خلاصه داستان: در آیندهای نزدیک، تغییرات اقلیمی فاجعهبار دمای زمین را به شدت افزایش داده و زندگی را غیرممکن کرده است. یک جوخه از سربازان در یک پایگاه نظامی متروکه در جزیرهای دورافتاده مستقر شدهاند تا به عنوان آخرین نگهبانان از سرزمین خود در برابر دشمنی ناشناخته دفاع کنند. آنها که ماههاست هیچ تماسی با فرماندهی نداشتهاند، با تنهایی، پارانویا و تهدیدهای درونی و بیرونی دست و پنجه نرم میکنند. هر یک از اعضای تیم با خاطرات و ترسهای شخصی خود روبرو میشوند و مرز بین واقعیت و توهم کمرنگ میگردد. در این شرایط بحرانی، یک زن سرباز به نام هندریکس (با بازی کیت باسورث) تلاش میکند تا بقیه را متحد نگه دارد، اما رازهای تاریکی که در پایگاه پنهان شده، همه چیز را به چالش میکشد. فیلم آخرین نگهبان داستانی پرتعلیق از بقا، وفاداری و ماهیت انسانیت در لبه پرتگاه است.
خلاصه داستان: جسیکا، زنی جوان و مرموز، در حال فرار از دست مردانی است که به دنبالش هستند. او به شهری کوچک پناه میبرد و در آنجا با تد، تعمیرکاری ماهر و منزوی، آشنا میشود. تد که خود گذشتهای تاریک دارد، در ابتدا تمایلی به کمک ندارد، اما با اصرار جسیکا و با مشاهده رازهای نهفته در او، تصمیم میگیرد او را پنهان کند. در این میان، گروهی از مأموران ناشناس به رهبری زنی به نام ماریا، به دنبال جسیکا هستند و از هیچ تلاشی برای یافتن او فروگذار نمیکنند. تد و جسیکا در مسیر بقا، با خطرات و چالشهای متعددی روبرو میشوند و رابطهای پیچیده میان آنها شکل میگیرد. این فیلم داستانی پرتنش از تعقیب و گریز، اعتماد و رستگاری را روایت میکند.
خلاصه داستان: مرینت دوپن-چنگ و ادرین اگرست دو نوجوان پاریسی هستند که هرکدام به طور مخفیانه یک جواهر جادویی به نام میراكلوس را در اختیار دارند. این جواهرات به آنها قدرت تبدیل شدن به ابرقهرمانانی به نامهای دختر کفشدوزکی و پسر گربهای را میدهد. آنها در این ماجراجویی سینمایی که رویدادهای فصلهای ابتدایی سریال را بازگو میکند، باید با شرور مرموزی به نام هاوکماث مبارزه کنند که قصد دارد میراكلوسهای آنها را تصاحب کند. در این مسیر، مرینت و ادرین با چالشهای نوجوانی، عواطف پیچیده و مسئولیتهای سنگین ابرقهرمانی دستوپنجه نرم میکنند. آنها باید یاد بگیرند که برای محافظت از پاریس و عزیزانشان به یکدیگر اعتماد کنند و قدرت واقعی در اتحاد و دوستی نهفته است.
خلاصه داستان: یک پلیس تازه کار شیفت کاری آخر را در پاسگاه پلیس تازه از کار خارج شده برمیدارد تا پرده از معمای رابطهی بین مرگ پدرش و یک فرقه شیطانی بردارد.
خلاصه داستان: داستان سریال آرتفول داجر سالها پس از وقایع رمان الیور توییست چارلز دیکنز روایت میشود. جک داوکینز ملقب به آرتفول داجر که در کودکی رهبر گروهی از جیببران خیابانی بود، اکنون به مردی جوان و جراحی ماهر در مستعمرهای استرالیایی تبدیل شده است. او تلاش میکند گذشته جنایی خود را پشت سر بگذارد و زندگی شرافتمندانهای داشته باشد، اما وسوسه ارتکاب جرم و جذابیت دنیای زیرزمینی همچنان او را رها نمیکند. ورود یک زن مرموز و قدرتمند به نام لیدی بل و همچنین بازگشت شخصیتهایی از گذشته، تعادل زندگی جدیدش را بر هم میزند. جک در میان دنیای پزشکی استعماری و باندهای تبهکار گرفتار میشود و باید میان اخلاقیات حرفهای و غرایز قدیمی خود یکی را انتخاب کند. این سریال ترکیبی از درام تاریخی، ماجراجویی و کمدی سیاه است.
خلاصه داستان: ستسو، نوجوانی که زمانی دنیای جایگزین اکلر را نجات داده بود، پس از پنج سال دوباره به آن جهان احضار میشود. اما یک تله جادویی او را به شکل نوزاد به دنیای خود بازگردانده، در حالی که خاطرات و قدرتهایش دستنخورده باقی مانده است. اکنون اکلر در آستانه جنگی تازه قرار دارد و ستسو باید با دوستان قدیمی و دشمنان جدید روبرو شود. او در تلاش است تا تعادل را به این جهان بازگرداند و راز احضار دوباره خود را کشف کند.