال میسازند. فضای بصری فیلم با استفاده از نورپردازی ملایم و قاببندیهای نزدیک، حس نزدیکی عاطفی را حتی در دل جدایی منتقل میکند. موسیقی متن، که با ظرافت انتخاب شده، بر عمق احساسی صحنهها میافزاید. «به تو از دور» تلاشی است برای بازنمایی این حقیقت که گاهی فاصلههای فیزیکی نمیتوانند مانع از ارتباط روحی و عاطفی انسانها شوند. فیلم در مدت کوتاه خود، مخاطب را به دنیایی از سکوت و نگاههای پرمعنا میبرد و پایانی باز و تأملبرانگیز ارائه میدهد.
خلاصه داستان: گروهی از کمپکنندگان در دل جنگلهای تاریک، شب را در سکوت به صبح میرسانند، اما ناگهان صدای گریه و نالهای زنانه در فضا میپیچد. صدایی که از افسانههای قدیمی به گوش میرسد و کسی جرئت نمیکند به آن نزدیک شود. با بیدار شدن از خواب، آنها خود را در میان مه غلیظ و فضایی وهمآلود مییابند و متوجه میشوند که خشم لا لورونا، روح زنی که فرزندانش را از دست داده، آنها را احاطه کرده است. هر یک از اعضای گروه باید با ترسهای درونیشان روبهرو شوند و راهی برای فرار از این کابوس بیابند، اما هر لحظه، نالهها نزدیکتر میشود و سایههای مرموز در میان درختان جابهجا میشوند. آیا آنها میتوانند از خشم این افسانه کهن جان سالم به در ببرند؟
خلاصه داستان: لینو، مکانیک ماهر و رانندهی حرفهای، پس از مرگ بهترین دوستش به یک گروه پلیسی ویژه میپیوندد تا انتقام بگیرد. او درگیر توطئهای پیچیده در دل پلیس فرانسه میشود و برای بقا و عدالت، باید با رازهای تاریک گذشتهاش روبهرو شود.
خلاصه داستان: دختری با حسی ویژه که قادر به دیدن ارواح است، پس از جدایی از دوستپسرش و خسته شدن از زندگی در شهر بزرگ، تصمیم میگیرد مدتی از آن فاصله بگیرد. او به تنهایی راهی یک اقامتگاه دورافتاده در شمال میشود، آن هم در فصل کممسافر موسوم به «فصل خلوت». در این خلوت، او با اهالی بومی و مسافران معدودی روبهرو میشود که هرکدام داستانی دارند. آرامش اولیه با برخوردهای غیرمنتظره و حضور ارواح و رازهای پنهان بر هم میخورد. او باید میان ترسهای درونی و واقعیتهای بیرونی تعادل برقرار کند و در این مسیر، گذشتهاش را دوباره مرور میکند. این سفر، فرصتی برای بازسازی روابط و یافتن معنای تازهای در زندگی به او میدهد.