خلاصه داستان: پس از مرگ مرموز شوهرش، لاستینی با این باور که یک موجود تاریک دخترش آروم را تسخیر کرده، تنها پنج روز به تولد سال کبیسهٔ آروم مانده، همراه با دو فرزند دیگرش به سراسر جزیرهٔ جاوا سفر میکند تا از شفاگران معنوی کمک بگیرد. با گسترش نفوذ آن نیروی شوم، آنها برای نجات آروم و یافتن راهی به خانه با زمان میجنگند.
خلاصه داستان: در جهانی که در آن بهبود ژنتیکی انسان به ابزاری برای قدرت و برتری طبقاتی تبدیل شده است، افرادی که طبیعیشان تغییر نکرده، به حاشیه رانده شدهاند. لئون و کلوئی، دو نفر از همین مطرودان، تصمیم میگیرند در برابر سیاستمداران فاسدی که از این نابرابری برای اهداف خود بهره میبرند، بایستند. آنها با وجود تمام خطرات، مبارزهای را برای برقراری عدالت آغاز میکنند و در این مسیر، همه چیز را به خطر میاندازند. داستانی پرتعلیق درباره مقاومت، عواقب علم بدون اخلاق و تلاش برای یافتن عدالت در دنیایی که سرنوشت انسانها از پیش تعیین شده است.
خلاصه داستان: ژانلوک گدار، منتقد جوان سینما، پس از سالها نوشتن در مجلهٔ «کایه دو سینما»، به این باور میرسد که بهترین نقد یک فیلم، ساختن خود فیلم است. او با تهیهکنندهای جسور به نام ژرژ دو بورگار همکاری میکند تا با بودجهای اندک، نخستین فیلم بلندش را بسازد. همراه با فرانسوا تروفو، نویسندهٔ همفکر موج نو، فیلمنامهای دربارهٔ یک زوج جوان و گانگستر مینویسد. نتیجه، فیلمی است که قواعد سینمای کلاسیک را به چالش میکشد: «از نفس افتاده» (À bout de souffle). این فیلم با بازی ژانپل بلموندو و جین سیبرگ، سبک نوی سینمایی را معرفی میکند و به نماد جنبش موج نو تبدیل میشود.
خلاصه داستان: نیکلاس و ایزابل برای هم ساخته شدهاند، اما چطور میتوانند از این حقیقت باخبر شوند؟ در حالی که ارواح، سرنوشت و نیروی خالص عشق واقعی آنها را بهسوی یکدیگر میکشند، زندگی نیز در تلاش است تا آنها را از هم جدا کند. این دو غریبه که در دو سوی دنیا و با فاصلهای بسیار زندگی میکنند، هرگز یکدیگر را ندیدهاند، اما نیرویی فراتر از درک آنها را به هم پیوند میدهد. سرنوشت، آنها را در مسیری پر از فراز و نشیب قرار میدهد که هر لحظه امکان از دست دادن این پیوند ناشناخته وجود دارد.
خلاصه داستان: مایک، یک کارتنخواب بیخانمان در لندن، در تلاش برای تغییر زندگیاش، در چرخهای از خودویرانگری گرفتار شده است. در طول مسیر، او با فرصتهای غیرمنتظرهای برای شروعی تازه روبرو میشود.
خلاصه داستان: در یک بعدازظهر دلپذیر، الن و پاول در حال برگزاری جشن بیست و پنجمین سالگرد ازدواج خود هستند که پسرشان دوست دختر جدیدش را به آنها معرفی میکند. این آشنایی که در ابتدا بیآزار به نظر میرسد، به تدریج رازهای پنهان خانواده را برملا میکند. دوست دختر جدید، لیز، دانشجوی سابق الن است که چند سال قبل به دلیل انتقاد الن از ایدئولوژی رادیکالش دانشگاه را ترک کرده بود. بازگشت ناگهانی لیز به زندگی این خانواده، تنشها و درگیریهای قدیمی را زنده میکند. الن که حالا با گذشتهای که سعی در فراموشی آن داشت روبهرو میشود، باید با پیامدهای تصمیمات قبلی خود کنار بیاید. این ملاقات ساده، آغازگر فروپاشی آرام اما ویرانگر این خانواده به ظاهر خوشبخت است.