خلاصه داستان: ناتوان از بچهدار شدن، زوجی تصمیم میگیرند با پذیرفتن یک یتیم جوان که از کودکیای تراژیک جان سالم به در برده، خانوادهای برای خود بسازند. اما این عملِ عاشقانه زمانی به کابوسی هولناک بدل میشود که درمییابند خشونتهای گذشتهی فرزندخواندهشان بازگشته تا خانوادهی تازهآنها را ویران کند. این درام روانشناختی مرز باریک میان عشق و ترس را به تصویر میکشد و پرسشهایی درباره هویت، اعتماد و ماهیت شر در ذهن مخاطب برمیانگیزد. با نزدیکشدن رازهای تاریک به سطح، زوج جوان باید با حقیقتی روبرو شوند که ممکن است برای همیشه زندگیشان را دگرگون کند.
خلاصه داستان: یک شاگرد شیرینیپز بیخبر است که هر شب به یک شیطان مادهٔ وحشی تبدیل میشود. خانوادهاش همسایهشان را استخدام میکنند تا نسخهٔ شبانهٔ او را زیر نظر داشته باشد، در حالی که او در حین تلاش برای شکستن طلسمش، عاشق شخصیت روزانهٔ او میشود.
خلاصه داستان: در دنیایی پس از فروپاشی، ویروسی مرموز انسانها را به موجوداتی خشن و بیرحم تبدیل کرده است. مادری به نام الیزابت که فرزندش را در این بحران از دست داده، در کلبهای دورافتاده در میان کوهها پناه گرفته و در انزوا زندگی میکند. او با خاطرات تلخ گذشته دستوپنجه نرم میکند و تلاش میکند معنایی برای ادامه زندگی بیابد. یک روز، غریبهای زخمی و آشفته به کلبهٔ او پناه میآورد و ادعا میکند که نشانههایی از امید و درمان در جایی دور پیدا کرده است. الیزابت ابتدا مردد است، اما ناگزیر تصمیم میگیرد به او اعتماد کند. این دو در سفری خطرناک و پر از موانع، با گروههای آدمخوار و طبیعت خصمانه روبرو میشوند و در میان وحشت و ناامیدی، رابطهای عمیق و غیرمنتظره شکل میگیرد. فیلم «همه ما را ببخش» روایتی است از رستگاری، امید و انسانیت در دل تاریکی مطلق.
خلاصه داستان: در دوران امپراتوری آزتک، تراژدی زندگی «یوهوالی کواتل» را در بر میگیرد، هنگامی که پدرش به دست فاتحان اسپانیایی کشته میشود. برای هشدار دادن به پادشاه «مونتهزوما» و کاهن اعظم «یوکا» از خطری قریبالوقوع، یوهوالی به «تنوچتیتلان» میگریزد. در آنجا، زیر نظر استادش در معبد خدای خفاش «تسیناکان» آموزش میبیند و تجهیزات و سلاحهایی را برای مقابله با تهاجم اسپانیا و انتقام خون پدرش توسعه میدهد. در این مسیر، با شخصیتهای کلیدیای همچون «زن جگوار» جنگجو و فاتح اسپانیایی «هرنان کورتس» روبهرو میشود.
خلاصه داستان: دآن زن جوانی است که با هیجان فراوان برای شرکت در یک برنامهی تلویزیونی دربارهی قرارهای عاشقانه راهی سفر میشود، اما به دلیل اشتباهی در برنامهریزی، بهجای پاریس فرانسه، به شهر کوچکی به نام پاریس در تگزاس میرسد. او در ابتدا مصمم است هرچه سریعتر این وضعیت عجیب را ترک کند و به مقصد اصلیاش برسد، اما آشنایی با یک کابوی مجرد و جذاب، نقشههایش را تغییر میدهد. جرقههای عاشقانهای میان آن دو شعلهور میشود و دآن در موقعیتی قرار میگیرد که باید بین رویای قدیمیاش و عشقی تازه یکی را انتخاب کند. این کمدی رمانتیک با نگاهی طنز به تفاوتهای فرهنگی و پیشفرضهای ما دربارهی عشق و مکان، داستانی دلنشین و سرگرمکننده را روایت میکند.
خلاصه داستان: نگار، زنی در آستانه چهل سالگی است که در یک شرکت موسیقی مشغول به کار است. زندگی او با همسرش به یکنواختی رسیده و خاطرات عشقی قدیمی هنوز در ذهنش زنده است. مأموریتی کاری او را به همکاری با یک رهبر ارکستر ایرانی مقیم خارج میکشاند که همان عشق دیرین اوست. این دیدار دوباره، احساسات سرکوبشده را برمیانگیزد و نگار را با پرسشهایی درباره انتخابهای گذشتهاش مواجه میکند. در این میان، او متوجه میشود که همسرش نقشی در جدایی آن دو داشته است. داستان در فضایی عاطفی و با نگاهی به موسیقی و روابط انسانی روایت میشود.