خلاصه داستان: در دهکدهای کوهستانی در مقدونیه قرن نوزدهم، نوزادی به نام نِوامیا توسط روحی باستانی به نام ماریا ربوده میشود. ماریا که خود روزی قربانی جادوگری بوده، برای فرار از تنهایی، روح خود را به بدن نِوامیا منتقل میکند. نِوامیا که حالا موجودی بین انسان و جادوگر است، در بدنی جدید با هویتی ناآشنا رها میشود. او برای درک معنای انسان بودن، از روستایی به روستای دیگر سفر میکند و در پوست افراد مختلف فرو میرود؛ گاه زنی جوان، گاه مردی دهقان و گاه کودکی معصوم. در این سفر پر از وحشت و شگفتی، او با خشونت، عشق، و پیچیدگیهای زندگی بشری آشنا میشود. اما سایهی ماریا همیشه او را تعقیب میکند و خاطرات تلخ گذشتهاش رهایش نمیکند. تنها نخواهی بود داستانی شاعرانه و هولناک درباره هویت، تنهایی و تلاش برای یافتن جایگاه خود در جهانی است که در آن انسانها و هیولاها مرزهای مبهمی دارند.
خلاصه داستان: گروه راک افسانهای فو فایترز برای ضبط دهمین آلبوم مورد انتظار خود به عمارت انسینو غرق در تاریخ وحشتناک راک اند رول نقل مکان میکنند. وقتی دیو گرول وارد خانه میشود، خود را درگیر نیروهای ماوراء طبیعی میبیند که هم تکمیل آلبوم و هم زندگی گروه را تهدید میکنند. این فیلم ترکیبی از کمدی سیاه و ترسناک است.
خلاصه داستان: یک عمر وقت داریم ولی به آخرش که میرسیم، دنبال ۱۰ دقیقه وقت اضافهایم! این جملهی تأملبرانگیز، هستهی داستان فیلم کوتاه «آنجلو» را تشکیل میدهد. روایت با مردی آغاز میشود که در روزهای پایانی زندگیاش با نگاهی به گذشته، حسرت فرصتهای از دسترفته را در دل دارد. او که در جستوجوی لحظهای دوباره است، با اتفاقی غیرمنتظره روبهرو میشود که مرز میان واقعیت و خیال را کمرنگ میکند. در این میان، شخصیتهای زن داستان با حضور پررنگ خود، لایههای عاطفی اثر را غنیتر میسازند. ترکیب عناصر فانتزی با نگاهی طنزآمیز به مفهوم زمان و مرگ، فضایی منحصربهفرد خلق کرده است. «آنجلو» با بازیهای قابلقبول و کارگردانیِ دقیق، تماشاگر را به تفکر دربارهی ارزش لحظهها وا میدارد. این فیلم کوتاه ایرانی، روایتی ساده اما عمیق ارائه میدهد که میتواند برای علاقهمندان به سینمای هنری و تجربی جذاب باشد.
خلاصه داستان: اتو اندرسون، مردی بازنشسته و بدخلق در محلهای مسکونی، پس از از دست دادن همسرش، زندگی را بیمعنا یافته و با وسواس، قوانین محله را زیر نظر دارد. او که خود را برای پایان دادن به زندگی آماده میکند، با ورود خانوادهای پرجنبوجوش به همسایگی، نقشههایش به هم میریزد. مارisol، همسایه تازهوارد پرشور و مصر، به مرور دیوارهای سرد اتو را فرو میریزد و او را به ارتباط دوباره با دنیا وا میدارد. این آشنایی اجباری، اتو را در مسیر ترمیم روابط انسانی و یافتن معنایی تازه در زندگی قرار میدهد.
خلاصه داستان: در نیویورک دهه ۱۹۷۰، راجر شارپ، نویسندهای جوان و خوشفکر، با وجود ممنوعیت ۳۵ سالهی شهر برای ماشینهای پینبال، شیفتهی این بازی میشود. او که برای یک مجله محلی مقاله مینویسد، تصمیم میگیرد این ممنوعیت عجیب را به چالش بکشد. راجر با وجود مقاومت مقامات شهری و مخالفتهای اجتماعی، تحقیقاتی جسورانه آغاز میکند و در این مسیر با زنی باهوش و حامی آشنا میشود. این داستان بر اساس رویدادهای واقعی، نشان میدهد که چگونه یک فرد معمولی با پشتکار و خلاقیت توانست قانونی کهنه را تغییر دهد و راه را برای احیای یکی از محبوبترین سرگرمیهای آمریکا هموار کند. این فیلم ترکیبی از درام، کمدی و عاشقانه است و به مبارزهای شیرین و الهامبخش برای آزادی بازی و سرگرمی میپردازد.
خلاصه داستان: داستان فیلم درباره بردهای سابق است که پس از سالها به شهر متروکه یلوستون در مونتانا بازمیگردد تا زندگی تازهای آغاز کند. در همان روز ورود او، یک کاوشگر محلی که به تازگی رگهای از طلا کشف کرده، به قتل میرسد. این جنایت، شهر کوچک و پرتنش را در آستانه انفجار قرار میدهد و هر یک از اهالی به دیگری بدگمان میشود. مرد تازهوارد که اکنون مظنون اصلی است، باید در میان موجی از خشم، طمع و رازهای پنهان، بیگناهی خود را ثابت کند. او در این مسیر با شخصیتهایی پیچیده روبهرو میشود که هرکدام انگیزهای برای قتل دارند. در فضایی پر از تعلیق و خشونت، داستان به مرور لایههای تاریک جامعه را کنار میزند و پرده از حقیقتی تلخ برمیدارد.