خلاصه داستان: پس از انفجار مرموز زمین، آندری، راننده کامیون فضایی اوکراینی، خود را تنها انسان بازمانده در جهان مییابد. او در خلأ و انزوا سرگردان است تا اینکه روزی پیامی از ایستگاه فضایی دوردست دریافت میکند: صدای زنی فرانسوی به نام کاترین که او نیز از فاجعه جان سالم به در برده است. آندری که از تنهایی رنج میبرد، تصمیم میگیرد با وجود تمام موانع و خطرات، سفری طولانی را برای ملاقات با او آغاز کند. این سفر نه تنها او را به سوی امید میبرد، بلکه او را با پرسشهای عمیقی درباره معنا، عشق و سرنوشت بشر روبهرو میکند. در این مسیر، او با خاطرات، توهمات و حقایق تلخی مواجه میشود که هویت او و جهانش را زیر سؤال میبرد. فیلم تو یعنی جهان روایتی تکاندهنده و در عین حال طنزآمیز از تنهایی، عشق و تلاش برای بقا در جهانی خالی است.
خلاصه داستان: گروهی از سربازان جوان که تازه از اردوگاه آموزشی فارغالتحصیل شدهاند، پس از غرق شدن کشتیشان توسط دشمن، خود را در یک قایق در وسط اقیانوس سرگردان میبینند. آنها برای زنده ماندن باید با یک کوسه سفید بزرگ گرسنه مبارزه کنند. این موجود وحشتناک هر لحظه به قایق نزدیک میشود و سربازان را به چالش میکشد. در میان امواج خروشان و ترس از مرگ، آنها باید از مهارتهای نظامی و روحیه تیمی خود استفاده کنند تا بتوانند از این کابوس جان سالم به در ببرند. فیلم «هیولای جنگ» یک داستان بقای نفسگیر را روایت میکند که در آن انسان در برابر طبیعت وحشی قرار میگیرد.
خلاصه داستان: در دههٔ ۲۰۰۰، چندین خانواده در سلیمانیه با روشهای مختلف به ضبط ویدئو و ثبت خاطرات خانوادگی خود میپرداختند. پری که در اوایل نوجوانی بود، تازه ازدواج کرده است. مادرش زمانی که او بسیار کمسنوسال بود از دنیا رفت و به همین دلیل تمام عمرش را در کنار عمه و دخترعمهاش گذراند. عمه و دخترعمهاش ازدواج او را با فردی خارج از خانواده ترتیب دادند؛ ازدواجی که بعدها باعث بروز مشکلات جدی در زندگی پری و همسرش شد. این مشکلات سرانجام پری را وادار کرد تا برای یافتن راهحلی جهت پایان دادن به گرفتاریهایشان، به سراغ آرشیو قدیمی خانواده بازگردد.
خلاصه داستان: الی، روح کوچک و بیخانمانی است که در شبی طوفانی به درِ قطار اشباح پناه میبرد. ورود او، نظم عجیب و غریب ساکنان این قطار را بر هم میزند و بهطور ناخواسته توجه موجودات دنیای بیرون را به قطار جلب میکند. حالا الی باید با گروهی از هیولاهای رنگارنگ و دستوپاچلفتی همراه شود تا در یک ماجراجویی پرهیجان و خندهدار، هم قطار اشباح و ساکنانش را از خطری قریبالوقوع نجات دهد و هم برای خودش خانهای تازه پیدا کند. این همراهی، او را با دوستی، شجاعت و معنی واقعی خانواده آشنا میکند.
خلاصه داستان: پس از یک فاجعه نظامی مرموز در تاسمانی، رویدادی فراطبیعی رخ میدهد که مردگان را دوباره به زندگی بازمیگرداند. اما این بازگشت آرامشبخش نیست؛ اجساد با خشمی بیامان به شکار زندگان میپردازند. در این هرجومرج، آوا، زنی جوان، در جستوجوی همسر گمشدهاش است و باید از میان انبوه مردگان متحرک راهی به پناهگاهی امن بیابد. او بهزودی با گروهی از بازماندگان آشنا میشود که رازهایی تاریک درباره منشأ این فاجعه و سرنوشت عزیزان از دسترفتهشان دارند. آوا در این سفر پرخطر نه تنها با تهدیدهای بیرونی، بلکه با پرسشهای اخلاقی دشواری درباره مرگ، انسانیت و آنچه پس از آن میآید روبهرو میشود. او باید تصمیم بگیرد که برای یافتن همسرش تا کجا پیش برود و آیا میتواند به آنچه از او باقی مانده وفادار بماند.
خلاصه داستان: اما زنی جوان و موفق است که ظاهراً همه چیز را دارد: شغلی عالی، دوستپسری مهربان و خانوادهای دوستداشتنی. اما یک روز، بدون هیچ مقدمهای، خود را در بخش روانپزشکی یک بیمارستان مییابد. او مطمئن است که این یک اشتباه بزرگ است؛ او که کاملاً آدم عادیای است، چرا باید اینجا باشد؟ او تلاش میکند به همه ثابت کند که هیچ مشکلی ندارد و زندگی اش بینقص است. اما هر چه بیشتر درباره روزهای اخیرش فکر میکند، خاطرات مبهم و پرسشهای بیشتری برایش پیش میآید. آیا واقعاً همه چیز همانطور است که به نظر میرسد؟