خلاصه داستان: در دههی هفتاد میلادی، هندوستان زیر فشار استعمار و فساد دستوپا میزند. در همین گیرودار، راجا کریشناپا بایریا که با نام «راکی» شناخته میشود، از دل فقر و تلخیهای کودکی بیرون میآید و به یک مبارز خیابانی بیباک تبدیل میشود. او که از ستم حاکمان به ستوه آمده، تصمیم میگیرد به ناحیهی طلایی «کولار» برود؛ جایی که ذخایر طلا در اختیار قدرتمندترین خاندان جنایی کشور است. راکی با شجاعت و جسارت کمنظیرش، خیلی زود وارد دنیای تاریک این خاندان میشود و در برابر ظلم و بیعدالتی میایستد. او به نماد امید برای مردم ستمدیده تبدیل میشود و با نقشهای جسورانه، قصد دارد نظم ظالمانهی موجود را در هم بشکند. اما در این مسیر، دشمنان قدرتمندی در انتظار او هستند و هر قدم، او را به یک رویارویی سرنوشتساز نزدیکتر میکند.
خلاصه داستان: شش نفر انتخاب میشوند تا نگهبانان شهر افسانهای مترو نوی شوند؛ اما همانطور که آنها به وظیفه جدید خود عادت میکنند، درگیریها به سرعت بین آنها به وجود میآید و یک طرح شیطانی در بیخ گوش آنها وجود دارد که ...
خلاصه داستان: در شهر خیالی خوانسار، راجا مانار قصد دارد پسرش وارداراجا مانار را جانشین خود کند، اما وزیران و مشاوران او با استخدام ارتشهایی از روسیه و صربستان، نقشه کودتا میچینند تا واردا و راجا را از بین ببرند. واردا به همراه برادرش و چند مرد معتمد از خوانسار میگریزد و به دوست صمیمی دوران کودکیاش، دوا، پناه میبرد. دوا که از مخمصه واردا باخبر میشود، تصمیم میگیرد او را به جایگاه بیرقیب خوانسار برساند.
خلاصه داستان: در شب کریسمس، سه بیخانمان ساکن خیابانهای توکیو، یعنی گین پیر و عبوس، مییوکی زن جوانی با گذشتهای تاریک و هانا تراجنسیتی، نوزادی رها شده را در میان زبالهها پیدا میکنند. آنها تصمیم میگیرند با وجود شرایط سخت خود، والدین واقعی نوزاد را پیدا کنند. در این مسیر پرپیچوخم، آنها با شخصیتها و اتفاقاتی روبرو میشوند که هر یک به نوعی به گذشته و آسیبهای خودشان پیوند میخورد. این جستجو نه تنها آنها را به خانوادههایشان نزدیک میکند، بلکه فرصتی برای رستگاری و درک معنای واقعی خانواده و همدلی فراهم میآورد.
خلاصه داستان: جت بوینت، پسری جوان، در سایهٔ پدری بزرگ و بیرحم به نام کش بوینت بزرگ شده است؛ مردی که قهرمان مسابقات هنرهای رزمی ترکیبی (MMA) است و پسرش را از کودکی به ورزیدن واداشته تا او را در مسیر قهرمانی ببیند. اما جت که سالها از آزارهای پدر رنج برده، پس از مرگ مادرش تصمیم میگیرد راه خودش را برود و با برادرش کوئین، که در آستانهٔ مسابقات مهمی است، به پدرش روبرو شود. داستان دربارهٔ رویارویی نسلها، جاهطلبی و انتقام است؛ جایی که عشق خانوادگی با خشونت و رقابت در هم میآمیزد. فیلم به روابط پیچیدهٔ پدر و پسری میپردازد و نشان میدهد که چگونه گذشتهٔ تاریک میتواند آینده را شکل دهد. «آماده نبرد» با بازی استیون درف و الیزابت ریسر، تلاشی است برای بازنمایی دنیای بیرحم ورزشهای رزمی و چالشهای انسانی درون آن.
خلاصه داستان: در ادامهٔ وقایع فیلم «هالووین» (۲۰۱۸)، لوری استرود پس از به آتش کشیدن خانهاش، باور دارد که مایکل مایرز برای همیشه نابود شده است. اما مایکل از حادثه جان سالم به در میبرد و به شهر هدونفیلد بازمیگردد تا قتلعام تازهای را رقم بزند. لوری که زخمی و ناتوان است، از دخترش کارن و نوهاش الیسون میخواهد مراقب او باشند، اما در همین حال، بازماندگان حملات قبلی مایکل در هدونفیلد، به رهبری تامی دویل که در کودکی از دست مایکل فرار کرده بود، تصمیم میگیرند خودشان دست به کار شوند و گروهی برای شکار مایکل تشکیل دهند. این گروه با شعار «مایکل را بکشید» وارد خیابانهای شهر میشوند، اما خشونت و کوری ناشی از انتقام، آنها را به خطری بزرگتر از خود مایکل تبدیل میکند. فیلم «هالووین میکشد» با فضاسازی ترسناک و ارجاع به نوستالژی سریال کلاسیک، داستان را به سمت پایانی تاریک و شوکهکننده پیش میبرد.