خلاصه داستان: بمانی، پسر سیزدهسالهای کمحرف و گوشهگیر، پس از جدایی والدینش در مدرسه با آزار و اذیت همکلاسیها روبهرو میشود. دنیای او در حال فروپاشی است تا اینکه با باندی آشنا میشود که رهبری آن را دختری خوشچهره بر عهده دارد. این باند به ظاهر پناهگاهی امن برای اوست، اما به تدریج مشخص میشود که همهچیز آنطور که به نظر میرسد نیست. بمانی در میان بحران هویت، خشم و نیاز به تعلق، مسیری پرپیچوخم را طی میکند.
خلاصه داستان: فیلم ماجرای نیمروز به کارگردانی محمدحسین مهدویان، روایتی از بحرانهای سیاسی و امنیتی ایران در تابستان ۱۳۶۰ است. پس از عزل ابوالحسن بنیصدر از ریاستجمهوری، تنش میان گروههای سیاسی به اوج میرسد و موجی از ترورهای هدفمند، مقامات و شخصیتهای انقلابی را تهدید میکند. در این میان، یک مأمور جوان اطلاعاتی با هویتی پنهان، مأموریت مییابد تا در دل شبکهای از توطئهگران نفوذ کند. او در مسیر مأموریت خود با رازهایی روبهرو میشود که مرز میان دوستی و خیانت را محو میکند. تعقیبها، شک و تردید و تنشهای روانی، فضایی تعلیقبرانگیز میسازند که مخاطب را تا پایان همراه خود نگه میدارد. این اثر با الهام از اسناد تاریخی، تصویری از روزهای پرالتهاب انقلاب و مقاومت در برابر گروههای معاند ترسیم میکند. ماجرای نیمروز، بخشی از یک سهگانه سینمایی است و با دقت در جزئیات، فضای معمایی و هیجانی را با هم میآمیزد.
خلاصه داستان: سامان و عمران به همراه گروهی از کارگران، مشغول ساخت دکلهای برق در مناطق کوهستانی شمال ایران هستند. آنها با وجود خطرات فراوان، در داربستهای لرزان کار میکنند و شبها در کمپ، درباره عشق، زندگی و آرزوهایشان گفتگو میکنند. رفاقت عمیقی میان اعضای گروه شکل میگیرد، اما با پیشرفت پروژه، مشکلات و خطرات تازهای پدیدار میشود. درگیری شخصی میان سامان و عمران آغاز میگردد و تنشها را بالا میبرد. این فیلم به روابط انسانی در شرایط دشوار کاری و پیامدهای تصمیمهای شخصی میپردازد و تلاش میکند تصویری واقعگرایانه از زندگی کارگران ارائه دهد.
خلاصه داستان: در شهری ناشناخته، شهروندان با تماسهای تلفنی مرموزی مواجه میشوند که آنها را به مرگ تهدید میکند. این تماسها که از سوی شخص یا اشخاص ناشناس برقرار میشود، وحشت و دلهره را در دل اهالی میاندازد. در این میان، چند شخصیت با واکنشهای متفاوت، تلاش میکنند راز این زنگها را کشف کنند. فیلم با فضاسازی معمایی و گاه طنزآمیز، به بررسی ترسهای جمعی و واکنش آدمها در برابر یک تهدید ناشناخته میپردازد.
خلاصه داستان: زندگی هنک، معلم علوم، وقتی با عشق اولش دوباره ارتباط برقرار میکند و به این شک میکند که یکی از دانشآموزان جدید ممکن است دخترش باشد، تغییر میکند - در حالی که شهرشان با تهدید موجودات فضایی روبروست.
خلاصه داستان: معلم مهربان آمری به تازگی کار خود را در آکادمی معتبر سعادت آغاز کرده و قصد دارد تیم فوتبال مدرسه را آموزش دهد. همه چیز خوب پیش میرود تا اینکه توسط تیم رقیب به اسارت گرفته میشود. او مجبور است فرار کند تا بتواند دوباره کنار بچهها باشد، اما در مسیر فرار دچار حادثهای میشود که باعث از دست رفتن حافظهاش میگردد. وظیفهای که پیش رو دارد، بازیابی حافظهاش است تا بتواند دوباره تیم خود را هدایت کند.