خلاصه داستان: فریبرز برای فرار از خیابانها به کافهی کمال میرود. کافه خلوت است و کسی جز آن دو در کافه نیست. همه چیز عادی به نظر میرسد تا اینکه جوانی با دو کولهپشتی وارد کافه میشود. حضور او نظم ساکت کافه را بر هم میزند و گفتگویی آغاز میشود که لایههای پنهان هر سه شخصیت را آشکار میسازد. هر کدام از آنها با بار سنگینی از گذشته وارد این برخورد میشوند و در فضایی بسته، تنشها به تدریج اوج میگیرد. فیلم چک روایتی مینیمال و پرتعلیق است که در دل یک موقعیت ساده، پیچیدگی روابط انسانی و تأثیر تصمیمهای کوچک بر سرنوشتهای بزرگ را به تصویر میکشد. مهراد مهرکیش با نگاهی روانشناختی، شخصیتهایی واقعی و باورپذیر خلق کرده است که تماشاگر را تا پایان درگیر خود میکند. این فیلم کوتاه با بازیهای طبیعی و دیالوگهای موجز، تجربهای تأملبرانگیز از سینمای معاصر ایران ارائه میدهد.
خلاصه داستان: ناله-ماجا همراه خانوادهاش به پیکنیک رفته، اما انگار هیچکس حوصلهی بازی با او را ندارد. وقتی او به تنهایی آبمیوهی XYZ را مینوشد و تبدیل به موجودی کوچک میشود، همهچیز شکل تازهای به خود میگیرد. حالا آیا دیگران میتوانند او را پیدا کنند؟ و آیا وقتی به اندازهی یک مورچهای، میشود تغییری در دنیا ایجاد کرد؟
خلاصه داستان: یک سرمایهدار ثروتمند که نگران آینده پسر لوس و نازپروردهاش است، نقشهای عجیب طراحی میکند. او کارگردانی را استخدام میکند تا یک دهکده بازسازیشده قرن هجدهمی بسازد. سپس پسرش را میرباید و پس از بیهوش کردن او، وی را در این دهکده رها میکند تا باور کند به گذشته سفر کرده است. هدف این مرد از این فریبکاری پیچیده، آموزش فروتنی و مسئولیتپذیری به پسرش از طریق تجربه زندگی بهعنوان یک روستایی ساده است. اما این بازی خطرناک بهتدریج از کنترل خارج میشود و مرز میان واقعیت و نمایش برای پسر جوان محو میگردد. او باید در دنیایی که ساختهاند، راهی برای بازگشت به حقیقت پیدا کند.
خلاصه داستان: واتر اَنگ، مردی بازنده و بیمسئولیت که به قمار علاقه دارد، ناگهان با درخواستی عجیب روبهرو میشود: مراقبت از پسرِ جیگ، نامزد سابقش، به نام یئونگ. جیگ به او میگوید که یئونگ پسر خودش است و در ازای یک ماه پدر بودن، مبلغ صد هزار دلار به او وعده میدهد. واتر اَنگ این پیشنهاد را میپذیرد. اما بهزودی متوجه میشود که پدر شدن، مسئولیتهایی دارد که با زندگی بیقیدوبند او در تضاد است. این فیلم داستانی درباره عشق، خانواده و فرصتهای دوبارهای است که زندگی در اختیار آدمهای ناکام قرار میدهد.
خلاصه داستان: برای به دست آوردن دوباره شهرت، بدشانسترین مأمور، خرس بککوم، مخفیانه وارد مأموریت مریخ شد. اما بهطور غیرمنتظرهای وارد دنیایی اسرارآمیز در مریخ شد و با هیولای مریخیای که قصد داشت دستگیرش کند، دوست شد. اکنون، میان افتخار یک مأمور و دوستی، با آزمونی بیسابقه روبهرو خواهد شد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۷، جک دلروی، مجری برنامه گفتوگوی شبانه "شبهای آخر"، برای بالا بردن رتبههای بینافتد، شوی ویژهای با محوریت فراروانشناسی ترتیب میدهد. او از یک محقق پارانورمال، یک شکاک و دختری جوان به نام لیلی که ادعای تسخیر شدن دارد دعوت میکند. اما در جریان پخش زنده، اتفاقات غیرقابل توضیحی رخ میدهد و مرز میان نمایش و واقعیت محو میشود. جک برای نجات برنامه و خودش وارد یک بازی خطرناک با نیروهای شیطانی میشود که عواقب وحشتناکی برای همه به همراه دارد.