خلاصه داستان: فیلم طلاخون داستان دختر ورزشکاری است که در آستانه مسابقات کشوری تکواندو، متوجه میشود که با یک قاتل همخانه است و اتفاقهای بعد از افشای این راز، زندگی او را دستخوش تغییر میکند.
خلاصه داستان: مردی به نام بهولا (با بازی اجی دیوگن) پس از ۱۰ سال حبس به خانه بازمیگردد تا دختر کوچکش را ملاقات کند، اما در میانه راه به دلیل یک سوءتفاهم دستگیر میشود. در حین انتقال، یک حمله ناگهانی رخ میدهد و بهولا ناگزیر میشود برای نجات خود و دختری که در خطر است، با موجی از دشمنان مسلح روبهرو شود. او باید از یک جاده پرخطر عبور کند و با موانع مرگباری دستوپنجه نرم کند تا به هدفش برسد. این فیلم داستانی اکشن و مهیج است که در آن اجی دیوگن هم نقش اصلی را ایفا میکند و هم کارگردانی آن را بر عهده دارد. بهولا با وجود گذشته تاریکش، در این مسیر نشان میدهد که برای محافظت از عزیزانش حاضر است هر خطری را بپذیرد.
خلاصه داستان: جولی، مادر جوانی که برای تأمین مخارج دو فرزندش تلاش میکند، در آستانهی مصاحبهای مهم برای دستیابی به شغلی بهتر قرار دارد. اما همزمان، اعتصاب سراسری در حملونقل عمومی پاریس آغاز میشود و او را در مسیری پر از موانع قرار میدهد. جولی باید میان مسئولیتهای مادری، فشار کاری و تلاش برای رسیدن به موقع به مصاحبه، تعادل برقرار کند. هر دقیقه تأخیر میتواند آیندهی او و فرزندانش را تغییر دهد. او در این شرایط بحرانی، با اتکا به ارادهای پولادین، سعی میکند از هر فرصتی برای رسیدن به هدفش استفاده کند. این فیلم پرتنش، تصویری واقعگرایانه از دغدغههای مادران شاغل و آسیبپذیری زندگی مدرن شهری ارائه میدهد.
خلاصه داستان: علی، سرکارگر یک داروخانه، زندگی یکنواختی دارد و هر روز را با کسالت سپری میکند. اما آشنایی با آزرا، که دل به او باخته، همه چیز را زیر و رو میکند. علی که در ابراز احساسات و برقراری ارتباط ناتوان است، در آستانه ناامیدی قرار میگیرد تا اینکه تبلیغی عجیب در اینترنت توجهش را جلب میکند: «مربی زندگی ذهنی». او تصمیم میگیرد با این مربی تماس بگیرد و راهی برای نزدیک شدن به آزرا پیدا کند. این مربی با روشهای غیرمتعارف و گاه خندهدار، به علی کمک میکند تا بر ترسها و محدودیتهایش غلبه کند و مسیر تازهای برای رسیدن به عشقش بیابد.
خلاصه داستان: داستان این فیلم کمدی عاشقانه درباره «مارگارت»، دوشس مونتنارو، و «استیسی»، شیرینیپز شیکاگویی است که بار دیگر با همآشنا میشوند. این بار، در آستانه کریسمس، مارگارت برای مراسم تاجگذاری آماده میشود و استیسی نیز به مناسبت جشن کریسمس به کشور مونتنارو دعوت میشود. اما ماجرا وقتی پیچیده میشود که «فیونا»، زنی که شباهت عجیبی به هر دوی آنها دارد، وارد داستان میشود و نقشههایی برای خراب کردن مراسم دارد. حالا مارگارت و استیسی باید با کمک یکدیگر و با جابهجاییهای مکرر، جلوی نقشههای فیونا را بگیرند و کریسمس را نجات دهند. این فیلم پر از موقعیتهای خندهدار، عاشقانه و لحظات خانوادگی است.
خلاصه داستان: در آستانه شب کریسمس، هیولاهای کوچولوی مهدکودک با شور و هیجان در حال تزئین درخت کریسمس هستند که ناگهان بابانوئل با سورتمه جادوییاش ظاهر میشود. او خبر میدهد که اسباببازیهای مخصوص بچهها گم شدهاند و کارگاه شمالی در هرج و مرج فرو رفته است. بابانوئل از ابرهیولاها میخواهد که با استفاده از تواناییهای ویژهشان به او کمک کنند تا کریسمس را نجات دهند. هر کدام از هیولاها با مهارتهای منحصربهفرد خود، مثل پرواز، تغییر شکل یا قدرت بدنی بالا، وظیفهای را بر عهده میگیرند. در این میان، آنها یاد میگیرند که همکاری و دوستی مهمترین ابزار برای حل هر مشکلی است. در پایان، با تلاش گروهی و خلاقیت، همه هدایا پیدا میشوند و جشن کریسمس با شادی و لبخند برگزار میشود.