خلاصه داستان: برای بیش از یک دهه، اندی و ویکی، پدر و مادر چارلی، در حال فرار بودهاند تا دخترشان را از دست یک آژانس دولتی مخفی به نام «بنیاد» پنهان کنند. بنیاد به دنبال مهار توانایی ماورایی چارلی است: توانایی ایجاد آتش با ذهن. اندی که خودش قدرتهای روانی محدودی دارد، به چارلی آموخته که احساساتش را کنترل کند تا از بروز انفجارهای ناخواسته جلوگیری کند. اما با نزدیک شدن چارلی به یازده سالگی، کنترل این قدرت روزبهروز سختتر میشود. پس از یک حادثه در مدرسه که محل اختفای آنها را لو میدهد، بنیاد مأموری مرموز و بیرحم به نام جان رینبرت را برای دستگیری چارلی میفرستد. حالا خانواده بار دیگر در مسیر فرار قرار میگیرد، اما چارلی که از قدرتش آگاه شده، دیگر نمیخواهد فرار کند. او تصمیم میگیرد برای اولین بار از آتش خود به عنوان سلاح استفاده کند و با کسانی که او را شکار کردهاند مقابله کند.
خلاصه داستان: زندگی یک زن متاهل به نقطه شکست میرسد و او گمان میکند که افراد خاص نزدیک به او دلیل این امر هستند. به چه کسی میتواند اعتماد کند؟ هیچ چیز بدون فداکاری به دست نمیآید. او درگیر شک و تردید درباره نیت اطرافیانش میشود و هر روز بر فشار روانی او افزوده میگردد. این زن در تلاش است تا واقعیت را از توهم تشخیص دهد، اما هر بار به بنبستی تازه میرسد. آیا او میتواند از این بحران هویت جان سالم به در ببرد؟
خلاصه داستان: داستان درست پس از وقایع بخش نخست آغاز میشود؛ جایی که راکی، رئیس خطرناک کیجیاف، گارودا را در برابر دیدگان پیروانش از میان برمیدارد و با حمایت مردم، کنترل کامل کیجیاف را در دست میگیرد. اما این تنها آغازی بر ماجراست؛ چراکه دشمنان او یکی پس از دیگری ظاهر میشوند. در این میان، شخصیتی که نامش همه را به لرزه میاندازد، آدیرا، برای نابودی راکی راهی کیجیاف میشود. از سوی دیگر، دولت هند نیز مصمم است به هر شیوه ممکن راکی را دستگیر کند، اما قدرت و نفوذ او هر روز بیشتر میشود. درگیریهای خونین، انتقامجوییها و سیاستهای پیچیده، مسیر راکی را به سوی سرنوشتی بزرگتر هدایت میکند؛ جایی که او باید میان حفظ قدرت و وفاداری به خاستگاهش یکی را برگزیند. فیلم کی.جی.اف: بخش ۲ با روایتی حماسی، ابعاد تازهای از شخصیت راکی و دنیای تاریک معدن طلا را آشکار میسازد.
خلاصه داستان: جیسون، دلال سهامی که در شهری کوچک زندگی میکند، به همراه همسایهاش دیلین در یک طرح کلاهبرداری از شرکت بیمه گرفتار میشود. اما این ماجرا به مجموعهای از قتلهای تکاندهنده میانجامد و جیسون را در مرکز توطئهای خطرناک قرار میدهد. او در تلاش است تا از این مخمصه جان سالم به در ببرد و حقیقت را آشکار کند.
خلاصه داستان: دانیل و استفان دو فروشندهی یک فروشگاه بزرگاند که از یکدیگر متنفرند و هر روز با کلنجار رفتن با هم کار میکنند. اما وقتی هر دو به خاطر بدهیهای سنگین مالی زیر فشار قرار میگیرند، درمییابند که تنها راه نجات، شرکت در یک مسابقهی تلویزیونی پرهیجان است. آنها با وجود اختلافات قدیمی، تصمیم میگیرند دست به دست هم بدهند و به عنوان یک تیم در این بازی شرکت کنند. این همکاری اجباری آنها را وارد ماجراهای خندهدار و پر از اشتباه میکند؛ جایی که هر قدمشان به یک بحران تازه تبدیل میشود. آنها در طول مسیر یاد میگیرند که برای رسیدن به هدف مشترک، باید اختلافاتشان را کنار بگذارند و به هم اعتماد کنند. اما آیا این دو نفر که حتی تحمل حرف زدن با یکدیگر را ندارند، میتوانند از پس چالشهای سخت مسابقه بربیایند و بدهیهایشان را تسویه کنند؟
خلاصه داستان: هلن، زنی ۳۳ ساله اهل بوردو، فرانسه، زندگی به ظاهر آرامی را در کنار همسرش متیو میگذراند. اما با تشخیص یک بیماری نادر ریوی، دنیای او فرو میریزد. در جستجوی معنا و امید، هلن با وبلاگ نویسی به نام «مستر» آشنا میشود که در نروژ زندگی میکند. با وجود عشق عمیق متیو و حمایتهای بیدریغ او، هلن تصمیمی دشوار میگیرد: سفر به تنهایی به نروژ. این سفر نه تنها او را با طبیعت بکر و خیرهکننده روبهرو میکند، بلکه فرصتی برای رویارویی با ترسها، تردیدها و پرسشهای بنیادین درباره زندگی، عشق و مرگ میآفریند.