خلاصه داستان: کارآموزی جوان به نام جیمی عاشق دختری به نام سیمی میشود و آرزوی ازدواج با او را در سر میپروراند. اما یک مانع بزرگ بر سر راهش قرار دارد: مادری مستبد و سختگیر که همیشه حرف خودش را به کرسی مینشاند و با هرگونه استقلالطلبی پسرش مخالف است. جیمی که به تنهایی قادر به مقابله با مادرش نیست، از تمام اعضای خانواده کمک میگیرد تا نقشهای زیرکانه طراحی کنند. آنها تصمیم میگیرند با استفاده از طنز، عشق و صبر، مادر را به تدریج نرم کنند و به او بیاموزند که گاهی کنار آمدن با دیگران و احترام به خواستههای آنها، ارزشی فراتر از لجاجت دارد. این تلاشها ماجراهای خندهدار و موقعیتهای پیشبینینشدهای را رقم میزند که در نهایت همه را به درکی تازه از روابط خانوادگی میرساند.
خلاصه داستان: باز هم آن اتفاق تکرار میشود... دو مستندساز برای یافتن سوژهای تازه به جنگلی دورافتاده سفر میکنند. آنها در میان درختان کهنسال، با دهکدهای روبهرو میشوند که درختِ کهنی ۸۰۰ ساله در مرکز آن قرار دارد. به زودی متوجه میشوند خانوادهای در همان حوالی زندگی میکند و رازی تاریک در دل این مکان نهفته است. حضور آنها در دهکده، زنجیرهای از رویدادهای مرموز و ترسناک را آغاز میکند. هر قدم آنها را به کشف حقیقتی تلخ نزدیکتر میکند؛ حقیقتی که شاید نباید هرگز فاش میشد. اما حالا دیگر راهی برای بازگشت نیست.
خلاصه داستان: فیلم ضد یک درام سیاسی است که در تابستان سال ۱۳۶۰ و در بستر التهابات کشور میگذرد. داستان درباره عشقی است که پس از سالها در دل حوادث سیاسی دوباره شعلهور میشود. شخصیتهای فیلم هر کدام درگیر چالشهای شخصی و اجتماعیاند و انتخابهایشان در فضای پرتنش آن دوره، سرنوشتشان را تغییر میدهد. روایت با تمرکز بر روابط انسانی، تلاش میکند تصویری از تأثیر سیاست بر زندگی عادی مردم ارائه دهد.
خلاصه داستان: در ونیز پس از جنگ جهانی دوم، سرهنگ ریچارد کانتول، که از جنگ خسته و فرسوده شده، با خبر بیماری لاعلاج خود روبهرو میشود. او که هنوز عاشق زندگی است، با بیاعتنایی به سرنوشت، آخرین روزهای خود را با عشق و خاطرات میگذراند. در این میان، دیدار دوباره با رناتا، زن جوانی که در گذشته با او رابطهای کوتاه داشته، به نقطه عطفی در زندگی او تبدیل میشود. کانتول در میان کانالها و پلهای ونیز، با گذشته، مرگ و مفهوم رستگاری دستوپنجه نرم میکند. فیلم روایتی شاعرانه و دروننگر از عشق، فقدان و پذیرش پایان است.
خلاصه داستان: جونیور، آدمکشی بیرحم و حرفهای، پس از شش سال زندگی مخفیانه، ناگزیر به بازگشت میشود؛ زیرا دخترش قربانی نقشهای شیطانی از سوی مافیا قرار گرفته است. این حادثه تلخ، خشم فروخوردهای را در وجود او برمیانگیزد و او را به مسیری از انتقام میکشاند. او در این راه با موانع و دشمنان متعددی روبهرو میشود و برای نجات دخترش، وارد دنیای خطرناک تبهکاران میشود. فیلم جونیور روایتی پرتنش از یک پدر است که برای بازپسگیری آرامش و عدالت، همه قوانین را زیر پا میگذارد.
خلاصه داستان: آدرین، جنگیری ماهر اما سرکش، برای نجات جان پدر بیمارش، مراسمی ممنوع و خطرناک را بهصورت غیرقانونی اجرا میکند. در میانهی آیین، او درمییابد که با موجودی روبهرو شده که نه یک دیو، بلکه شاید وجودی مقدس و فراتر از درک اوست. این کشف، باورهای او را به چالش میکشد و او را در مرز میان ایمان و جنون قرار میدهد. هرچه عمیقتر پیش میرود، رازهایی از گذشتهی خانوادهاش آشکار میشود و او باید تصمیم بگیرد که به مأموریت خود ادامه دهد یا تسلیم حقیقتی شود که میتواند همهچیز را نابود کند.