خلاصه داستان: یک سرمایهدار ثروتمند که نگران آینده پسر لوس و نازپروردهاش است، نقشهای عجیب طراحی میکند. او کارگردانی را استخدام میکند تا یک دهکده بازسازیشده قرن هجدهمی بسازد. سپس پسرش را میرباید و پس از بیهوش کردن او، وی را در این دهکده رها میکند تا باور کند به گذشته سفر کرده است. هدف این مرد از این فریبکاری پیچیده، آموزش فروتنی و مسئولیتپذیری به پسرش از طریق تجربه زندگی بهعنوان یک روستایی ساده است. اما این بازی خطرناک بهتدریج از کنترل خارج میشود و مرز میان واقعیت و نمایش برای پسر جوان محو میگردد. او باید در دنیایی که ساختهاند، راهی برای بازگشت به حقیقت پیدا کند.
خلاصه داستان: واتر اَنگ، مردی بازنده و بیمسئولیت که به قمار علاقه دارد، ناگهان با درخواستی عجیب روبهرو میشود: مراقبت از پسرِ جیگ، نامزد سابقش، به نام یئونگ. جیگ به او میگوید که یئونگ پسر خودش است و در ازای یک ماه پدر بودن، مبلغ صد هزار دلار به او وعده میدهد. واتر اَنگ این پیشنهاد را میپذیرد. اما بهزودی متوجه میشود که پدر شدن، مسئولیتهایی دارد که با زندگی بیقیدوبند او در تضاد است. این فیلم داستانی درباره عشق، خانواده و فرصتهای دوبارهای است که زندگی در اختیار آدمهای ناکام قرار میدهد.
خلاصه داستان: برای به دست آوردن دوباره شهرت، بدشانسترین مأمور، خرس بککوم، مخفیانه وارد مأموریت مریخ شد. اما بهطور غیرمنتظرهای وارد دنیایی اسرارآمیز در مریخ شد و با هیولای مریخیای که قصد داشت دستگیرش کند، دوست شد. اکنون، میان افتخار یک مأمور و دوستی، با آزمونی بیسابقه روبهرو خواهد شد.
خلاصه داستان: در سال ۱۹۷۷، جک دلروی، مجری برنامه گفتوگوی شبانه "شبهای آخر"، برای بالا بردن رتبههای بینافتد، شوی ویژهای با محوریت فراروانشناسی ترتیب میدهد. او از یک محقق پارانورمال، یک شکاک و دختری جوان به نام لیلی که ادعای تسخیر شدن دارد دعوت میکند. اما در جریان پخش زنده، اتفاقات غیرقابل توضیحی رخ میدهد و مرز میان نمایش و واقعیت محو میشود. جک برای نجات برنامه و خودش وارد یک بازی خطرناک با نیروهای شیطانی میشود که عواقب وحشتناکی برای همه به همراه دارد.
خلاصه داستان: اوزنور، زن جوانی که از کودکی عاشق پسرعمویش قدرت است، پس از ازدواج او با نیسا، از روی حسادت به جادوی سیاه روی میآورد تا زندگی قدرت را دگرگون کند. اما طلسم هولناکی که او برپا میکند، پیامدهای وحشتناکی به همراه دارد و اوزنور را درگیر نیروهای شیطانی میکند. او باید با عواقب انتخاب خود روبرو شود و راهی برای نجات از این کابوس بیابد.
خلاصه داستان: هیونسو و سو-جین تازه ازدواج کردهاند. بهطور ناگهانی، هیونسو شروع به صحبت در خواب میکند: «یه نفر اینجاست.» از آن شب به بعد، هر بار که به خواب میرود، به فرد دیگری تبدیل میشود و هیچ خاطرهای از شب قبل ندارد. این وضعیت، سو-جین را دچار اضطراب شدیدی میکند؛ او مدام نگران است مبادا هیونسو در خواب به خانوادهاش آسیب بزند و به همین دلیل دیگر نمیتواند حتی لحظهای آرام باشد. او برای نجات زندگی مشترکشان و پیدا کردن راهی برای متوقف کردن این کابوسها، دست به تحقیقی پیچیده میزند.