خلاصه داستان: یک ناظر محتوای دیجیتال که وظیفهاش پاکسازی رسانههای توهینآمیز از فضای مجازی است، هنگام بررسی ویدیوهای ارسالی، بهطور تصادفی با تصاویری از یک جنایت واقعی مواجه میشود. او که تصور میکرد تنها پشت یک کیبورد در امنیت کامل است، حالا خود را در مرکز یک پرونده پیچیده و خطرناک میبیند. این اتفاق او را از دنیای امن دفتر کارش جدا میکند و او را وارد مسیری پرمخاطره میسازد. او با وسواسی فزاینده و بدون توجه به عواقب، تلاش میکند تا حقیقت را کشف کند و مسئولان این جنایت را پاسخگو بداند. اما هر قدم در این راه، او را با خطرات تازهای مواجه میکند و مرز بین ناظر و قربانی را کمرنگتر میسازد. داستانی مهیج درباره تعقیب حقیقت در دنیای پیچیده و بیرحم رسانههای نوین.
خلاصه داستان: در اوایل انقلاب، عدهای سودجو برای رسیدن به ثروت بیشتر، دست به قطع درختان جنگل میزنند. رسول، کمک جنگلبان منطقه، که در تلاش برای دستگیری آنهاست، به شدت مضروب میشود. گلکوه، جنگلبان پیر که در آستانه بازنشستگی است، برای کمک به اداره جنگلبانی مراجعه میکند، اما به دلیل استعفای دولت موقت و نبود رئیس اداره، کمکی دریافت نمیکند. او به تنهایی و با تکیه بر تجربه و عشقش به جنگل، در برابر متخلفان میایستد و تلاش میکند از این سرمایه طبیعی حفاظت کند.
خلاصه داستان: سرهنگ ابراهیم علیاصغرلو، افسر چترباز، طی عملیاتی در کردستان به دست اعضای کومله دستگیر میشود. او چند بار اقدام به فرار میکند، اما هر بار دستگیر و به «اتاق یک» منتقل میشود، اتاقی که ویژه نگهداری محکومان به اعدام است. در این اتاق، چهار زندانی دیگر نیز نگهداری میشوند. ابتدا بین سرهنگ و دو مسئول ایدئولوژیک گروه، بحث و جدل درمیگیرد، اما به تدریج هر پنج نفر به هم نزدیک میشوند و با نقشهای که سرهنگ طرحریزی میکند، از زندان میگریزند.
خلاصه داستان: گلآقا، قهرمان دوچرخهسواری ایران، پس از کسب مدال طلای آسیا به زادگاهش بازمیگردد. مردم شهر با شور و هیجان از او استقبال میکنند، اما مقامات محلی او را بیدرنگ به فرمانداری میبرند تا در مراسم استقبال از یکی از اعضای خانواده سلطنتی شرکت کند. گلآقا که از این توجه ناگهانی غافلگیر شده، در تلاش است تا میان انتظارات مردمی و خواستههای مسئولان تعادل برقرار کند. این موقعیت طنزآمیز، او را در ماجراهایی قرار میدهد که هم لبخند بر لب میآورد و هم به نقد نهادهای اجتماعی میپردازد.
خلاصه داستان: سروان کلالی، عضو قدیمی حزب توده ایران، پس از سالها تحمل زندان، آزاد میشود و به دنبال دیدار با همسر و دخترش است. اما او در کنار این اشتیاق، تصمیمی جدی نیز دارد: او باید به سراغ کسانی برود که به او و آرمانهایش خیانت کردهاند. این سفر بازگشت، او را درگیر مسیری پیچیده از روابط انسانی، گذشتههای تلخ و رازهای پنهان میکند. فیلم با نگاهی عمیق به مفاهیم وفاداری، خیانت و عدالت، روایتی تأملبرانگیز از جامعهای در گذار ارائه میدهد. محمدعلی نجفی با کارگردانی دقیق خود، فضایی پرتنش و معنادار خلق کرده است. بازیهای قطبالدین صادقی و مهناز افشار به عمق شخصیتها میافزاید. این اثر سینمایی به دلیل پرداختن به موضوعات سیاسی و اجتماعی، در زمان خود بازتابهای گستردهای داشت.
خلاصه داستان: رضا جوانی است که سه روز پیش از عروسی با طلعت، به ناحق به زندان میافتد و بیست سال از زندگیاش را در حبس میگذراند. پس از آزادی، در حالی که شهری کاملاً دگرگون شده را پیش رو دارد، به دنبال طلعت میگردد تا گذشته را بازسازی کند. او درمییابد صادق خان، دوست دوران جوانیاش، عامل اصلی بدبختی او بوده است. رضا در مسیر جستوجوی حقیقت، با واقعیتهای تلخ جامعه و خیانتهای پنهان روبهرو میشود. او باید میان انتقام، عشق از دسترفته و آیندهای نامعلوم یکی را برگزیند.