خلاصه داستان: داستان بابی سندرز، بازیکن سابق هاکی که حالا به یک بانکدار جوان تبدیل شده است، را دنبال میکند، چرا که او در دنیای عجیب و غریب و تا حدودی سورئال امور مالی سطح بالا سیر میکند و با معنای زندگی در این قفس طلایی روبرو میشود.
خلاصه داستان: یک تیم سابق عملیات مخفی، پس از سالها دوری، دوباره گرد هم میآیند تا یک سرقت ناامیدانه را برای نجات جان دختر هشت ساله رهبرشان انجام دهند. این مأموریت غیرممکن به نظر میرسد، اما اعضای تیم برای رسیدن به هدف، وارد یک بازی مرگبار با دشمنان قدیمی و نیروهای خطرناک میشوند. هر یک از اعضا مهارتهای ویژهای دارند، اما گذشته پر از راز و خیانت آنها، این مأموریت را به یک درگیری شخصی تبدیل میکند. در میان تعقیبها، انفجارها و نبردهای تنبهتن، وفاداریها زیر سؤال میرود و مرز بین دوست و دشمن کمرنگ میشود. فیلم گربه وحشی روایتی پرتنش از فداکاری، اعتماد و ارادهای است که برای نجات یک زندگی، همه چیز را به خطر میاندازد.
خلاصه داستان: باب، یک انقلابی سابق که در انزوا و پارانویا به سر میبرد، با دخترش ویلا زندگی میکند. پس از ۱۶ سال، دشمن قدیمی و شیطانی او دوباره ظاهر میشود و ویلا ناپدید میگردد. باب برای پیدا کردن دخترش مجبور میشود با گذشته خود مواجه شود و در این مسیر، پدر و دختر هر دو با عواقب تلخ زندگی سابق دست و پنجه نرم میکنند.
خلاصه داستان: پس از یک حملهی تروریستی در مرکز شهر لسآنجلس، شش مأمور دولتی در یک پناهگاه فوقامن به دام میافتند و درمییابند که برای زنده ماندن، تنها نباید از دشمن بیرونی بترسند، بلکه باید از خیانتکاری که ممکن است در میان خودشان باشد نیز هراس داشته باشند.
خلاصه داستان: هنک تامپسون، بازیکن سابق و خستهٔ بیسبال، ناگهان خود را درگیر نبردی خطرناک برای بقا در دل دنیای تبهکارانهٔ نیویورکِ اواخر دههٔ ۱۹۹۰ مییابد؛ جایی که او ناچار است در زیرزمینی پرخطر و ناشناخته راه خود را پیدا کند. او که زمانی قهرمان میدان بود، حالا با اشتباهات گذشته و بدهیهای سنگین دستوپنجه نرم میکند و برای نجات جانش باید به دنیایی قدم بگذارد که هیچکس را امان نمیدهد. در این مسیر، او با شخصیتهای رنگارنگ و خطرناکی روبهرو میشود که هرکدام برای رسیدن به هدف خود، از هیچ کاری فروگذار نمیکنند. مچگیری داستانی پرتعلیق و پرپیچوخم از سقوط و تلاش برای بازگشت است؛ مردی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد و برای دوباره زندگی کردن، باید با همهٔ وجود بجنگد.
خلاصه داستان: جبرئیل، فرشتهای خیرخواه اما تا حدودی بیعرضه، مأموریت دارد تا به یک کارگر موقتِ در حال تقلا کمک کند. او در این مسیر با یک سرمایهدار ثروتمند و خودخواه روبهرو میشود و سعی میکند مسیر زندگی هر دو را تغییر دهد. اما دخالتهای او، هر بار پایانی غیرمنتظره و خندهدار دارد. این کمدی فانتزی با تکیه بر موقعیتهای طنز و شخصیتهای دوستداشتنی، به تقابل طبقاتی و مفهوم واقعی خوشبختی میپردازد. جبرئیل در تلاش است تا میان این دو شخصیت، تعادلی برقرار کند و درسهایی از مهربانی و فروتنی به آنها بدهد، اما هر قدم او، ماجراهایی تازه و پر از خنده میآفریند.